۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

اعتماد

صبح که ایمیل دانشگاهی ام را باز می کنم با پیغام مهم حراست دانشگاه۱ مواجه می شوم. یک ایمیل طولانی ست که اولش التماس می کند که حتماً وقت بگذاریم و این پیغام مهم را بخوانیم. این ترم صبح که می روم دانشگاه معمولاً ساعت ۱۰-۱۱ شب به خانه بر می گردم و فرصت ندارم از محیط اطرافم خبردار شوم. ایمیل نوشته که طی یک هفته گذشته٬ چهار فقره جرم و جنایت در محیط دانشگاه اتفاق افتاده است و یک مقدار از مسولیت و برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت خودشان می گوید و یک مقدار هم تاکید می کند به مسولیت دانشجویان و اساتید که مراقب خودشان باشند. مسئله دانشگاهی که وسط شهر باشد و اطرافش نرده نداشته باشد همین است. حراست دانشگاه اصرار می کند که یک مقدار کوچک جرم و جنایت در چنین دانشگاهی در چنین شهری طبیعی ست! بعد توصیه می کند که دانشجویان یک مقدار آن فرهنگ آمریکایی که وقتی از دری می گذرند آن را برای نفر پشت سری باز نگه می دارند٬ صرفنظر کنند. می گوید هر کس که اجازه ورود به ساختمانی را داشته باشد٬ کارتش فعال است و خودش می تواند وارد شود. بعد می گوید اگر کسی خواست وارد شود با مهربانی بپرسید "می توانم بپرسم کسی که کارش دارید نامش چیست؟ می توانم به او بگویم که بیاید و شما را همراهی کند". اصرار می کند که وقتی که هدفون به گوش می گذارید و موسیقی گوش می دهید یا با تلفن صحبت می کنید هواستان از محیط اطراف کم می شود. بعد توصیه می کند که با اعتماد به نفس و محکم راه بروید و اگر کسی به بهانه پرسیدن آدرس٬ روشن کردن سیگار یا هر چیز دیگر به شما نزدیک شد تا مکالمه ای را آغار کند شما درگیر مکالمه نشوید. آخرش هم می گوید "محیط دانشگاه امن است فقط بیشتر مراقب باشید"!

ظهر بیرون می روم تا ناهاری بخورم. در راه به مردم نگاه می کنم٬ به همه چند ده هزار دانشجو و استاد و کارمندی که مثل من امروز صبح این پیغام را گرفته اند. به این فکر می کنم که اگر همه اینها بخواهند همه این توصیه ها را گوش بدهند٬ چقدر این فرهنگشان عوض می شود. آن وقت چیزی که از یک فرد به فرد دیگر تلقین می شود این است که "به تو اعتماد ندارم". یاد حریم خصوصی می افتم که همین یک هفته پیش نوشتم. وقتی صداقت نباشد اعتمادی نخواهد بود. وقتی اعتماد نباشد شناخت واقعی صورت نخواهد گرفت. وقتی شناخت نباشد صمیمیت پیش نمی آید. وقتی صمیمیت نباشد عشقی پیش نمی آید. بی عشق و علاقه٬ اعتمادی نخواهد بود.

بعضی وقتها به همین دلیل امنیت و بخاطر اینکه خسته می شوم از توضیح در مورد چهره مثبت ایران و اتفاقاتش به این آمریکایی ها٬۲ دلم می خواهد بارم را ببندم و به کانادا بروم. آن وقت دیگر رفت و آمدنم بین کانادا و ایران راحتتر خواهد شد. اینقدر ایرانی هم آنجا هست که مثل اینجا اگر بگویم ایرانی ام٬ کسی ابرو بالا نمی اندازد! خود آمریکایی ها از رایگان بودن بیمه کانادا خوششان می آید و آمار پایین تر جرم و جنایت نسبت به اینجا. اگر نشد که بروم کانادا٬ تمام تلاشم را می کنم که در این شهر و در هیچ جای این قسمت آمریکا نمانم چون حداقل با شخصیت من هماهنگی ندارد. از طرف دیگر محافظه کاری اینها با روح ماجراجوی من سازگاری ندارد. دوست دارم جایی باشم که اعتماد متقابلی با محیط و آدمهای اطرافم داشته باشم.

۱- واژه بهتر و آشناتری برای Safety and Security پیدا نکردم.
۲- مدیا (رادیو و تلویزیون) اینجا تصویر مثبتی از ایران نشان نمی دهد. بیشتر آمریکایی ها هم - برعکس ملت ما- هر چه که مدیا بگوید باور می کنند.

+ نوشته شده در Thu 8 Nov 2007 - نگارنده بابک | 15 انگاره

نویسنده: مریم

پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت: 23:10

نمی دونم شما کدوم سمت امریکا هستید ولی فکر کنم فرستادن این ایملهای هشدار دهنده همه دانشگاهها اینجا شایع هست. ..من هم بعد از 3.5 سال که اینجا بودم به همون مسئله رفت و امد به ایران که فکر می کنم بیشتر مطمئن می شوم که ادامه تحصیل در کانادا تصمیم درست تری بود...ولی فعلا چاره ای نیست جز ادامه همین راه.


نویسنده: mitra

جمعه 18 آبان1386 ساعت: 2:13

shoma kodum samte amrika hastid?!


نویسنده: ماندالا

جمعه 18 آبان1386 ساعت: 15:32

با درود..موفق باشید...فکر میکنم هر انسانی به این اعتماد متقابل نیاز داره وگر نه دنیا خیلی ترسناکتر ازین میشه...با سپاس.بدرود.


نویسنده: Samira

جمعه 18 آبان1386 ساعت: 16:16

man ghabl az inke biyam canada tasavori az amrica nadashtam , ama in tu in chand vaght hadeaghal motevaje shodam ke tasmiman dorost bude . hadeaghal az nazare bime darmani mitunam ino ba etminan begam. age forsat kardin filme SICKO , MICHEL MOORE ro bebinin .


نویسنده: نعناپونه

جمعه 18 آبان1386 ساعت: 20:10

محافظه کاری و آمریکا؟


نویسنده: nerd

شنبه 19 آبان1386 ساعت: 11:31

من که فکر نمیکنم آمریکا و کانادا و اروپا از این لحاظ که گفتی با هم تفاوتی داشته باشه، حداقل من تفاوتی بین این نقطه اروپا که هستم با چیزی که از آمریکا تعریف کردی نمیبینم. چه این پست و چه پست قبلی، در هر دو مورد یکسان است به جز رفت و آمد آسان تر و ویزای مولتی اینتری...


نویسنده: مهسا

شنبه 19 آبان1386 ساعت: 15:52

ای کاش منم میتونستم دلایلی برای نفی تصویر ارایه شده از مدیا داشته باشم!!!
به تو اعتماد ندارم که سهله برای تو حرمتی هم قایل نیستم !
برای این کجا باید رفت؟


نویسنده: Babak

شنبه 19 آبان1386 ساعت: 18:33

East of Midwest


نویسنده: مسعود ب

یکشنبه 20 آبان1386 ساعت: 2:12

شما ادم منصفی هستین و از اینکه تو امریکا هستین و اونجا رو مدینه فاضله نمی دونین جالبه.


نویسنده: كورش

سه شنبه 22 آبان1386 ساعت: 11:34

دوست گرامي. من 3 سال در كانادا زندگي كردم.هنوز هم اقامت دائم كانادا را هم دارم.ولي بعد از 3 سال از كانادا فرار كردم و آمدم اينجا.الان هم اقامت دائم آمريكا را دارم.خواهش مي كنم قبل از هر تصميمي در اين مورد به اندازه كافي فكر كن.در مورد بيمه درماني رايگان. همسر من به اپانديسم مبتلا شد. 4 ماه طول كشيد كه تشخيص بدهند و 8 ماه بعد براي عمل جراحي نوبت دادند بعد از كلي جنگ و دعوا .در مورد كار هم كافي بهت بگم همسر من فوق ليسانس از دانشگاه شهيد بهشتي داره . زبان انگليسي اش Perfect ,زبان فرانسه اش fluent ,تركي استانبولي اش هم همينطور . 2 سال طول كشيد تا توانست مجوز فعاليت تو رشته تخصصي اش را بگيره .بعد از كلي امتحان و ارائه مدرك و تحقيق. با اينكه تخصص همسر من در كانادا In demand بود و هنوز هم هست هيچ جايي براي كار نتوانست پيدا كنه.چرا ؟ چون Canadian experience نداشت.چرا Canadian Experience نداشت ؟ چون در كانادا كار نكرده بود ...


نویسنده: كورش

سه شنبه 22 آبان1386 ساعت: 11:34

ولي قبل از اينكه تصميم جدي براي آمدن به آمريكا بگيريم حداقل 3 مورد پيشنهاد كار جدي داشت. كه يكي از آنها در مركز تحقيقات دانشگاه John's Hopkins در آزمايشگاه وابسته به USDA بود كه از همان بدو ورود در آنجا مشغول به كار است و به تازگي هم در ‍Children's National Medical Center در Washington DC بصورت Full time با حقوق و مزاياي عالي استخدام شده است. در هر دو مورد هم كسي درخواست American Experience هم نكرد.در مورد امنيت هم وضعيت كانادا بهتر از اينجا نيست. كافي به آمار و اخبار كانادا نگاهي بندازي.البته اگر بعلت نداشتن اقامت آمريكا ,راهي جر رفتن به كانادا نيست . خب اين مسئله ديگري است. طولاني شد ولي اين مورد هم يادم آمد كه بهتره بگم.من مجبور بودم كه 8 تا 10 از مرز مشترك امريكا و كانادا در Lewiston Bridge عبور كنم چون همسرم در حال رفت و آمد به آمريكا بود ( در آمريكا كار مي كرد) آقا ما هر بار كه با ماشين پلاك اونتاريو و مدارك كانادايي از مرز كانادا ميخواستيم رد بشيم . جد و ابادمون رو جلوي چشمامون محشور مي كردند تا جائيكه نماينده محلي بهمون پيشنهاد داد كه شكايت كنيم (Law Suit)ما هم كه با معرفت كلا بيخيال شديم ولي هم زمان مرزبان هاي آمريكايي ه شوخي هم مي كردند و تذكر مي دادند كه بهتره زودتر Move كنيم. راستي ميدونستي براي اينكه كانادايي بشي بايد قسم بخوري كه به ملكه اليزابت Nام وفادار خواهي ماند.ضمنا آمريكا مدينه فاضله نيست ولي از خيلي از مدائن فاضله توي دنيا بهتره.


نویسنده: كورش

سه شنبه 22 آبان1386 ساعت: 12:0

جدا شرمنده ام ولي در مورد Media يه چيزي يادم آمد بزار بگم.بعد از اينكه Green card آمريكا رو گرفتم براي بار اول كه ميخواستيم وارد آمريكا بشيم بايد 2 تا پاكت پر از مدارك تحوبل افسران Homeland Security در مرز وردودي ميداديم.ما هم احساس شيكي بهمون دست داده بود و ميخواستيم با هواپيما از تورنتو به واشينگتن بياييم( البته بليط هواپيما صدقه سري مادر زن بود به دخترش ) وقتي وارد دفتر كنترل H.S تو فرودگاه P.I.A ميشي انگار كه وارد دوزخ مسلمان شدي. همه افسرا انكير و منكير.خلاصه ما وصيت كرديم و به همسرمون گفتيم كه ديگه انجا جاي گوز..... نيست.يك افسر بلند قد در كمال احترام و ادب از ما در خواست كرد كه همراهش بريم. بعد از كلي مراحل اداري به ما گفت كه ما ميدونيم كه در آمريكا MEDIA چيزهاي خوبي در مورد ايران ( نه ايراني ها ) نميگن ولي ما ميدونيم كه 99% ايراني ها خوبند و 1% دارند روي باقي حكومت مي كنند.در حالي كه ويزاي مهاجرت آمريكا رو بهمون نشون ميداد گفت با اين مدرك شما ميتوانيد در آمريكا زندگي كنيد و در هر جاي دنيا دولت آمريكا از شما حمايت ميكنه.ضمنا در آخر از بابته وقتي كه از ما تلف شده بود بابت انجام مراحل كاري خودمون معذرت خواهي كرد و گفت Welcome Home ( اينهو ماموران نيروي انتظامي تو فرودگاه مهرآباد)


نویسنده: كورش

سه شنبه 22 آبان1386 ساعت: 12:22

در همه جاي دنيا ماموران مرزي داراي بيشترين اختيارات و مسؤليت هستند.حتي بالاتر ار ريس جمهور يك كشور.حتي با داشتن مدارك معتبر هم ميتوانند از ورود افراد جلوگيري كنند چرا كه ميگويند به تشخيص من ورود اين فرد به كشور صلاح نيست.اين يك روال در تمام دنياست.به نظر من برخورد آمريكايي ها چه در مرزهاي ورودي و چه در جامعه با اتباع كشوري كه هرروز مرگ بر آمريكا ميگه و پرچم كشورش رو اتيش ميزنه ( من ايراني )خيلي هم متمدنانه و محترمانه است.فقط با استفاده از وجدان خودتون مقايسه كنيد رفتار ما ايراني ها با افغاني ها ( تازه افغاني ها ايراني هستند و همزبان و هم دين ) و بعد كلاهتان را قاضي كنيد.من در اين كشور يك New American محسوب ميشوم ولي در كشوري كه خودم و جد و ابادم بدنيا امدن غريبه و اجنبي و جاسوس ( اخرين باري كه ميخواستم وارد ايران بشم مامور نيروي انتظامي با ديدن ويزاهاي پاسپورتم بهم گفت نكنه جاسوسي!!!!) هستم چرا چون با زحمت و تلاش شخصي و اندوخته مالي و علمي توانسته ام اقامت قانوني چند كشور را داشته باشم.


نویسنده: كورش

سه شنبه 22 آبان1386 ساعت: 12:35

Anyway, everything is relative and you can see the Einstein theory of Relativity in everything,that's it. period.. .


نویسنده: بابک

سه شنبه 22 آبان1386 ساعت: 12:48

کوروش جان. از اینکه وقت گذاشتی و این همه در مورد جزئیات نوشتی بسیار سپاسگزارم. همین که کسی یا کسانی اطلاعات و تجربیاتشان را در اختیار من و دیگران می گذارند و تصورات دیگارن را تصحیح یا تایید می کنند بسیار جای خوشحالی دارد. هر وقت که مطلبی در اینجا خواندی که با نظرت متفاوت بود، بزرگواریت خواهد بود که نظرت را بگویی. نه فقط برای من، بلکه برای خیلی افراد دیگر که اینجا را می خوانند یا می خواهند تصمیم درستی بگیرند، اطلاعات بیشتر برایشان "سرنوشت ساز" است.
پاینده و پوینده باشی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر