۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

خاطرات

از وقتی که به آمریکا آمده ام چیزهای زیادی یاد گرفته ام اما تغییرات زیادی نکرده ام. میزان تغییراتی که موقع گرفتن مدرک فوق لیسانسم داشتم بسیار بیشتر بود. شاید یک علتش بالاتر رفتن سن باشد و یا شاید هم جا افتادن مسائلی که در دوران قدیم هنوز جوابی برایشان پیدا نکرده بودم. اعتقاد داشتم که کسی که بتواند تهران زندگی کند٬ همه جای دنیا می تواند زندگی کند! از یک طرف شهر تا طرف دیگر٬ چیزهای زیادی عوض می شود از ظاهر آدمها تا باطن آنها. برای من میدان انقلاب٬ چیزی متفاوت بود. اگر کسی از من می پرسید که بهترین نمونه آماری جامعه تهران را در کجا می توان پیدا کرد٬ می گفتم میدان انقلاب چون یکی از معدود جاهایی ست که می توان همه جور قشری از همه جای تهران را پیدا کرد. گاهی به اینجا سرکی می کشم تا خاطراتی شیرین برایم بازسازی شوند.

یکی از دوستانم یک کلیپ بزرگ حدوداً ۱۵ دقیقه ای در مورد نقد تلویزیون های مختلف فارسی زبان در آمریکا برایم فرستاده بود که مطمئناً در ایران قابل مشاهده نیست چون حجم فایل بسیار بزرگ است (۵۵ مگابایت). اما نقد بسیار جالبی بود که امیدوارم حداقل ایرانیان خارج از کشور بتوانند آن را ببینند و کسی وقت و تکنولوژی تبدیل آن به فایل کوچک و ارسال آن برای ایرانیان را داشته باشد. اصولاً وظیفه اصلی رسانه اطلاع رسانی غیر جهت دار است. به عبارت دیگر وظیفه رسانه این است که "بالغ" اجتماع باشد و نه "والد" و یا "کودک" (برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به کتاب "وضعیت آخر" توماس هاریس). تنها در صورت اجازه انتخاب فردی یا اجتماعی ست که قسمت "منطق" شخصیت رشد می کند.

سه- چهار شب پیش خانه یکی از دوستان ایرانی ام بودم و با لپ تاپم کار می کردم که یک موسیقی بسیار دلنواز از علیزاده و گاسپاریان شنیدم. نامش Sari Galin از مجموعه Endless Vision است. با زحمت بسیار قطعه کامل را در اینترنت پیدا کردم (YouTube). نمی دانم چند بار آن را گوش داده ام اما از شنیدنش خسته نمی شوم. هنر علیزاده است که سه زبان آذری، ارمنی و فارسی را در یک قطعه نهاده است.

من چه لذتی می برم از شعر مولوی خصوصاً که برایم تا حدی یاد آور زمانهای قدیمی ست که برای آمدن عشقی داشتم! هر وقت که خسته می شدم، یک غزل کافی بود تا روحیه ای عظیم به من بدهد. شاید بخاطر همین حس شورانگیزی آن باشد که مولوی (در آمریکا: Rumi) طرفداران بسیار دارد. اگر اینجا کسی جلسه غزل خوانی بگذارد حتماً می روم.

به نظر می رسد این بار همه اش از گذشته گفتم یا خوشی هایی که با گذشته در ارتباط اند. اما واقعیت این است که خوشی به زمان بستگی ندارد بلکه به تلاش برای لذت بردن بستگی دارد. توانایی خوشحال بودن به هماهنگی درونی و همچنین ارتباط انسان با دنیای پیرامون اش بستگی دارد. خوشحال بودن وابسته به ایجاد ارتباط با مکان است٬ گرچه مکان نیز باید فرصت ارتباط مناسب و لذتبخش را ایجاد کند. وقتی که تلاش برای ایجاد پیوند عاطفی با محیط فراهم می شود٬ لذت بردن واقعیت پیدا می کند و خاطره ساخته می شود. افزایش ایجاد ارتباط در افزایش حس خوشی موثر است.

+ نوشته شده در Sun 22 Apr 2007 - نگارنده بابک |

نویسنده: ََAnti God

یکشنبه 2 اردیبهشت1386 ساعت: 23:27

دورود بر تو
ممنون از وبلاگ خوبت
به من سر بزن
جاوید و موفق باشی بدرود


نویسنده: مرجان

دوشنبه 3 اردیبهشت1386 ساعت: 15:32

مولوی
میشه با تک تک مصرعهای شعرش زندگی کرد...


نویسنده: رضا

سه شنبه 4 اردیبهشت1386 ساعت: 14:0

همه سی دی رو گوش کردم فکر کنم از بقیش هم خوشت بیاد.


نویسنده: بابک

سه شنبه 4 اردیبهشت1386 ساعت: 14:55

سی دی اش را دارم و بقیه اش را هم شنیده ام ولی از همون قطعه خیلی خوشم آمد!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر