۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

موازی و معکوس

معمولاً ایرانی ها خودشان را آدمهای "دقیقه نود" می دانند. قبل از آمدنم به آمریکا تصورم این بود که اینجا همه چیز مرتب و برنامه ریزی شده است. اما در مشاهداتم از سطح دانشجوی سال اول کالج گرفته تا سال آخر دکترا و حتی استاد دانشگاه، آدمهای "ثانیه آخر" دیدم. تعداد این افراد در سطوح بالاتر علمی کمتر از سطوح پایین تر است. اما روشن است که پیشرفت شخصی و اجتماعی بر اساس برنامه ریزی صحیح است.

یکی از مهمترین چیزهایی که باعث می شود یا حرکت نکنیم یا حرکت هایمان ناراحت کننده و بی نتیجه بماند بی برنامگی ست. با برنامه ریزی می توانیم توانایی هایمان را در زمان محدود مدیریت کنیم تا به اهدافمان برسیم. برنامه ریزی بر اساس شخصیت افراد، متفاوت است. برای همین اگر یک برنامه برای یک نفر کارآمد است دلیلی ندارد که آن برنامه برای همه مفید باشد. اگر هم یک نفر با یک روش برنامه ریزی، بخوبی پیشرفت می کند دلیلی بر این نیست که تمام عمر به همان یک روش متکی بماند. سرعت و حجم تغییرات در دنیا به صورت تصاعد هندسی یا لگاریتمی افزایش می یابد و برای هماهنگ شدن با آن به انعطاف پذیری در نوع برنامه ریزی نیاز است. برای همین هر چند وقت به مطالعه "برنامه ریزی" می پردازم. بهترین تعریفی که می توانم به روش برنامه ریزی خودم بدهم "حرکت موازی و معکوس" ست.

بعد از گذر از مرحله فکری (مانند هدف یابی و باور) اولین گام عملی تهیه یک قلم و کاغذ است. تجربه کرده ام که اگر برنامه ام را حتی گوشه یک کاغذ پاره بنویسم مفید تر از آن است که آن را یک گوشه ذهنم نگه دارم. یادم هست که جایی خواندم که "ناخواناترین نوشته ها از قویترین حافظه ها ماندگارتر اند". من حتی با سررسید، موبایل، کامپیوتر و اینترنت برای برنامه ریزی راحت نیستم. از اینها فقط برای "یادآوری" کارهای کوچک روزمره مانند پرداخت رسیدهای بانکی، برگشت کتاب به کتابخانه، تماس با فلان شرکت و چیزهایی ازاین دست استفاده می کنم. تکنولوژیهای موجود آن انعطاف پذیری مورد نظر مرا ندارند. وقتی که نیاز دارم برای یک پروژه یا یک هدف اصلی که بیشترین وقت روزانه مرا می گیرد برنامه ریزی کنم همان قلم و کاغذ بهترین وسیله ها هستند. یک علت استفاده از آنها امکان ترسیم روی کاغذ است. "حافظه تصویری" من قوی ست بطوریکه همزمان با حرف زدن حتی کلمات را هم تجسم می کنم. برای همین اول جایی که هستم و جایی که می خواهم باشم را روی کاغذ می کشم. برنامه ریزی و حرکت مثل ساختن یک پل معلق روی یک دره است. یعنی دانستن موقعیت محیطی و توانایی های شخصی موجود، مواد و توانایی های لازم برای شروع، کسب مهارتهای بیشتر در حین حرکت و زمان لازم برای رسیدن به هدف مهم هستند. اینها را هم روی کاغذ ترسیم می کنم. این به من کمک می کند که نقاط ضعف و قوت خودم را تشخیص دهم. بعبارت دیگر یک مدل حل مسئله را ترسیم می کنم. معمولاً بعد از کشیدن چنین مدلی امکان "جا خالی کردن" وجود دارد چون به نظر می رسد که همه چیز - به خصوص مشکلات - بزرگتر از تصور ذهنی ما هستند. اما همین جا بهترین نقطه استفاده کاربردی از اعتماد به نفس و قدرت ریسک پذیری ست. یعنی جایی برای تمرکز روی مهارت ها و موفقیت های موجود و یا کسب مهارتهای جدید در زمان پیش ِ رو ست. واقعیت این است که همه قسمتهای زندگی پر از مسائل اینچنینی هستند که به جای اجتناب از آنها و یا دور زدنشان بهتر است حل شان کنیم. وقتی که چنین مدل کلی به درستی ترسیم شود، بعضی عناصر را بشدت وابسته به یکدیگر می یابیم و بعضی دیگر را با وابستگی کمتر. به بیان دیگر، گاهی نیاز است که به ترتیب از نقاط B و C عبور کنیم تا از A به D برسیم (روش سری). اما در شرایطی که B و D برای حل یک مسئله کافی باشند و ما در نقاط A و C باشیم، حرکت از A به B مستقل از حرکت C به D است. برای همین این دو حرکت را می توان موازی انجام داد. حرکت موازی برای من گونه ای تنوع در برنامه ریزی هم هست. مثلاً وقتی که برای دانشگاههای آمریکا اقدام می کردم، تقویت زبانم یک برنامه موازی با مکاتبه با اساتید بود و البته همزمان با آنها کارهای آزاد کردن مدرک و ترجمه و چاپ مقاله را انجام می دادم.

مهمترین مسئله در برنامه ریزی زمان است. موفقیت در صورتی بدست می آید که از توانایی های اولیه برای افزایش مهارتهای دیگر و حرکت در محدوده زمان استفاده کنیم. به بیان دیگر برنامه ریزی به تشخیص سرعت پیشرفت بستگی دارد که بخصوص در مورد برنامه ها یا کارهایی که تا به حال انجام نداده ایم بسیار مهم است. ساده ترین و بهترین روشی ست که برای تشخیص سرعت یافته ام انجام دادن قسمتی از کار در زمان کوتاه است. گاهی که یک پروژه از عناصر اصلی زیادی تشکیل شده است، میزان سرعت خودم را در هر کدام از این عناصر تعیین می کنم 1. این سرعت بر حسب میزان مهارتهای اولیه، میزان کسب و حفظ مهارتهای بدست آمده در حین حرکت، مشکلات موجود، و میزان درستی روش حرکت انتخاب شده متفاوت است. یک دلیل اشاره به این عوامل این است که اگر در سرعت تغییراتی ایجاد شد بدانیم که چه عواملی را دوباره مدیریت کنیم.

همان گونه که عنوان هر پست وبلاگ را بعد از اتمام نوشتن آن انتخاب می کنم یا عنوان و خلاصه مقاله ها را بعد از تمام کردن کل مقاله اضافه می کنم، زمان بندی عناصر یک برنامه یا کار را هم به همین صورت از آخر به اول (معکوس) تعیین می کنم. یعنی اول معلوم می کنم که در چه زمانی به هدفم برسم. بعد تعیین می کنم که تا چه زمانی به یک مرحله قبل از هدف برسم و همینطور تا اینکه به نقطه آغاز برسم. از طرف دیگر با تعیین مهلت (deadline) برای هر مرحله، انرژی و مسولیت لازم برای حرکت را به دست می آورم. به تجربه فهمیده ام که سرعت من نسبت به آنچه که می سنجم 20 تا 30 درصد کندتر می شود که آن را هم در برنامه ریزی در نظر می گیرم. اما وقتی که کار را انجام می دهم سعی می کنم که خودم را به سرعت اولیه "مطالعه آزمایشی" مقید بدانم. به گمان من این کاهش سرعت، طبیعی ست و بخاطر مشکلات پیش بینی نشده حین کار پیش می آید. آنها که با مسائل مالی و کسب و کار ارتباط دارند می دانند که درصد مشابهی تحت عنوان "هزینه سرریز" (یا هزینه های پیش بینی نشده) وجود دارد که باید در پروژه ها در نظر گرفت.

یک سال قبل از آمدنم به آمریکا، تصمیم گرفتم که برای یکی از شغل های یکی از بخش های سازمان ملل در ایران تقاضا بدهم2. پستی که من برای آن تقاضا داده بودم، چیز ساده ای بود. بیشتر تمایل داشتم که فضا و افراد داخل سازمان را تجربه کنم. بعد از پر کردن CV، تماس گرفتند که از میان تقاضا کننده ها مرا با حدود پانزده نفر دیگر انتخاب کرده اند که باید در امتحان کتبی و بعد مصاحبه شرکت کنیم. اما گفتند که چون برای یک پست بالاتر (پایش و ارزیابی، 3Monitoring and Evaluation) به افراد شرکت کننده بیشتری نیاز داشتند مرا در آن گروه گذاشته اند. گرچه بخاطر وجود افراد با تجربه تر نتوانستم آن شغل را بدست آورم اما باعث شد که مطالعات یکتا و گرانبهایی در این مورد انجام دهم. خلاصه مطلب این است که "از چه فاکتورها و نشانه هایی برای بررسی کارآمدی یک سیستم حین حرکت (پایش) و در پایان (ارزیابی) استفاده شود". از آن پس، از آموخته هایم جهت پایش و ارزیابی پیشرفت برنامه هایم استفاده کردم. یعنی هر چند وقت یکبار میزان پیشرفتم را نسبت به برنامۀ ریخته شده می سنجم و عواملی که باعث کندی حرکت شدند را تعیین می کنم. به این ترتیب گرچه شاید برنامه را بصورت "ایده آل" به پایان نرسانم اما در آن موفق خواهم بود.

1-در تحقیقات به آن "مطالعه آزمایشی"(Pilot Study, Pilot Experiment) می گوییم.
2- مشاغل سازمان ملل در ایران
3- یک نمونه از Monitoring and Evaluation
چاپ شده توسط بانک جهانی

+ نوشته شده در Sun 18 Nov 2007 - نگارنده بابک | 6 انگاره

نویسنده: پیام

یکشنبه 27 آبان1386 ساعت: 6:20

اینها که گفتی یعنی چی؟ این روشهای توفان مغزی و دنده ماهی در حل مسئله یعنی چی؟


نویسنده: بابک

یکشنبه 27 آبان1386 ساعت: 15:2

پیام، لینک های زیر را می توانی مطالعه کنی:
نمونه مدل حل مسئله توفان مغزی: http://www.strategictransitions.com/idea%20maps.htm

نمونه مدل حل مسئله دنده ماهی:

از مطالب جالب این سایت: https://webapp.walgreens.com/cePharmacy/programsHTML/IBAcritical.html
https://webapp.walgreens.com/cePharmacy/programsHTML/images/FishboneDiagram.jpg


نویسنده: مهسا

یکشنبه 27 آبان1386 ساعت: 16:35

سلام، به نظر من مهمترین مرحله که هر کس قادر به گذراندن ان نیست ،همان استفاده ی کاربردی از اعتماد به نفس و قدرت ریسک پذیریست،چون بیشتر مواقع مشکلاتی مضاعف بر پیش بینی شده ها به وجود می اید که احتمال وقوع انها داده نمیشدو این باعث سست شدن اراده در گام های بعدی می شود ، در این جا فقط میزان ریسک پذیری فرد و داشتن ظر فیت ذهنی و فکری بالا که روحیه ی مثبت و شکست نا پذیر را به همراه دارد، می تواند راه گشا باشد ...
خیلی اموزنده و مفید بود
موفق باشید


نویسنده: بابک

دوشنبه 28 آبان1386 ساعت: 0:27

مهسا: یادم هست سالها پیش که دانشجوی لیسانس بودم در مورد موضوعی با بابایم مشورت می کردم. گفت: "زندگی مثل رانندگی کردن می ماند. اینکه امکان دارد تصادف کنیم دلیل درستی بر این نیست که رانندگی نکنیم".
مسئله اینجاست که حتی در کارهای روزانه هم مشکلات برایمان پیش می آیند اما چون به حل کردن آن مسائل عادت کرده ایم برایمان ساده اند و به چشممان نمی آیند. ما حتی اگر به آنچه که می خواستیم نرسیم بازنده نیستیم چون تجربه کسب کردیم و خود را بهتر شناختیم. آنچه که در آینده به آن نیاز داریم توان مدیریت است، مدیریت هر چیزی.


نویسنده: نعناپونه

پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت: 14:57

درسته ولی متاسفانه همیشه اوضاع اونجوری که میخوایم پیش نمیره...من زمانی استاد برنامه ریزی و سرعت عمل در رسیدن به اهداف شغلی و تحصیلی بودم و سعی میکردم به دیگران هم یاد بدم، اما متاسفانه بیماری ام اس گرفتم و الان زمام امور علی رغم تلاشهام چندان دست خودم نیست. هر چند الان هم دانشجوی پی اچ دی هستم ولی غیر قابل پیش بینی بودن روز بعدم، کارم رو خیلی مشکل کرده طوری که گاهی تصمیم میگیرم همه چیز رو رها کنم، ...کنار همه اینها، قدر سلامتی رو هم بدونین


نویسنده: محمد صابر یوسفی

یکشنبه 4 آذر1386 ساعت: 4:31

خیلی واقعبینی . این جوری بهتر میتو نی افکارتو بیان کنی . خیلی قشنگه وب تو موفق باشی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر