۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

کمیاب و پربار

یکی از سرگرمی های من خواندن مطالب و همانند سازی آنها در وضعیت های دیگر است. گاهی هم مطالبی که می خوانم را برای جوابگویی به پرسشهایی که گاهی در نظر دیگران بی مربوط اند، بکار می برم. ارتباط سازی یک جور فلسفه سازی ست. اصلاً Ph.D. یعنی Doctor of Philosophy و فلسفه بافی قسمتی از آن مدرکی ست که به ما می دهند.

چند روز پیش مطلبی در مورد پیش بینی بازار کارا می خواندم که باعث شد یکی از ایده هایی که همیشه در مورد رشته خودم داشتم یادم بیاید. بر خلاف تصور خیلی ها که به "بازار کار" یک رشته توجه می کنند و بعد مسیر تحصیلی شان را انتخاب می کنند، من در قسمتهایی کار می کردم که یا کمتر کسی کار می کرد یا بازار کارش شهرت چندانی نداشت. چون به نظر من اگر همه بدانند که بازار کار رشته ای خوب است، همه راهی همان رشته می شوند و بازارش – مخصوصاً در جامعه اقتصادی ناپویا- به هم می خورد. حتی اگر خوش بین باشیم و گمان بریم در آن رشته "کارآفرینی" و موقعیت شغلی بطور نامحدود برای همه ایجاد می شود، بازار کار رشته های دیگر اگر رونق بیشتری نداشته باشد، کمتر نخواهد بود. یعنی همان قانون عرضه و تقاضا که با کمبود نیرو در بقیه رشته ها، تقاضا برای آنها بیشتر می شود. برای همین سعی می کردم کاری انجام دهم که ایجاد کننده بازار کار برای خودم باشد. پس از شرکت در یک کنفرانس بازار یابی در ایران، این مهارت برایم هدف دار تر شد. همه می دانند که کسب و کار بیشتر بر این مبنا ست که محصولی برای تقاضای مردم ساخته و ارائه شود. اما کمتر کسی به این فکر می کند که برای محصول ساخته شده، تقاضا ایجاد کند و یا این باور را ایجاد کند که آن محصول حق مسلم دیگران است! این مورد را یکی از زیرکانه ترین نکات بازار کار می دانم چون ذوق محصول جدید به اندازه کافی انگیزه برای گسترش بازار آن را ایجاد می کند و بعبارت دیگر یک اثر روانی بر خریداران می گذارد.

چیزی که در آن متخصص خواهم شد گرچه در یک دپارتمان مشخص است اما نام مشخصی ندارد. بیشتر ترکیب ساده ای از رشته های مختلف است که نهایتاً منجر به مهارتی جدید می شود. در راه کسب این مهارت ناخنکی به رشته های مختلف (در دپارتمان های دیگر) می زنم: شیمی، بیوشیمی، زیست شناسی، فیزیک، آمار، اقلیم شناسی، رفتار شناسی، طراحی، برق و الکترونیک، شبیه سازی کامپیوتری، ریاضیات کاربردی، عکاسی و فیلمبرداری، جغرافیا، بازاریابی، مدیریت... اما همه دور یک محور مشخص (دپارتمان خودم) می گردند. یعنی از تمام این علوم در جهت هدف اصلی و از دیدگاه هدف اصلی بهره می برم. گرچه مسلماً به اندازه هیچ کدام از متخصصان این رشته ها نخواهم دانست اما در عوض می توانم با ایجاد ارتباط بین این ها، نوعی مهارت تازه بسازم که مسائلی را راحتتر و بهتر حل کند. اساس کار بسیار ساده است: اگر مشکلی از اجزای مختلف تشکیل شده باشد، دانش حل هر قسمت مشکل منجر به حل کل مشکل خواهد شد. به نظر من دنیای آینده بیش از آنکه به کشف در علوم وابسته باشد به ارتباط بین علوم متکی خواهد بود. البته این ترکیب بارها بوجود آمده است (مانند: Biotechnology, Biophysics, Biochemistry, Nanotechnology, Chemophysics, Behavioral ecology, Tissue engineering ...). اما مسئله اینجاست که تقریباً همیشه بجای اینکه این چهارچوب را بسازیم از آنچه که ساخته شده پیروی کردیم٬ نه یک ذره بییشتر و نه کمتر.

حالا اگر بحث پیش بینی اقتصادی را در انتخاب رشته و بازار کار همانندسازی کنیم، به نظر می رسد پیش بینی بازار کار آینده فقط در موارد محدودی به اندازه کافی دوام می یابد. حتی آنها که به اندازه کافی دوام می یابند ارزش بازاریشان به اندازه آنهایی که تازه خلق می شوند و بازارسازی می کنند نیست.

همه این دلایل، بنیان این باور بوده است که بجای صرف انرژی و زمان به پیش بینی بازار کار، به دنبال علاقه ام باشم. چون به اندازه ترکیب علوم مختلف و با محوریت های مختلف، بازارهای کار مختلف ایجاد خواهد شد. حالا اگر یک نفر در مورد کاری دارای مهارتی کمیاب، نایاب یا نو باشد، بازار کارش همیشه داغ است. از طرف دیگر این نظریه تأیید شده است که یکی از محرکه های خلاقیت، لذت بردن از انجام آن کار است. بهتر است بجای ترس از بازار کاری که واقعاً نمی دانیم آینده اش چه می شود، برای آنچه که می خواهیم باشیم آگاهی بدست آوریم و با اعتماد به نفس در جهت آن گام برداریم حتی اگر گام اول کوچک باشد.

----
در Youtube: خلاقیت

+ نوشته شده در Sat 1 Dec 2007 - نگارنده بابک | 23 انگاره

نویسنده: مسعود ب

شنبه 10 آذر1386 ساعت: 6:15

در مورد رشته هایی موسوم به بین رشته ای با شما کاملا موافقم/مثلا تو زمینه کاری ما رشته ای به نام مکاترونیک اومده که ترکیبی از مهندسی برق مکانیک و کامپیوتره.در واقع الان اون چه که مهمه اینه که ما غیر از تخصص تو زمینه کاری خودمون تو زمینه های مرتبط با رشتمون چه قدر تخصص داریم.مثلا چه قدر برنامه نویسی بلدیم.چه قدر مهارت ارتباط با مخاطب داریم.زبان انگلیسیمون چه طوره .از مهندسی برق و مدار چه قدر بلدیم و مهم تر این که در شرایط بحرانی می تونیم مدیریت بحران داشته باشیم یا نه.موفق باشین آقای بابک


نویسنده: Golem

شنبه 10 آذر1386 ساعت: 12:9

سلام
در مورد ایجاد تقاضا:
من زیاد در رابطه با این مورد کار کردم متوجه شدم که عموما خریداران چه متقاضیان خدمات یا خریداران کالاهای نهایی با احساس شون خرید میکنن. خیلی مواقع بحث
بر طرف کردن نیاز نیست و به احساسات بر می گرده. و در رابطه با جوامع مختلف نسبت به روایت هایی که از شون دارم به معقولات مراجعه کردم که چه حسی
((کلا منظورم بیشتر خریداران هست و به افراد خاص کاری ندارم، منظورم رفتار جمعی ست)) تو چه جوامعی قوی تر هست. مثلا تو جوامع شهری ایران (تهران ابر شهر هست اندکی فرق می کنه) بیشتر حس چشم هم چشمی (رقابت منفی) حکم میکنه و یه تولید کننده باید به این مو ضوع توجه کنه. یا کشور های غربی ( گفتم که با توجه به روایت هایی که از این جوامع دارم) حس ترس که قوی ترین حس هست بیشتر حکم میکنه و باز این هم نسبت به کالاهای مختلف فرق میکنه. مثلا wide screen tv ها که ماجرای بازاریابی و روانشناسانه بسیار قوی و قهارانه ای پشت این کالا قرار داره که خیلی ها ساده از کنارش میگذرن و اصلا بهش فکر نمیکنن ولی من رو مبهوط میکنه [چون] از حس ترس استفاده کرده که باز هم جنبه های مختلفی (ترس از عقب موندن از بقیه و ...) [داره].
خلاصه ایجاد تقاضا یک علم هست که خیلی کم کسی بهش توجه میکنه و همه میرن دنباله تقاضا از قبل. خوشم اومد دیدم اینجا کسی هست که روی این موضوع کار کرده. اگه میخواستم ادامه بدم اینجا جاش نمیشه و یک کتاب میشه.
البته باید به این توجه کنیم که خریداران انسان هستن و با اختیار انجام کار می کنند و نمیشه حکم کلی داد و من دارم در رابطه به رفتار جمعی عرض میکنم خیلی خوبه که بتونیم به تقاضا ها جهت بدیم. اگر روزی خواستم phd بگیرم تزم رو حتما رو این موضوع کار میکنم. زیاد شد دیگه
موفق باشی


نویسنده: بابک

شنبه 10 آذر1386 ساعت: 12:38

مسعود: جالب اینجاست که اینگونه حرکت به تقویت اعتماد به نفس هم کمک می کند و بجای اینکه حس رقابت بین افراد برای دستیابی به یک هدف ایجاد شود، افراد برای ایجاد اهداف متعدد که در آن یکتا و بی رقیب باشند رقابت می کنند.

Golem: چیزهای جالبی گفتید که من اصلاً نمی دونستم. چون اطلاعات من در حد کلی هست نه تخصصی. اگه مطلب جالب دیگه ای داشته باشید ممنون می شم که با من و بقیه خوانندگان در میان بگذارید.
(چون متن خیلی خوبی بود نقطه گذاریها و بعضی قسمتها را تصحیح کردم که بقیه راحتتر بخوانند. از خصوصیت ویرایش متن نظرات تا به حال استفاده نکرده بودم. اگر مشکلی بود حتماً نظرتان را بگویید).


نویسنده: Golem

شنبه 10 آذر1386 ساعت: 15:23

دوباره سلام
نفهمیدم شما از مثالهایی که زدم خوشتون اومده یا از بحث کلی ؟
ایجاد تقاضا ( یا تقاضا سازی) یک علم هست که از نظر من تا حدودی زیر شاخه علوم انسانی قرار میگیره چون رفتار های افراد را مشاهده میکنه (جمع اوری اطلاعات)، تبیین میکنه، پیش بینی و کنترل میکنه. از جهاتی شبیه علم روانشناسی ولی با رویکرد متفاوته که صرفا روی مسایل اقتصادی زوم شده و بسیار جای کار داره و بسیار کار امد هم میتونه باشه.
شاید به نوعی روانشناسی اقتصادی باشه طبق تحقیقاتی ( اونم بسیار محدود) که من کردم تا به حال هیچ کاری به طور اختصاصی روش انجام نشده. اشارات محدودی شده ولی [در] جاهایی که میخواستن هدف جلو برده بشه. (منظورم این هست که به عنوان وسیله نه خود مقصود).
حالا مثال: نشون داده شده که انسان موجود بسیار مقلدی (تقلید کار) هست و ما چیزهایی که میبینیم هر چند که بدونیم ساختگی هست ناخوداگاه به هم موقعیت پنداری دست میزنیم و حتی تا مقداری باورشون میکنیم مثل فیلم ها. چرا وقتی یه فیلم درام میبینیم با این که میدونیم فیلم هست ناراحت میشیم چون با عناصر اون هم ذات پنداری میکنیم.
امروزه از این مطلب به طور وسیعی ( اما بیشتر ناشیانه) تو (علم یا هنر ؟) تبلیغات استفاده میشه و ...
هر کاری میکنم خلاصش کنم نمیشه خیلی جا میبره (در زمان مقتضی)
مرسی کامنت قبلی قابل فهم تر شده بود من هم به صورت تخصصی از نظر خودم وارد نشدم ولی دارم روش کار میکنم .
(شما نثر زیبایی دارید)


نویسنده: بهروز

شنبه 10 آذر1386 ساعت: 18:57

با سلام

من کاملا با نظر شما در ارتباط با ترکیب رشته ها برای خلق بازار های جدید موافقم. واین رو از نزدیک لمس کردم چون دانشجوی کارشناسی ارشد بیوتکنولوژی هستم و اینم کاملا بین رشته ایه دوست دارم در ادامه توی ایالات متحده یا کانادا MBA ی این رشته رو بخونم چون مطمئن هستم پتانسیل کارآفرینی خیلی زیادی داره.


نویسنده: رضا

یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 9:42

در سخنرانی بودم که در مورد زیبائی بحث میشد. یکی از مثالها استفاده از الگوهای صورت نوزاد در تبلیغات بود که بطور ناخوداگاه برای همه جذاب است.


نویسنده: بابک

یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 11:55

Golem: مثالها برایم جالب بود. من دورادور یک استاد روانشناسی در ایران می شناسم که در این زمینه با بعضی شرکتها کار می کند.
پس ظاهراً این قضیه هم-ذات پنداری نقش مهمی در زندگی دارد! می دانم که یکی از علت عشق های کوتاه مدت همین هم-ذات پنداری ست. زمینه باز شد که کمی هم در این مورد مطالعه کنم.
تجربه خودم -که خیلی تخصصی نبود- این بود که برای تبلیغات در ایران کافی ست که در مورد تکنولوژی و دانش پشت سر محصول صحبت بشود تا مردم به آن محصول اعتماد کنند. شاید مقداری از آن به بی اعتمادی کلی مردم به رسانه ها برگردد. اما اینجا چون رسانه ها در نظر مردم اغلب قابل اعتمادند، زرق و برق محصول نقش اصلی ایفا می کند و البته استفاده ابزاری از هر چیزی! هر چقدر که دوست داشتی اینجا بنویس یا لینک مطلب بگذار. همه، مطلب جدیدی که با آنها خودآگاهی بدهد را با علاقه می خوانند.

بهروز: البته تا آنجا که من می دانم بیوتکنولوژی چیزی ست که بیشتر در ایران بصورت "رشته" در آمد ولی اینجا بیشتر به عنوان یک مهارت به آن نگاه می کنند. یک علتش شاید وسعت کاربرد آن در رشته های مختلف زیست شناسی باشد. کاربرد بیوتکنولوژی در پزشکی مسلماً با کاربرد آن در کشاورزی تفاوت دارد چون برای تفسیر نتایج هر کدام به دانستن ژنتیک، فیزیولوژی و گاه بیوشیمی موجود نیاز است. به هر صورت اگر زمانی خواستید جایی اقدام کنید این را هم مد نظر داشته باشید و در CV بصورت تخصصی تر توضیح دهید.

رضا: یادت هست؟! من همیشه می گفتم بهترین راه برای تبلیغ تصویری در ایران تمرکز روی کودکان است (گرچه الزاما راه درستی نیست).


نویسنده: Golem

یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 16:6

سلام
چیزی که در ایران کمتر به آن توجه می شود: مخاطب یک تبلیغ است، عناصری که در یک تبلیغ به کار می روند باید نسبت به مشخصات مخاطب (عموما سن و جنسیت)
تغییر کنند. مثال: اگر کالایی مثل چیپس را تبلیغ میکنم بهتر است از رنگ های جیغ استفاده شود و ×مدت زمان تبلیغ کوتاه باشد× و سریع به شک پایانی تبلیغ برسد
(بحث شک یا غافلگیری در تبلیغات بسیار مهم است) چون مخاطب آن بیشتر جوانتر ها هستند. اما برای کالایی همانند بیشتر داروها یا یک شامپو ریتم کند و رنگ های لایت به کار می آید و...
لازمه ی یک تبلیغ استمرار آن است. همه ی ما پپسی را میشناسیم و بارها از ان استفاده کردیم ولی سوال اینجاس که چرا باز هم شاهد تبلیغات گوناگون از این کالا هستیم . جواب ساده اس انها میخواهند اولین تصویر ذهنی هر کس از نوشابه پپسی یا کولا باشد. یک خریدار تا به فکر نوشابه می افتد اولین تصویری که در ذهنش ایجاد میشود از این مارک است و حتی زمانی که میخواهد از یخچال فروشگاه نوشابه بردارد یک راست سراغ این مارک میرود چون با ان اشناست و هر روز شاهد تبلیغات رنگارنگ این کالا بوده.
بله تصویر کودک خوب است و تبلیغ چیان ناشی یک راست سراغ ان میروند. ولی به این توجه نمیکنند که در این صورت گر چه مخاطبان تحت تاثیر تبلیغ قرار میگرند اما تحت تاثیر خود کالا قرار نمی گیرند ، از خود تبلیغ خوششان می اید نه از کالا (وسیله هدف را زیر سوال می برد) . شما چند بار هنگام خرید کالایی را انتخاب کردید که کودک به کار رفته در تبلیغ ان کالا cute بوده تصویر کودک باید برای کالایی همانند پوشک بچه به کار رود نه روغن موتور آترود تا موثر باشد و....
بله تجربه شما تا حدی درست است ولی باید به ان توجه کرد که عموما زمانی از تبلیغ استفاده می شود که هدف بالا بردن سریع تقاضا باشد. اگر بخواهیم از شیوه ای که شما گفتید استفاده کنیم زمان می برد و چندان دلچسب سفارش دهنده نیست .
استفاده ابزاری خیلی خوب جواب میده (مخصوصا از زنان و سلبریتی ها ) ولی در ایران تا حد زیادی منتفی ست به دلیل کنترل شدید تبلیغات
(تو فکر اینم یه بلاگ بزنم)


نویسنده: Golem

یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 17:11

در این اشفته بازار عمر عشق هم کالای هر بازار شد
اگر در مورد همذات پنداری و عشق های کوتاه مدت و مخصوصا عشق در یک نگاه مطالعه کردی من را هم بی نصیب نذار


نویسنده: بابک

یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 17:35

Golem:
در مورد استمرار تبلیغ: به نظر من "تصویر کالا در ذهن" در صورتی جواب می دهد که فرض کنیم تصمیم در چنین مواقعی غریزی صورت می گیرد. اما حداقل در مورد خود من می دانم که اینطور نیست. من بیشتر اوقات محصولات جدید را تجربه می کنم (که مسلماً به شخصیت من بر می گردد) چون از چیزهای تکراری خوشم نمی آید. حالا اگر درصد بیشتری از جامعه خصوصیتی مانند من داشته باشند، تبلیغ آن محصول به این روش اثر چندانی نخواهد داشت و شاید بهترین کار ایجاد یک Brand (مارک تجاری) جدید باشد.
علت اینکه به استفاده کودکان اشاره کردم این بود که اگر فرض کنیم که 1) تبلیغ حاصل استمرار و آشنایی ذهنی ست و 2) استفاده ابزاری (از زنان و ...) موثر است، و همچنین 3) بخاطرسپاری در ضمیر خودآگاه یا ناخودآگاه عمدتاً از طریق فرآیند احساسی ایجاد می شود، پس همانقدر که تصویر جذاب (زن، طبیعت یا رنگ مناسب) موثر است تصویر کودک هم می تواند موثر باشد. این مسئله شاید برای جامعه ی ایرانی که بیشتر خانواده-محور است، موثرتر باشد. شاید به قول شما برای روغن موتور موثر نباشد (که البته گاهی دیده ام که سعی می کنند هر طور شده مربوطش کنند) اما برای بعضی تبلیغات که مفهومش "آینده" را در بر می گیرد موثر است (برای مثال این کلیپ را ببینید:
http://www.metacafe.com/fplayer/759756/global_warming_psa_train.swf ). اما به قول شما بیشتر در دراز مدت جواب می دهد.

به نظر من با این پیشرفت تکنولوژی و بخصوص نقش "شبکه" در آینده دنیا، کسب دانش بازاریابی و تبلیغات ضروری به نظر می رسد. به همان اندازه که برای هر نشریه تعداد مشتریان مهم است، حتی برای بسیاری وبلاگ نویس های حرفه ای هم این مسئله اهمیت دارد. اما بیشتر آنها بر اساس "تجربه" ارتباطشان تعداد بازدیدکنندگان را حفظ می کنند نه "علم" ارتباطات (مثل تبادل لینک، نظر گذاشتن در وبلاگهای همدیگر، معرفی خود به موتورهای جستجو و غیره). البته انگیزه آنها به جای اینکه مالی باشد، ذهنی ست. دوست دارم اگر فرصتی کردم به این مورد بپردازم.

من با ایده راه اندازی یک وبلاگ کاملاً موافقم. اگر خواستی مباحث اینجا را باز کنی و در وبلاگت بگذاری بسیار نیکوست. یا می توانی هم مطالبت را همین جا بگذاری، شاید همه اینها را به عنوان یک پست جدید حاصل از تبادل نظر بین خودم و خودت در صفحه اصلی وبلاگ خودم یا خودت بگذرایم.


نویسنده: Golem

یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 18:51

کار تقاضا یابی همین است که بفهمد بیشتر افراد چه خصوصیتی دارند و اگر در یک جامعه بیشتر افراد همانند شما باشند دیگر مساله ی تصویر ذهنی به پر رنگی الان نمیشود و ان زمان باید بیشتر بر فاکتور خلاقانه بودن تبلیغات تاکید کرد در چنین مواقعی مشاوران به سفارش دهندگان بیشتر پیروی از پدیده مارک زایی (ساخت چند مارک برای یک کالا) را توصیه میکنند که امروزه بخصوص در ایران، زیاد مورد استفاده قرار گرفته و تا حدودی هم موفق بوده (خوشبختانه امروزه بیشتر افراد مثل شما نیستند در ان صورت کار خیلی سختتر بود)
به نظر من 3 موردی که شما به آنها اشاره کردید کاملا درست است اما باز به حرف قبلی خودم رجوع میکنم یک تبلیغ باید بیشتر کار امد باشد تا محبوب
بله نقش شبکه بسیار مهم است اما اینجا بحث بر سر ایران بود که فرهنگ شبکه سازی (منظور شبکه سازی مدرن است نه سنتی) که بدرد کار ما میخورد چندان جا نیفتاده و هنوز رسانه حرف اول را می زند (وضع در جوامع غربی متفاوت است مثال کاری که فیلم 300 در Myspace انجام داد و فکر کنم بازده خوبی داشت) و باید به این هم توجه کنیم که حکومت ایران چندان دل خوشی از شبکه ها ندارد و تمایلی به گسترششان نشان نمیدهد
باز تاکید میکنم که فاکتور زمان از نظر یک سفارش دهنده بسیار مهم است و باید به ان توجه کنیم
نکته ی دیگر که در تبلیغات باید از تمام مواضع استفاده کرد و نمیتوان به صرف اینکه رسانه ها از شبکه ها قوی تر هستند بی خیال شبکه ها بشویم باز هم بحث منافع است که هر کجا بیشتر باشد بیشتر جلب توجه میکند


نویسنده: Golem

یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 18:53

اگر قصد داری بحثمان را به پستی تبدیل کنی بهتر است در وبلاگ خودت باشد و من هم موافقم


نویسنده: مهسا

دوشنبه 12 آذر1386 ساعت: 3:55

سلام
موضوع ایجاد تقاضا ،الگوی اقتصادی رشد درون زا رو یاداوری میکند که شامل یک فرایند 5 مرحله ایست که مرحله اول این روند در ارتباط مستقیم با ایجاد تقاضاست به این ترتیب که با وارد کردن کالایی به کشوری در ابتدا نحوه ی مصرف و فرهنگ استفاده از ان کالا را در جامعه ایجاد کرده و در پایان این روند ایجاد صنایع سنگین برای تولید ان کالاست که فقط مختص جوامع توسعه یافته است و جوامع در حال رشد در همان مراحل ابتدایی واردات و ایجاد تجهیزات تولید باقی مانده اند..!
عدم توجه به رونق بازار و توجه به علاقه و مهارت شخصی جدید و جالب بود.


نویسنده: Golem

دوشنبه 12 آذر1386 ساعت: 17:15

پشتوانه ی تصویر ذهنی حافظه ی اماده سازی ادراکی هست که در تقسیم بندی تولوینگ دومین حافظه است فکر کنم منظورم از تصویر ذهنی واضح تر شد
perceptual priming


نویسنده: بهروز

دوشنبه 12 آذر1386 ساعت: 17:40

بابک عزیز کملا با نظرتان موافق هستم یک تعریف ساده از بیوتکنولوژی تجاری سازی زیست شناسی مولکولی است و گمان می کنم منظورت از مهارت business باشد. از توصیه ات درمورد CV ممنونم حتما توجه خواهم کرد.


نویسنده: بابک

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 0:4

Golem:
به دو نکته اشاره کردی که دوست دارم بازتر بشوند. اول شبکه سازی سنتی و مدرن: پایه و منظور از این دو چیست و هر کدام چه خصوصیاتی دارند؟ چرا شبکه سازی
سنتی به درد نمی خورد؟ ارتباط زمان با شبکه چگونه است؟ (منظورم از این سوالها این است که حالا که یک سیستم ایده آل (مدرن!) نداریم چگونه از همین سیستم دم دست (سنتی!) می توان استفاده کرد؟)
دوم "آماده سازی ادراکی": که نتوانستم مقاله یا مطلبی در این مورد و ارتباطش با تبلیغات بدست آورم. اگر مطلبی چه انگلیسی یا فارسی داشتی لطفاً به من هم بگو.

مهسا:
اگر درست فهمیده باشم این فرایند برای محصولاتی ست که در کشورهای دیگر اختراع شده اند، درسته؟ حالا برای محصول اختراع شده در همان کشور چه؟ آیا برای هر محصولی این فرآیند کارآمد است؟ نقش مردم (یا یک فرد) در رسیدن به آن سطح صنایع سرمایه ای چیست؟

* سوال من: بازاریابی همان گونه که گفتید بر اساس "منافع" است. حالا به نظر شما اگر منفعت و هدف یک وبلاگ جذب مخاطب بیشتر در زمینه های مختلف برای مطالعه و اظهار نظر و در نتیجه افزایش و انتشار مهارتها باشد (مثل همین کاری که داریم اینجا می کنیم)، به نظر شما چه روشی بازاریابی یا تبلیغاتی چنین هدفی را تامین می کند؟ من تا به حال نتوانسته ام مطلب مستحکمی در زمینه تبلیغات وبلاگ پیدا کنم. اگر مطلبی می دانید لینکش را لطفاً اینجا بگذارید اگر هم نه چرا این اصول را مطالعه و پایه ریزی نکنیم؟ مانعی در این کار می بینید؟


نویسنده: حامی

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 9:58

درود،
بابک جان، گفته بودی بنویس، مام یه چیزی نوشتیم. خوشحال میشم که بخونی.
روز خوبی داشته باشی!


نویسنده: مهسا

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 10:7

در مورد روش تبلیغاتی در مورد جذب مخاطب بیشتر برای یک وبلاگ،در وحله ی نوع مخاطب اهمیت زیادی دارد بعد از ان حفظ مخاطب و افزایش تعداد مخاطبین بر اساس یک روند طبیعی انجام میشود. به نظر من منبع بودن عامل مهمی در جذب مخاطب است و دیگری اطلاع رسانی در چند زمینه متفاوت (این عامل خود به افزایش مهارتها و انتشار ان )کمک می کند.
به نظر من اگر وبلاگ هایی که در محتوا و کارکرد و هدف و نوع مخاطب تا اندازه ای یکسان هستند توسط خود نویسندگان انها شناسایی شده و مثلا با درج قسمتی از مطالب وبلاگ دیگر در ارتباط با موضوع روز خود به شناساندن یکدیگر به مخاطبین کمک نمایند یعنی ایجاد مخاطب مشترک .
در مورد فرایند درون زا این فقط برای کالاهایی است که در خارج تولید شده اند ،برای کالاهای تولیدی در داخل ابتدا قبل از در نظر گرفتن بازده باید به کیفیت توجه کرد چرا که در کشوری مثل ایران که کیفیت تولید اولویت نهاییست باید اول اعتماد مصرف کننده را بدست اورد که خیلی زمانبر است و دیگری قیمتی مناسب به گونه ای که بتوان به مصرف ان در سطح بالایی امیدوار بود متاسفانه معمولا کالاهایی با کیفیت مناسب که در داخل تهیه میشوند باز هم توسط اقشار متوسط جامعه قابل خریداری نیست.
به نظر من نقش فرد تا حدی است که از تولید ملی حمایت کند و با مصرف کالای داخلی زمینه تولید مداوم انرا ایجاد کند در حالی که فرد تا حد توانایی مالی خود به خرید کالا با کیفیت بهتر اقدام میکند خواه داخلی یا خارجی.


نویسنده: avin

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 19:1

dar morede in bahs etelae ziadi nadaram vali avalin chizi ke mano jazb mikone baraye weblog esmeshe bad ke matalebo mikhunam ya khosham miado hamishe sar mizanam ya kolan faramushesh mikonam.shayad safe bandio fonte neveshteha ham dar negahe aval mohem bashe vali vaghti matlab ghavi bashe kolan inchiza kenar mire va age esme ye log tu webloghaye bishtari bashe khob tabiatan adam vaghti hame ja ye esmo bebine az ru konjkavi ye sari mizane bebine chie


نویسنده: Golem

جمعه 16 آذر1386 ساعت: 14:47

بدليل اهميت داشتن فاكتور زمان در تبليغات و بازار يابي شبكه سازي مدرن (مثل اوركات . ياهو 360 ماي اسپيس و ..) كار امد هست و به نوعي توان برگرداندن سرمايه اي كه در آن صرف مي شود را دارد من خودم در ايران نمونه اي نيافتم (بجز بلاگينگ كه ان هم چندان كار امد نيست) . شبكه سازي سنتي مانند مدارس كه عده ي زيادي در ان با هم ارتباطند يا ادارات دولتي. نگفتم نمي توانيم از شبكه هاي سنتي استفاده كنيم ولي از نظر من اين شبكه ها بازده مناسبي ندارند كه توجيه سرمايه گذاري را داشته باشند ولي استثنا هايي هم وجود دارد (مخصوصا براي بنگاههاي اقتصادي كوچك)
دوم منظور من از پا كشاندن حافظه ي اماده سازي ادراكي توجيهي بر نظريه ي تصوير ذهني بود
اگر توجه را به دو نوع متمركز و تقسيم شده قسمت كنيم معمولا هنگام مشاهده ي تبليغات به دليل انجام چند تكليف ( همانند اشپزي يا غذا خوردن) يا اصلا عدم تمركز روي انها توجه ما تقسيم شده است و اگر دومين نظريه را براي ثبت اطلاعات كه به نظر من بيشتر شبيه با واقعيت است قبول داشته باشيم ( كه در ان گلوگاه شناختي ما همانند يك قيف بر عكس است) كه در اين رويكرد اطلاعات در مراحل پاياني سيستم شناختي مورد گزينش قرار ميگيرد
پس طبق نظريه ي حافظه ي Tulvingدر دومين رده ي حافظه كه يعني فرد در بازيابي اطلاعات با سرعت و دقت اطلاعات رو بازيابي ميكند ولي خود نسبت به ان اگاهي ندارد قرار مي گيرد كه اين همان تصوير ذهني است . در رابطه ي ان با ابليغات هم كه در كامنت هاي قبل گفتم (مثال پپسي) اگر مطلب جديدي در اين مورد پيدا كردم چشم حتما


نویسنده: Golem

جمعه 16 آذر1386 ساعت: 14:51

براي افزايش تعداد بازديد كنندگان چيز فرمول شده اي نداريم و بيشتر ميتوان مثالهايي از تجربيات شخصي زد اما به نظر من كيفيت مخاطب نسبت به كميت ان ارجحيت دارد و وبلاگ شما با نوع مطالبي كه در ان مينويسد براي بيشتر بازديد كنندگان ( لفظ عوام شايد تداعي معني كند) جالب نيست قبلا كامنتي براي صاحب وبلاگ افكار گذاشتم كه گفته بودم روزانه نويسي را مطلوب نمي دانم و ايشان در جواب مثالي برايم زد كه قانع كننده بود مثال براي پست تكاور هاي وبلاگ چاي داغ بود كه گفته اگر حامد قدوسي بعد از ان پست مي امد ميگفت كه چه كار هايي كرده كه مثلا از اين ده تا خصوصيت 5 تا از انها را در خود پرورانده يراي من خواننده جالبتر و مفيد تر بود يك خواننده دوست دارد از طرف خود يك تصوير ذهني داشته باشد و با خصوصيات ان اشنا باشد ولي با نوع نگارش غير شخصي شما نميتوان چندان تصوير واضحي از شخص شما به دست اورد و من با خواندن كل ارشيو وبلاگ شما نتوانستم به ويژگي هاي صرفا ديداري شما پي ببرم ( از جاهاي ديگه اطلاعاتي گير اوردم ولي صرفا از وبلاگ خيلي كم)يكي ديگر شما در اين وبلاگ موضع خاصي نداريد و مطالب گوناگون است با مطالعه و پايه ريزي اصول موافقم اگه بازم مواردي يادم اومد ميام ميگم
بحث فرديت نيست بيشتر بحث ميزان دانش و سرمايه است حال مالك ان فرد باشد يا جمع


نویسنده: .

دوشنبه 19 آذر1386 ساعت: 14:2

یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر