۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

پیش خوانی گفتاری

به نظر من هر وقت که رنجی می کشیم یا ناراحتیی را متحمل می شویم، زمانی ست که در حال کسب تجربه گرانبهایی هستیم. الزاماً زندگی خوب به معنی زندگی راحت نیست. معمولاً وقتی که چیز گرانبهایی می خواهیم ناچاریم که "جور هندوستان را بکشیم". یکی از جالب ترین جملاتی که خواندم این مفهموم را داشت که رنج روزگار، آموزگار خوبی برای زندگی ست. بخاطر همه اینهاست که به این بارو رسیدم که "همیشه ساده ترین راه بهترین راه نیست". چیزی هم که معمولاً بعنوان خوشبختی شناخته می شود ایستادن و لذت بردن از زندگی نیست، بلکه لذت بردن از حرکت است. شاید به همین دلیل بود که اغلب مواقع تمریناتی که در دبیرستان به ما می دادند خیلی سخت بود و حل کردن آنها بسیار لذت بخش. شاید به همان اندازه که کوروش از فتوحاتش لذت می برد. سختی، انسان را قوی تر می کند. اگر روزی در زندگی به مبارزه طلبیدن (Challenge) نباشد، از همان روز از دست دادن خوشبختی آغاز می شود. خوشبختی در بی زمانی اتفاق می افتد، زمانی که نه حسرتی از گذشت باشد و نه دل نگرانی از آینده و نه غرق شدن زیاد در حال. خوشبختی به زمان ربطی ندارد بلکه به "خود" بستگی دارد، همان طور که انسان بودنمان به زمان بستگی ندارد.

با اینکه تجربه تدریس را به تازگی آموخته ام و با اینکه کار ساده ای نیست، اما باعث شده است که چیزهای فراوانی را تجربه کنم. روش ایجاد ارتباط با دانشجویان، تدریس به روشی مختلف، مشتاق نگه داشتن دانشجویان نسبت به موضوع، خنداندن و درس دادن به روش متفاوت چیزیست که فقط در یک جای دیگر قابل تجربه است. جایی که فرهنگش هم متفاوت باشد.

گذشته از اینها گاهی با مقایسه آموخته هایم، به نکات جالب تری رسیده ام. یکی از آنها شناخت روش گوش دادن خودم بوده است. این قسمتی از آن چیزیست که در ساختار گفتاری هم به آن اشاره کردم. یعنی مجموعه جملاتی که در مورد موضوعی رد و بدل می شود گاهی تا حد زیادی مشخص است بطوری که ذهن به صورت ناخودآگاه بنابر شرایط و فرهنگ مکان و موضوع مورد بحث، بعضی از جملات متناسب را در حال آماده باش نگه می دارد و جملات یا موضوعات نامتناسب را خاموش می کند. در واقع ذهن به صورت بسیار ظریف و ناخودآگاه جمله بعدی را پیش بینی می کند. در حین گفتگو، هر جمله ای که بیان می شود به جمله بعدی ذهن جهت می دهد. یعنی مجموعه ای از جملات موازی را خاموش و مجموعه دیگر از جملات بعدی را روشن می کند. به این ترتیب اصل مطالعه یا گوش دادن، در کسب جملات تازه و در لحظه نیست. ما مجموعه از راهها و اصول منطقی را "دنبال" نمی کنیم، بلکه با گوش دادن یکی از مجموعه انتخابهای ذهن را تأیید می کنیم و بر اساس آن مجموعه جملات ممکن بعدی را در حال آماده باش قرار می دهیم. آنچه که بعنوان منطق تلقی می شود، نوعی حافظه کوتاه مدت است.

به نظرم این یکی از دلایلی ست که روش گفتار در اینجا با روش گفتار در جای دیگر تفاوت دارد. بعبارت دیگر اگر یک خارجی حتی لهجه آمریکایی هم بداند ولی به روش آمریکایی ها صحبت نکند، خواهند فهمید که طرف آمریکایی نیست. این چیزیست که گاهی در ایمیل هایی که از طرف بعضی از دوستان ایرانی دریافت می کنم به وضوح می بینم. این همان چیزیست که برای یک روش تدریس موفق بسیار ضروری ست. این یکی از ظرافت هایی ست که باعث می شود یک مدیر خوب بتواند مدیران خوبی تربیت کند و "مدیریت" را به میراث بگذراد. این همان چیزیست که شاید با روحیه پیچیده ادبیاتی ما سازگاری زیادی نداشته باشد. یک متن خوب و روان، متنی نیست که بیشترین کلمات و پیچیده ترین جملات را داشته باشد بلکه آنی ست که به بهترین روش و بسیار مدیریت شده منظور را سریع و با صرف کمترین انرژی به طرف مقابل برساند. یک ارتباط خوب بیشتر از آنکه به زبان گفتاری مرتبط باشد، به نظر من به ساختار گفتاری ارتباط دارد. برای همین هم گاهی یک خارجی بهتر از یک آمریکایی می تواند تدریس کند.

پ.ن. شاید به همین دلیل کس زیادی از مطلب قبلی که نوشتم چیزی متوجه نشد. اما همان متن عجیب، مقدمه ای بر چیزیست که به زودی پست خواهم کرد و وجودش برای تکمیل چیزی که در نظر دارم نیاز است!

+ نوشته شده در Fri 13 Apr 2007 - نگارنده بابک |

نویسنده: شیرین

جمعه 24 فروردین1386 ساعت: 2:33

متنتون خیلی جالب بود
چیزی که شما از حافظه کوتاه مدت تلقی کردید ویا منطق خوب ربط خیلی زیادی به تجربه های ما داره!
طبیعیه هر چی از عمر ما وتجربه هامون میگذره سخنان سنجیده تر وپخته تر میشه
وبه نظر من دقیقاَ بالعکس حرف شما این حافظه طولانی مدته نه کوتاه مدت
تدریس باید چیز جالبی باشه
شایدخیلی از استادهامون میشنیدم انقدر که خودشون سرکلاس چیز یاد میگیرند هیچ وقت یاد نمیدهند

امیدوارم هرجای دنیا که هستید موفق وشاد باشید


نویسنده: پیمان

جمعه 24 فروردین1386 ساعت: 12:41

این دفعه فهمیدم و لذت بردم.


نویسنده: مرجان

دوشنبه 3 اردیبهشت1386 ساعت: 15:24

سلام


نویسنده: مرجان

دوشنبه 3 اردیبهشت1386 ساعت: 15:31

سلام
من هم با نظر شما موافقم خودم توی زندگی هر وقت که چیزی خوب به دست اوردم بدون سختی نبوده اتفاقا همین امروز برای چندمین بار تجربه کردم (کارام داشت راحت پیش میرفت و من متعجب !!!!!)
یادداشتهای شما من رو یاد یادداشتهای دکتر چمران وقتی توی امریکا دانشجو بود میندازه
موفق باشید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر