۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

نگارش

بعضی ها کلمات یا جملاتی را بکار می برند که تا حد ممکن همه را جلب کند، از هر طبقه ای و از هر قشری. گاهی فکر می کنم که این افراد بازاریاب های کارایی خواهند شد. اینها معمولاً بخوبی می توانند جمع را گرم کنند. چه درست یا غلط اعتقاد من بر این بوده است که قلم، لغات و اندیشه ای که بعضی ها بکار می برند افراد خاصی را جلب می کند. مثل این می ماند که انسان با زبان دیگری بتواند با دیگران ارتباط برقرار کند یا با رنگی بنویسد که افراد خاصی قادر به خواندن آن باشند. شاید اینها تعداد اندکی را به خود جلب می کنند. خیلی ها به حال این گروه غصه می خورند که اینقدر تنهایند، اما به نظر من عمق ارتباط و نوع صمیمیتی که می توانند ایجاد کنند ارزش زیادی دارد. این گروهِ به ظاهر تنها با زندگی صمیمی ترند.

به همان دلیلی که در بالا نوشتم و به این دلیل که اصولاً با شهرت میانه خوبی ندارم (ولی اغلب رهایم نکرده است) نمی خواهم که مطالبی که در اینجا می نویسم، بازدید کننده ها را بیشتر کند. تعداد کمی بازدید کننده ای که حرفهایم را می فهمند یا انتقاد مناسبی بر آن دارند برایم ارزشمندتر از انبوه کسانی ست که فقط بخاطر کلمه "آمریکا" بطور مداوم اینجا را بازدید می کنند تا شاید بر کام تشنه مهاجرتشان یا رویای دیدن این سرزمین، آبی خنک فرو نشانند. بعضی ها فکر می کنند که آمریکا همان چیزی ست که یا در ماهواره می بینند یا در فیلم های آمریکایی. اما به همان دلیل که اگر در سینمای ایران یک تصویر یا فیلم معمولی ارائه شود تماشاچی زیادی نخواهد داشت، در اینجا هم حداقل برای جذب تماشاچی امریکایی، فیلم ها به گونه ای "رویای آمریکایی" هاست! شاید یکی از مثال های آن "زیبای آمریکایی" باشد.

می دانم که حرف هایم عامه پسند نیست؛ تعریف و تمجید مداوم از اینجا هم نیست. و شاید در نظر دیگران در "بهشتی" هستم که خوشی زیر دلم را زده است و زیاد انتقاد می کنم. شاید در نظر بعضی ها خسته کننده هم باشد، اما برای تعدادی همان چیزیست که مدتها دنبالش بودند. چون چیزهایی می نویسم که خودم مدتها به دنبالش بودم ولی نیافتم تا اینکه آمدم و از نزدیک لمس شان کردم. تا آنجا که به یاد دارم، وقتی چیزی که می خواستم مهیا نبود آن را برای دیگران فراهم می کردم. تعدادی واقعاً به اطلاعاتی برای تصمیم گیری در مورد مکانی که می خواهند بروند نیاز دارند. تقریباً برای همه هم پرتنش ترین زمان، وقتی ست که نه به یک کشور جدید، بلکه به یک فرهنگ جدید وارد می شوند. بعد از آن هم اولین باری که هر مرحله ای تجربه می شود بسیار پرتنش است. هیچ کس با تمام مهارت ها متولد نمی شود. شالوده جرأت آموختن و کسب مهارت در بچگی بیشتر است گرچه معمولاً در بزرگسالی این عادت شیرین فراموش می شود. برای همین یک علت دیگر نوشتنم جایگزین کردن ترس های بی مورد یا شایعات ساختگی، با گونه ای از تجربیات واقعی ست. مطمئناً همیشه به بهترین روش عمل نکردم، اما "املاء ننوشته است که غلط ندارد"! گاهی از دیگران آموختم، گاهی هم از اینکه تجربیاتم از مرزها گذشته است شادمان شدم.

با رسیدن به هر آرزویی، به آرزو و انگیزه ای تازه نیاز است تا احساس شادابی زندگی از بین نرود. برای لذت بردن از زندگی نیاز به اتنظار کشیدن برای آینده نیست؛ نیازی به نشستن و "استراحت کردن" هم نیست. لذت بردن از زندگی حرکت مداوم و در عین حال لذت بردن از همان حرکت است. نوعی پویندگی و شناختن خود و محیط برای ساختن "رویاهایی" ست که زندگی را پویا کند.

+ نوشته شده در Sat 7 Apr 2007 - نگارنده بابک |

نویسنده: nimshab

شنبه 18 فروردین1386 ساعت: 9:41

nice!


نویسنده: پیمان

شنبه 18 فروردین1386 ساعت: 15:38

اینها که گفتی یعنی چی؟


نویسنده: اگه گفتی!

چهارشنبه 22 فروردین1386 ساعت: 14:33

سلام.
منم میگم اینها که گفتی یعنی چی؟


نویسنده: ندا

پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 ساعت: 15:37

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر