۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

به یاد ابلق

که تا خاک ایران چو تو پرورد...

دو روز پیش از طریق یکی از خوانندگان اینجا متوجه شدم که یکی از دوستانی که از طریق وبلاگ یافتم به "سفر جاودانی" رفته است. یک ماه از راه اندازی وبلاگش "ابلق" نگذشته بود که به بیماری مبتلا شد. اما از آنجا که دنیا کارزار "زمان" است و چون بر خلاف باور ما زندگی منصف نیست٬ بیماری نابغه ای را به سفری فرستاد که همه از آن ناگذیریم. تنها کسانی که او را می شناختند می دانند که وقتی می گویم "نابغه" بود یعنی چه! او از معدود کسانی بود که باور داشت آدمها نه سیاه اند و نه سفید٬ آدمها ابلق اند.

بعد از چند تماس و هنگام وخیم شدن بیماری اش وبلاگش را حذف کرد. تماس من هم با او قطع شد. گمان کردم شاید می خواست حرفهایش قسمتی از حریم خصوصی اش باقی بماند. به احترام آن جوان خوش قلب٬ خوش فکر٬ خوش نام و خوش بخت (که زندگی اش را پر معنا و پر تلاش سپری کرد) و به احترام حریم شخصی اش تنها یکی از پست های او را که خوشبختانه در Google Reader خودم ذخیره است در اینجا می آورم. به گمانم این مطلب ترجمه خودش بود.

متن "به یاد داشته باشیم" از وبلاگ ابلق٬ بدون ویرایش:

عنوان: بیاد داشته باشیم

سلام تا چه اندازه با حقوق خودمان آشنا هستیم؟ بیایید بدانیم و عمل کنیم

۱)همگی ما آزاد متولد شدیم . تمامی ما عقاید و باور های خودمان را داریم.با همگی ما باید به یک طریق رفتار شود.




























2)عدم تبعیض. این حقوق به تمام بشر تعلق دارد بدون در نظر گرفتن تفاوت های آنان. 3)حق حیات. همگی ما این حق را داریم تا در جامعه ای آزاد و در صلح زندگی کنیم. 4)برده داری- گذشته و حال. هیچ کس حق ندارد تا ما را برده ی خود کند ما هم نمیتوایم کسی را برده خود کنیم 5)شکنجه.هیچکس حق را ندارد ما را مورد شکنجه قرار دهد 6)همگی ما حق برابری در استفاده از قانون را داریم.من هم انسانی همانند تو هستم 7)همگی ما با قانون محافظت می شویم. قانون برای تمامی ما برابر است و با ما باید با عدالت برخورد شود. 8)عدالت با عدالتخانه. ما می توانیم در مواردی که بر ما بی عدالتی روا شده از قانون تقاضای کمک کنیم. 9)بازداشت غیر منصفانه.هیچکس این حق را ندارد که ما را بدون دلیل به زندان بیاندازد یا ما را از کشورمان تبعید کند. 10)حق محکومیت.اگر ما را محاکمه می کنند محاکمه باید علنی باشد.کسانی که بر ما قضاوت می کنند نباید به کسی اجازه بدهند خواسته اش را بر آنها تحمیل کند. 11)بیگناه تا گناهکار شناخته شود. هیچکس قبل از ثابت شدن اتهامش نباید مجرم شناخته شود. ما وقتی مورد اتهام قرار میگیریم حق دفاع از خود را داریم. 12)حریم شخصی.هیچکس حق ندارد بدون دلیل به حریم شخصی ما وارد شود. 13)حق جابجایی.همگی ما حق داریم تا به هر کجا که در کشورمان می خواهیم در برویم 14)حق پناهندگی.اگر در کشورمان مورد آزار قرار گرفتیم یا در خطر بودیم این حق را داریم تا به کشور دیگری پناه بیاوریم. 15)ملیت.همگی ما حق داریم تا به کشوری متعلق باشیم. 16)ازدواج و خانواده. هر شخص بالغی این حق را دارد تا ازدواج کند و اگر بخواهد تشکیل خانواده دهد.زن و مرد زمانی که ازدواج میکنند و زمانی که از هم جدا می شوند دارای حقوق برابری هستند. 17)مالکیت. هر کسی حق مالکیت و به اشتراک گذاشتن اموالش را دارد. هیچکس حق تصاحب اموال ما را بدون دلیل ندارد. 18)آزادی اندیشه. همگی ما حق داریم اعتقاد خود را داشته باشیم به مذهبی معتقد باشیم یا اگر خواستیم مذهبمان را تغییر دهیم. 19)آزادی بیان. همگی ما حق داریم تا ذهنیت خود را دارا باشیم. همان طریقی که میخواهیم بیاندیشیم و عقیده خودمان را بیان کنیم و طرز فکرمان را با دیگران به اشتراک بگذاریم 20)پیوستن به هر جایی.همگی ما حق داریم تا به دوستانمان بپیوندیم و با هم همکاری کنیم تا به منافع مشترکمان برسیم. هیچکس حق ندارد ما را مجبور به پیوستن به گروهی که به آن تمایل نداریم کند. 21)حق دموکراسی. همگی ما حق داریم در حکومت کشورمان نقشی داشته باشیم هر فرد بالغی حق دارد نماینده ی خود را انتخاب نماید. 22)تامین اجتماعی.همگی ما حق استفاده از مسکن تحصیلات درمان child care را داريم 23)حقوق كارگري. هر فرد بالغي حق دارا بودن شغلي با در آمد متناسب با آن شغل و عضويت در اتحاديه صنفي آن شغل را دارد. 24)حق تفريح كردن.همگي ما حق داريم در ازاي شرايط شغلمان استراحت كنيم و تقاضاي مرخصي با دليل داشته باشيم. 25)تخت خواب و غذا.همگي ما حق يك زندگي خوب را داريم. مادران كودكان افراد سالخورده و معلول و بيكاران و تمامي انسان ها حق دارند تا مورد مراقبت قرار بگيرند. 26)حق آموزش. آموزش يكي از حقوق بشر است مدارس ابتدايي بايد رايگان باشند ما بايد با سازمان ملل متحد آشنا شويم و ياد بگيريم چگونه با ديگران رفتار كنيم والدين ما مي توانند نحوه ي آموزش ما را انتخاب كنند. 27)فرهنگ و حق تاليف.حق چاپ يك قانون است كه از خالق يك اثر پشتيباني مي كند تا ديگران بدون اجازه او نتوانند از اثر او كپي برداري كنند.همگي ما حق داريم در زندگيمان از مزايايي كه هنر علم و آموزش برايمان مهیا کرده استفاده ي مطلوب كنيم 28)جهاني آزاد و عادلانه.بايد دستورات و قوانين كاملي وجود داشته باشد تا ما بتوانيم از حقوق و آزاديمان در كشورمان و تمام جهان لذت ببريم. 29)مسئوليت هاي ما. ما وظيفه اي در قبال مردمان ديگر داريم و بايد از حقوق و آزادي آنها دفاع كنيم. 30)هيچكس نميتواند اين حقوق و آزادي را از ما بگيرد.

www.youthforhumanrights.org.uk

+ نوشته شده در Wed 28 Nov 2007 - نگارنده بابک | 14 انگاره

نویسنده: زهرا

چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 2:32

خوب شد گفتین قبلا این مطلبش را در لینک دونی گذاشته بودم که بهش لینک بدم وقتی لینک دادم دیدم اصلا وبلاگ دیلیت شده! خیلی متعجب شدم تا اینکه اینجا رو خوندم... الان متاثرم. همین


نویسنده: نیچه

چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 11:54

اندکی چه زود میمیرند و بسیاری چه دیر.


نویسنده: سلام

چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 12:4

اولین پستشاین بود یادش گرامی :بنام حق

همیشه انگیزه ی نوشتن داشتم هر از گاهی هم یه کارهایی میکردم تا اینکه نوشته های [...] روخوندم دیگه نتونستم طاقت بیارم به همین دلیل اولین پست به خودش تقدیم میکنم ([...] نمونه ی زنده ی معرفته که این روزا کم پیدا میشه)

زندگی یعنی اجتماع بادبادک ها/در هوایی گرم/تا لب ساحل/زندگی یعنی سرزمین من/آن زن زیبا/کوزه اش پر آب/ خنده اش بر لب/راه کوتاهست/ ازمنه افزون

زندگی یعنی ربنا گفتن بر سر سفره/خنده بر خنده/ پلک روی چشم/ زندگی نیست آن/ نور مصنوعی/ حزن سنگین میله های بند/ دود دودکش ها/ قیچی باغبان/دلهره از سنگ

زندگی یعنی/ رقص باد و نور/ نفرت از نفرت/ دوست با دشمن/ بوسه ی زنبور/بر لب غنچه
زنذگی یعنی/ قور قورباقه


نویسنده: فرصت ما نیز کوتاه است

چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 12:45

اگر عمر دوباره داشتم

دان هرالد (Don Herold): اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم.
در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است".
اگر عمر دوباره داشتم، از چمنزارها گْلِ مينا بيشتر مى چيدم *"


نویسنده: سلام

چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 16:57

اره ترجمه خودش بود كلي هم وسواس به خرج داده بود براش
در طول بشر كمتر ادمي مثل مهرداد پيدا ميشه افسوس


نویسنده: زندگي يعني

چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 18:0

زندگی یعنی اجتماع بادبادک ها
در هوایی گرم
تا لب ساحل
زندگی یعنی سرزمین من
آن زن زیبا
کوزه اش پر آب
خنده اش بر لب
راه کوتاهست
ازمنه افزون
زندگی یعنی ربنا گفتن بر سر سفره
خنده بر خنده
پلک روی چشم

زندگی نیست آن
نور مصنوعی
حزن سنگین میله های بند
دود دودکش ها
قیچی باغبان
دلهره از سنگ

زندگی یعنی
رقص باد و نور
نفرت از نفرت
دوست با دشمن
بوسه ی زنبور
بر لب غنچه
زنذگی یعنی
قور قورباغه


نویسنده: نقطه

پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت: 7:29

وقتی وبلاگ نوشتی دیگر مال تو نیست مال همه است.


نویسنده: مریم

پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت: 14:29

نمی دونم در مورد کی حرف می زنید ولی از مطالبی که در موردش نوشتید فهمیدم که فرد شایسته ای بوده من هم متاسفم برای این دنیای خاکی که آدمهای خوبش رو زودتر از دست می ده. جدا متاسفم.


نویسنده: رضا

جمعه 9 آذر1386 ساعت: 9:1

وبلاگش را خوانده بودم. از اینکه شروع به نوشتن کرده بود و فهمیده بود چیزهائی دارد که میخواهد با دیگران بگوید و تنها اندکی بعد دریافت که بزودی رفتنی است. دوست داشتم واکنشش را به این وضعیت ببینم چون یکی از معماهای خودم میباشد که اگر روزی بفهمم چقدر آماده ام.
خیلی ها "مرگ را فقط برای پیرزن همسایه می دانند". در فرهنگ ما همانطور که بسیاری مفاهیم غیر مستقیم اند و غیر واقع گرا مفهوم مرگ نیز برای افراد عموما چنین است. نمیخواهیم واقعیات را بصورت عریان انگونه که هستند بپذیریم.
اما نکته بعد. آدمهائی است که تنها با نوشته هایشان به زندگی ما می آیند بدون آنکه آنها را دیده باشیم و بدانیم چه کارهاند. تنها با تفکرشان. و ما را تحت تاثیر قرار میدهند و بعد ترک میکنند. گاهی حتی بیخبر. وبلاگی را خوانده بودم که نویسنده ماههای آخر عمرش را نوشته بود تا از سرطان از پا افتاده بود و بعد خبر فوتش توسط یکی از همکارانش در وبلاگ نوشته شده بود و خوانندگان با کامنتهای خود مراسم ترحیم وبلاگی گرفته بودند. به هر حال "ابلق" خواست وبلاگش سوزانده شود و به باد سپرده شود. روحش شاد.


نویسنده: فروغ

جمعه 9 آذر1386 ساعت: 9:15

هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند


نویسنده: فهیم

جمعه 9 آذر1386 ساعت: 16:23

متین بود ...
دوست من ...کجای این کشور 300 میلیونی هستی؟ شاید توانستیم همدیگر را پیدا کنیم...


نویسنده: بابک

شنبه 10 آذر1386 ساعت: 1:29

فهیم: 550 مایل که رانندگی کنی تا به سردی برسی، مرا هم می یابی.


نویسنده: دریا

دوشنبه 12 آذر1386 ساعت: 3:20

اینها همان قوانین حقوق بشر هستند اما نکته جالب توجه اینه که کلی گویی ها در این بندها راه نقض کردن هرکدامشان را براحتی باز گذاشته و نیاز به بروز شدن دارند چون واقعاَ منسوخ شده هستند !


نویسنده: Golem

یکشنبه 25 آذر1386 ساعت: 14:31

اولين كامنت اين پست كمي غريب است (خوب شد كه گفتين) بهتره بگيم خوب شد خبر مرگ يه نفر رو دادين كاش قبل از حرف زدن اندكي به سلول هاي مغزيتان فشار مي اورديد (يادش گرامي)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر