۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

800 سال

آنقدر مشغول کارهای مختلف بودم که سالروز مولوی یادم رفت. دو روز پیش هم در ایران روز مولوی بود. مثل هر آدمی مخالفان و موافقانی دارد. رشته من ادبیات یا تاریخ نیست که در مورد ادبیات٬ زندگی یا شخصیت او بحثی به پیش کشم. اما می دانم که دیدگاهش با خیلی از نگاههای روانشناختی امروز مطابقت دارد. جدای از همه اینها من علاقه خاصی به او دارم که بخاطر حسهایی بوده است که از خواندن شعرهایش به یادگار دارم. خیلی از آمریکایی هایی که شعرهایش را خوانده اند٬ از مولوی خوششان آمده است. شاید یک علتش نزدیکی زیاد بین دیدگاه صوفی منشانه مولوی با دیدگاه مذهبی مسیحیت خودشان باشد. از دیدگاه من سطحی ترین شباهت این دو٬ حالت شادابی ترانه هایشان است. از دیدگاه معنای اشعار هم٬ تشابهاتی با شعرهایی که در کلیساهای اینجا خوانده می شود وجود دارد.


چند ماه پیش بر آن شدم که استاد راهنمایم را -که تا به حال تنها با حافظ و سعدی و فردوسی آشنایی داشت - با مولوی هم آشنا کنم. از لوا درخواست کردم که از دوستانش در مورد بهترین ترجمه انگلیسی آثار مولوی سوال کند. او هم بواسطه نازی (که آن وقتها نمی شناختمش) از یکی از اساتید برکلی سوال کرده بود. خلاصه آن که ظاهراً کاملترین ترجمه مثنوی از Nicholson است که بیشتر کاربرد دانشگاهی دارد. چیز هایی هم که در اینترنت هم پیدا کردم این سایت (به فارسی) است. در سایتهای زیر هم ترجمه انگلیسی بعضی شعرهای مولوی را یافتم:

اگر چیز بیشتر یا بهتری می دانید لطفاً ما را هم سهیم کنید.

+ نوشته شده در Tue 2 Oct 2007 - نگارنده بابک | 6 انگاره

نویسنده: ماندالا

چهارشنبه 11 مهر1386 ساعت: 5:40

با درود...عشق و علاقه شما را به وطن تحسین میکنم...اما چرا خیلی از آدما وقتی از چیزی دورند بیشتر به یادش میفتند؟ با سپاس.بدرود.


نویسنده: بابک

چهارشنبه 11 مهر1386 ساعت: 11:49

مسئله به یاد چیزی بودن نیست. چیزهایی در زندگی همیشه همراهمان خواهند بود فقط اینجا بیشتر به چشم می آیند. در یکی-دو تا از پستهای اول نوشته ام که چرا!


نویسنده: مهرداد

چهارشنبه 11 مهر1386 ساعت: 16:56

شما که انقدر وطن دوست بودید چرا گذاشتین رفتین با نظر ماندالا هم موافقم
شاید بخاطر اینکه قبلا گفته بودید تجربه کردن زیباست ؟ سالروز حافظ یادت نره
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
کمی دریاب


نویسنده: avin

پنجشنبه 12 مهر1386 ساعت: 20:38

man yeki az tarafdar haye sarsakhte molana jalaledinam va asheghe maramo maslako sherash hastam harchand ke hamasho nemitunam kamelan dark konam chon harcheghad bishtar varede daryaye masnavi va ghazaliate shams beshid mibinid ke ba har bar khundane ashar ye chize taze daryaft mikonid.


نویسنده: avin

پنجشنبه 12 مهر1386 ساعت: 20:47

molavi ye shaere mosalmun bude ke az gheide din o mazhab gozashte va dar vaghe az charchube zaherie mazhab faratar rafte va tu asharesh haghighati ra ke dar pase in alfaze khoshko bezaher khashene eslam va hata hameye mazaheb masihiat va yahudiato...dide va shenide baz karde!!
va har kasi az in ashar motanaseb ba sathe darkesh bardasht mikone bekhatere hamin hamishe mishe ye chize taze peida kard tu sherash .


نویسنده: مسعود بهزاد

شنبه 14 مهر1386 ساعت: 6:59

سلام.از مولوی فقط این بیت تو ذهنم بیشتر از اشعار دیگش درخشندگی داره:
هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست احوال من
از این که کسی بدون پیش داوری به حرفای آدم گوش بده لذت می برم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر