۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

اهداف نو

چهار-پنج ساعت از سال ۲۰۰۸ گذشته است. باد شدیدی هم می‌وزد. تغییر سال جدید برای من از چند هفته قبل از آن شروع شد. از زمانی که از مسافرت برگشتم. استاد راهنمایم تصمیم گرفت که یک پروژه جدید نیمه کاره را به من واگذار کند. بعد هم تصمیم گرفت که راهنمایی یکی از دانشجویان لیسانس را من به عهده بگیرم. تدارک مقدمات همه اینها آن قدر وقت‌گیر است که حتی نگارش آن سفرنامه هم هنوز تمام نشده است. همه آن کارهای ریز و درشت و قول‌های در نوبت مانده و آن جمع و جور کردن کارهای سال‌ گذشته زمانی بیشتر از یک پروژه بزرگ را می‌طلبد.

نیمه شب هم در آن ثانیه‌های آخر با دانشجویان دانشگاه در سالنی جمع بودیم. آخر سال پیش را نه چندان خوش به بحث کردن در موضوعی نه چندان مهم گذراندم. فکر می‌کردم که وقتی پای نگاه شخصی در پیش باشد چقدر مفاهیم تحت تأثیر قرار می‌گیرند. مفهوم نظر گروه با نظر "رهبری" نماینده گروه چه راحت ترکیب می‌شود. فکر می‌کردم که نگاه به "هویت" چقدر برای هر کس فرق می‌کند. همه به فلسفه و تاریخچه و مفهوم کلمات علاقه ندارند یا اصلاً اهمیت نمی‌دهند. بیشترش از مطالعه اندک است و از تک بعدی نگاه کردن. گاهی حتی بحث کردن هم فایده‌ای ندارد. یعنی برای من خسته کننده است. زمانم را می‌توانم به کارهای بهتر و مفیدتری سپری کنم. گاهی برای دیگران "برنده" بودن مهمتر از تحلیل‌گر بودن و حل مشکلات است. اما هرچه کرد نتوانست "والد"م را به قلاب بیندازد!

از پر حرفی بی‌نتیجه گلویم خشک خشک بود که فقط شماره سال عوض شد. یک سال دیگر برای آمریکایی‌ها یعنی "اهداف" جدید. اینها موقع روز Thanksgiving به گذشته و سالی که گذشت فکر می‌کنند، موقع کریسمس (۲۵ دسامبر) به اهداف جدیدشان فکر می‌کنند و روز سال نو آن شور و شوق را در خود ایجاد می‌کنند که "اهدافشان را شروع کنند". البته اینها تعریف‌های استاد راهنمایم است. برای هر خانواده و فرهنگی حتی در خود آمریکا فرق می‌کند. اینطور نیست که در خانه هر کسی یک درخت کریسمس باشد و کادوی کریسمس. غیر مذهبی‌هایشان اغلب چنین کاری نمی‌کنند.

وقتی که به خانه رسیدم به همه دقایق آخر سال گذشته و بحث‌ها فکر کردم و حتی به اهدافی که برای آنها یک سال تلاش ‌کردم. در هدف‌های شخصی موفق‌تر بودم تا اهداف اجتماعی. چون نسبت به خودم شناخت بهتری و مسولیت پذیری بیشتری داشته‌ام تا نسبت به دیگران. یا شاید بهتر باشد بگویم توقعات و اهداف اجتماعی‌ام بالاتر بوده‌اند تا توقعات و اهداف شخصی‌ام. این بحث آخر سال باعث شد که به این فکر بیفتم که توانایی‌های شخصی‌ام را بیشتر پرورش دهم تا مهارت لازم برای دستیابی به اهداف اجتماعی را کسب کنم. با این حال دستیابی به بعضی چیزها برایم کمرنگ تر شده‌اند. همین بحث باعث شد فکر کنم که جدایی جغرافیایی باعث جدایی اجتماعی می‌شود. مسئله این نیست که چه کسی با دیگری چه فرقی دارد بلکه مهمتر این است که حتی جهت حرکت و تغییرات یک نفر در اینجا با کسی در جای دیگر تفاوت دارد. جهانی شدن چه خوب است که حداقل باعث می‌شود بشنویم، بخوانیم یا ببینیم که دیگران چگونه فکر می‌کنند. در تماس دائم بودن باعث می‌شود که کل یک سیستم به پیش برود. سخت است که افراد اینقدر در گروه (غار) خود باقی بمانند که وقتی جایی بحثی یا گفتگویی می‌شود از نوع نگاه هم شوکه شوند. انگار قسمت عمده سال پیش، مقدمه‌ای بود برای رسیدن به همان یک ساعت آخر که مرا از قید و بند به بعضی اهداف دور و دراز (یا شاید ایده‌آل) جدا کند. اینگونه آزادی فکری خودش موهبتی ست.

این سالی که می‌آید به احتمال زیاد با تغییراتی در این وبلاگ هم همراه خواهد شد. شاید به جای دیگری "وبلاگ کشی" کنم که خبرتان خواهم کرد. هنوز با وجود کارهای فراوان در حال مطالعه برای یافتن "محله نو" هستم. بخاطر بعضی امکانات و برخی اتفاقات وبلاگی و برای آموختن چیزهای نو این تصمیم را گرفتم. برای من نوشته‌هایم چه بر کاغذ و چه اینجا ارزشمند هستند. از معدود چیزهایی هستند که نمی‌خواهم از دست‌شان بدهم.
آنها که در پست کمیاب و پربار بحث می‌کردند تا سه-چهار روز دیگر بحث را دوباره شروع می‌کنیم. قصدم این است که تا قبل از رفتن به وبلاگ جدید، ایده‌هایی به دستم بیاید.
خیلی‌ها در طی این مدت از اینکه "من" کی هستم پرسیده‌اند. "من" خیلی با شناخته شدن میانه خوبی ندارم. بعضی خوانندگان اینجا از دوستان و نزدیکان من هستند و چند نفری هم من را در این حد که کجا هستم، چه می‌خوانم و غیره می‌شناسند. اما گمان می‌کنم خوانندگان با "من" اینجا لذت بیشتری می‌برند تا با آن من که برخی به دنبالش بودند و یافتند. "من" اینگونه راحتتر می‌نویسم. حرفهای خصوصی‌ام برای دفتر خاطراتم است، درس و تحقیقم برای مقالات و کنگره‌ها و کنفرانس‌ها و آنچه که "در امریکا" می‌بینم برای اینجا و شما.

+ نوشته شده در Tue 1 Jan 2008 - نگارنده بابک | 24 انگاره

نویسنده: مهسا

سه شنبه 11 دی1386 ساعت: 16:9

سلام ،با عرض خسته نباشید
بعضی اوقات احساس می کنم ما و اندیشه های ما به جای اینکه به هدف خیره شوند به نوک انگشتی خیره می شوند که ان هدف را اشاره کرده و جالب این جاست که بر همین نگرش سطحی تعصبی خاص هم داریم، شاید ترقی و پیشرفت ملتی دیگر به خاطر نگرش عمیق به تمام مسائل است که انها را از ظاهر فراتر می برد...
در تماس دائم بودن باعث میشود که کل یک سیستم پیش برود ولی به نظر من پیشروی این سیستم مشروط به داشتن یک محیط ایده ال و سالم و یا حتی مشوق است،چرا که اگر این سیستم چه در درون و چه در برون از خود دچار نا بسامانی باشد این تماس دائم بودن نا کارامد است و اگر هم بازخور مناسبی داشته باشد شاید در مقطع زمانی دراز مدت به دست بیاید و یا بی نتیجه از حرکت باز بماند.
به نظر من گاهی اوقات بعضی از سیستم ها در غار نگه داشته می شوند و برای همان محیط پرورش می یابند، البته قابلیتهای خود سیستم را نباید نادیده گرفت ولی تا ثیر گذاری محیط بسیار فراتر است...
در مورد وبلاگ کشی به جای دیگر ،امیدوارم امکان تماس ما با وبلاگ شما محدود نشود .
شاد و موفق باشید

نویسنده: حامی

چهارشنبه 12 دی1386 ساعت: 1:54

درود.
کسب اهداف اجتماعی در گرو کسب مهارت های فردیه. به نکته خوبی اشاره کردی. اهداف یه نفر موقعی می تونه تمام و کامل باشه که با شناخت فردی خوب همراه باشه. کاش می شد اون آزادی ذهن و به تنهایی و به صورت ارادی بدست آورد. همیشه اینقدر درگیر می شیم که یادمون می ره خیلی چیزها....
سال نوت مبارک.
راستی چرا والد؟ و نه بالغ؟!


نویسنده: بابک

چهارشنبه 12 دی1386 ساعت: 1:55

مهسا: می‌توانی بگویی آنچه در پاراگراف اول گفتی را از که شنیدی یا از کجا خواندی؟!
مطمئن نیستم که منظور پاراگراف دوم‌ات را درست متوجه شدم. یک مثال: فرض کنیم دو گروه فعال باشند که از تفکرات و عقاید هم برای مدتی بی‌اطلاع باشند. اگر بعد از مدت زمانی افراد دو گروه همدیگر را ملاقات کنند ارتباط‌شان به سختی پیش می‌رود یا حتی منظور همدیگر را نمی‌فهمند چون از جهت فکری همدیگر بی‌اطلاع بوده‌اند (توضیح بیشتر در طولانی ترین پاراگراف ٍ "دگرگونی" http://inusa.blogfa.com/post-43.asp). به نظر من اگر این دو گروه صرف نظر از درست یا نادرست بودن سیستم‌شان در تماسی حتی کوتاه با همدیگر باشند می‌فهمند که در کجا قرار دارند. منظور من اثرگذاری بر هم نیست بلکه شناخت به هم است که در سیاست گذاری بر اساس اثر طرف مقابل‌شان بر محیط و بر خود موثر است. اگر منظور من با آنچه که گفتی متفاوت یا تکمیل کننده است خوشحال می‌شوم که بازترش کنی.
بعید می‌دانم که دسترسی به وبلاگ جدیدم مشکل باشد. حداقل مطمئن هستم که "آقا بالا سر" ندارد. کد RSS هر وبلاگی را وارد کنی همیشه برایت در دسترس خواهد بود.

نویسنده: بابک

چهارشنبه 12 دی1386 ساعت: 1:58

حامی جان سال نو مبارک. یعنی چطور نمی‌توان آزادی ذهن را "ارادی" به دست آورد؟ چه چیزی غیر ارادی‌اش می‌کند.
برای کام تشنه خواندن ما مطلب چه داری؟


نویسنده: مهسا

چهارشنبه 12 دی1386 ساعت: 6:23

سلام .
در مورد پاراگراف اول این فقط یک مثالی بود که قبلا شنیده بودم و بعد از خواندن ابتدای مطلب "اهداف نو" به ذهنم رسید. این تفاوت نگرش میان فرهنگ ها، تقدیر گرایی و عادت پرستی عده ای و هدفمند بودن قومی دیگر که در هر موردی ،فراتر می اندیشند ولی عده ای حتی علت کارهای ساده ی خود را که روزمره انجام می دهند و یا هدف ان را نمی دانند.این جمله را چند بار شنیدم ولی منبع خاصی نداشت.
در مورد پاراگراف دوم ، منظور شما ارتباطی در حد یک شناخت و بهینه سازی محیط و خود سیستم است . من کمی موضوع رو عوض کردم!
موفق باشید


نویسنده: نگین

چهارشنبه 12 دی1386 ساعت: 17:10

سلام
اول تبریک میگم به خاطر پرمحتوا بودن وبلاگتون.
خیلی خوب فکر میکنید و تفسیر میگویید.منطق قوی و اغلب قانع کننده ای هم دارید.
نمیدونم اجازه دارم این سوالو برسم یا جزو مسایل شخصیتون محسوب میشه.
احساس کردم در میان تمام نوشته ها جای یک منظر خالیه.یعنی دیدگاه دین.......
جهت گیری شما نسبت به بعد دینی حقایقی که مطرح میکنید چیه.اصلا انسان معتقدی هستید؟یا جزو اون دسته کسانی هستید که هر چیزی را به معیار عقل می سنجند و اگر از این بعد قابل قبول نباشه نمیپذیرند.
موفق باشید.


نویسنده: بابک

پنجشنبه 13 دی1386 ساعت: 1:4

نگین: البته در امریکا معمول نیست که در مورد نژاد، میزان درآمد، عقیده دینی و دیدگاه سیاسی افراد سوال شود مگر اینکه کسی خود به آنها بپردازد. با این حال:



1) وقتی پای تحلیل، اندیشه و خلاقیت می‌رسد، پرداختن به حداکثر نظریات یا فرضیات موجود بدون توجه به نظر شخصی، یک متن را قوی می‌کند. اینگونه نوشته‌ها خودبخود پویا و تحلیلی بوده و به نتیجه می‌رسند. تاکید زیاد بر دیدگاه شخصی، خواننده را جذب می‌کند نه متفکر. 2) من هنوز به چیزهای زیادی نپرداخته‌ام از جمله عقیده دینی. به نوشتن در مورد بعضی چیزها که بهتر و بیشتر در جاهای دیگر پرداخته شده‌اند تمایلی ندارم. بیشتر دوست دارم جای خالی چیزهایی را پر کنم که خالی و به نوعی "نو" هستند! 3) مفهوم "بعد دینی حقایق" چیست؟ 4) به نظر شما "انسان معتقد" یعنی چه و چرا آن را در مقابل "سنجش بر مبنای عقل" گذاشتید؟ این دو چه تشابهی و تناقضی باهم دارند؟


نویسنده: حامی

پنجشنبه 13 دی1386 ساعت: 2:16

مرسی بابک.
چشم. خیلی لطف داری. من هنوز خیلی مونده تا مثل شما قلم بزنم.
راستش همونطور که گفتی با قرار گرفتن تو شرایط خاص یا صحبت کردن با آدمهای خاص با نگاه متفاوت آدم احساس می کنه که دیدش محدود بوده و می تونسته با "آزادی" بیشتری فکر کنه.
شاید ارادی بودن و نبودنش به قدرت شخصی فرد برگرده. هرچه کامل تر و پخته تر قوی تر...


نویسنده: نگین

پنجشنبه 13 دی1386 ساعت: 7:8

منظورم از بعد ديني حقايق ، نگاه دين و شريعت خصوصا اسلام به موضوعاتيه كه مطرح ميكنيد. خود من شخصا وقتي در مورد مسئله اي نگاه ديني و اسلاميشو بدونم بهترميپذيرمش يعني يه جور محكم كاري ميشه برام و بيشتر ميتونم به راهكاري كه براي اون ارائه ميشه اعتماد كنم.
و منظورم از انسان معتقد پايبنديتون به عقايد و احكام و تعاليم اسلامي بود. واين كه چرا اونو در مقابل سنجش برمبناي عقل گذاشتم چون عده زيادي رو ديدم كه تاحدي به اين احكام پايبندند كه بتونن اونو با معيار عقلشون بفهمند وگرنه هر چيزي كه مثلا در رساله ها آمده باشد روالزاما نمي پذيرند. اصلا چقدر به اسلام ( البته اگر دين شماست)از هر جهت اعتقاد داريد و آيا هر دستورو آموزه اي در اين دين را به راحتي مي پذيريد يا با توجه به نگاه منطقي و نقادانه اي كه از نوشته هاي وبلاگتون بر مياد نسبت به مسائل داريد براساس ميزان سطح درك و قدرت اندیشه خودتون برداشت كرده و در عمل به كار ميگيريد.


نویسنده: پیام

پنجشنبه 13 دی1386 ساعت: 14:50

با اجازه از بابک. درجواب نگین اولا "کلما حکم به العقل.حکم به الشرع" عقل و شرع از منظر اسلام جدا نیست. دوم قبلا که در ایران بودم برخی مسائل برایم عادی بود مثلا اینکه بپرسیم چقدر اعتقاد داری و... اما در اینجا ورود به این بحث سخت تر و دخالت آمیز تر از پرسیدن روابط بسیار خصوصی است. متاسفانه این رفتار در ایران عادی شده. اینکه فرضا بابک چه می کند به خودش مربوط است. مگر مرجع تقلید است. در ضمن اهل نظر بهتر است محقق باشد تا مقلد. همچنین کلام آیت ال..طباطبائی هنگام مطالعه فلسفه را به یاد داشته باشیم که تفکر مذهبی را در ان زمان کنار می گذاشتند.


نویسنده: Golem

پنجشنبه 13 دی1386 ساعت: 16:21

سلام
به نظر من اگر به قوه ي عقل اطلاعات كافي و درست بدهيد حكم درستي ميدهد
اما اگه در اين حالت با باور هاي دينيتون تناقض پيدا كنه بايد از خودت اين رو بپرسي كه
توانايي اين رو داري كه به خود فرض شك كني يا بدون هيچ برهاني تسليم عقايد دينيت ميشي اگه از گروه دوم هستي من پيشنهاد ميكنم خودت رو به چالش نكشي (روي صحبت به فرد خاصي نبود)


نویسنده: انار

پنجشنبه 13 دی1386 ساعت: 17:51

نگین منم نمیفهمم نتیجه گیریی که میخواهی از سئوالت بکنی چیه؟ اگر هم هدف مقایسه با اموزه های دینی باشه دیندار بودن یا نبودن بابک فرقی نباید توی نتیجه گیری تو بکنه. چون در نهایت تو بر مبنای اعتقادات *خودت* تصمیم میگیری حرفی رو قبول کنی و یا رد کنی. اینکه بابک اعتقاد شخصیش چیه نباید قاعدتا تغییری توی نقطه نظر تو بده.


نویسنده: بابک

جمعه 14 دی1386 ساعت: 1:36

خلاصه می‌کنم. من سه چیز را در تمام ادیان مشترک‌ یافتم: ایمان، اخلاق و اتحاد. در مشاهداتم ارتباط بین افراد متدین و یا غیر متدین دارای این سه شاخصه را بسیار ساده‌تر یافتم. ایمان داشتن (به هر چیزی) عملاً انگیزه و تلاش را تقویت می‌کند. یکی بودن ایمان بخصوص اگر در حالت افراط باعث هم‌ذات پنداری ‌شود شرایط برای خودباختگی را فراهم می‌کند. اخلاق در تعریف روابط روزمره نوعی احترام به یکدیگر است. اتحاد هم بخاطر گردهمایی افرادی که -به دید خود- اشتراکاتی دارند ایجاد می‌شود و به نوعی ایمان و اخلاق را در خود دارد. اما همه افراد یک جامعه با هر گرایش مشترکی، تفاوت‌هایی با هم دارند که -به خاطر طبیعت آفرینش- از سه عامل ژن، محیط و خود ناشی می‌شود. بنابراین عملاً هیچ دو آدمی از هر لحاظ حتی دینی یکی نیستند.
این طبیعت (حقیقت!) مغز است که اگر طرز تفکری را (درست یا غلط) تکرار کند فرآیند عصبی آن به مرور زمان سریعتر، راحت‌تر و بهتر عمل می‌کند که باعث بازخورد مثبت می‌شود مخصوصاً اگر با مداخله‌های دیگر مثل مطالعات یا تفکرات متضاد روبرو نشود. این فرآیندها به تدریج پایا شده و چهارچوب ذهنی فرد را ایجاد می‌کنند. در صورتیکه تفکر انتقادی یا متفاوت باعث به کار افتادن جریان‌های عصبی متعدد و افرایش کنترل فرد بر تفکر خود می‌گردد که یکی از عوامل پیدایش تفکر خلاق و پویاست. "بقا در شرایط موجود" نیز عامل دیگری ست که باعث مقاومت در برابر تغییر می‌شود.
باور به وجود ناشناخته‌ها یک انگیزه قوی برای شناخت و هدفی برای زندگی ست. این به شخصیت افراد برمی‌گردد که تا چه حد بدون دخالت پیش‌فرض‌های شخصی، در شناخت و کشف، حفظ امانت کنند. پس سنجش بر مبنای عقل دلیلی بر بی اعتقادی نیست و اعتقاد هم تعریف گسترده‌‌ای دارد که فیلسوفان در طول تاریخ بهتر از من به آن پرداخته‌اند.


نویسنده: پیام

جمعه 14 دی1386 ساعت: 4:5

امام محمد غزالی تفکر را معادل با کفر دانسته چون باعث شک می گردد. ایمان خلاف پذیرش عقاید دیگر است. کار کردن و زندگی در ایمان بسیار راحت تر از اندیشه و انگاه حرکت است.
دوستی در ایران میگفت حتی میخواهم بلیط قطار در اروپا رزرو کنم سایتش فیلتر شده. لطفا یک کم کوتاه بیائید....


نویسنده: نام

جمعه 14 دی1386 ساعت: 9:6

asbab keshi be Wordpress bad nist ha


نویسنده: (:

جمعه 14 دی1386 ساعت: 10:49

"من" هم همینطور.
از خائن به بعد همیشه منتظر خوندن نظرتون هستم... و اگر سوالی بی جواب مونده معنیش این نیست که به جوابش فکر نکردم.


نویسنده: Golem

جمعه 14 دی1386 ساعت: 15:48

اگر خواستي بلاگ كشي كني به نظر من ورد پرس از بقيه بهتر است
دكتر هلاكويي فك كنم 21 يا 23 ژانويه طرف شما كنفرانس گذاشته جاي ما رو هم خالي كنيد


نویسنده: نگین

جمعه 14 دی1386 ساعت: 17:28

عقل من وشما محدوده.حتی راهکاری که هرکدوم با اندیشه ی خودمون بهش می رسیم میتونه متفاوت باشه( و از نظر هرکس ایده ای که ارائه میکنه بهترینه).
من روی دین تاکید میکنم از این جهت که یه جور وحدت نظر ایجاد میکنه البته برای کسانی که بهش معتقد باشند............


نویسنده: Golem

جمعه 14 دی1386 ساعت: 18:1

عقل محدود نيست گفتم اگر اطلاعات كافي و درست داشته باشه حكم درست ميده من و شما ييم كه با دادن اطلاعات نادرست و نا كافي محدودش ميكنيم (حتي اسلام دقيقا به اين اشاره كرده) اين كه شما ميگين هر كس ايده اي كه ارايه ميكنه....... نقض حقيقت هست يعني حقيقت نسبيه و كلا بقيه برهان هاتون رو رد ميكنه مگر دين از نظر شماي معتقد حقيقت ناب نيست اين كه حقيقت نسبيه خوده سفسطه هست
شما از كجا اينو فهميدين كه دين وحدت نظر ايجاد ميكنه در هر جامعه اي كه دين رواج داره تعابير جداگانه اي ازش برداشت ميشه به نظر من دين جامعيت نميتونه بياره نمونش هم شاخه هاي گوناگون ديني هست ( سني شيعه ارتدكس كاتوليك مورمن .....)
اصلا منظور از وحدت نظر چيه تو چه زمينه اي ؟
عذر ميخوام ولي شما دارين با كلمات بازي ميكنين


نویسنده: نگین

شنبه 15 دی1386 ساعت: 8:9

من فقط فکر کردم منصفانه نیست که وقتی این قدر قوی و مستدل در مورد موضوعی بحث میشه سخنی از خدا و دین خدا توش برده نشه........


نویسنده: Golem

شنبه 15 دی1386 ساعت: 15:53

جست وجوي توضيحات در باره ي خداوند هيچ چيز را بر شما آشكار نمي سازد
ميتوانيد به واژه هاي زيبا گوش دهيد اما انها در اصل خالي اند همانطور كه ميتوانيد يك دايره المعارف درباره ي عشق بخوانيد و عشق ورزيدن را نياموزيد
"هيچ كس هرگز ثابت نخواهد كرد خدا وجود دارد. در زندگي برخي از چيزها را فقط بايد تجربه كرد ...و هرگز توضيحي درباره ي ان ها ارايه نداد .
عشق نيز چنين چيزي ست خداوند نيز ( كه عشق است) چنين چيزي است. ايمان يك تجربه ي دوران كودكي است به همان معنايي كه عيسي به ما آموخت : كودكان ملكوت خداوند هستند .
"خداوند هرگز وارد مغز شما نخواهد شد . دري كه او استفاده ميكند قلب شماست"
(مكتوب)


نویسنده: بابک

یکشنبه 16 دی1386 ساعت: 1:53

- روشی نگارش من در اینجا بسیار شبیه روش تدریس من در کلاس‌های درس است با رعایت همان اصول. وظیفه من این است که نسبت به هر کسی با هر گرایش و عقیده‌‌ای پذیرش داشته باشم. هر گونه جهت‌گیری شخصی هم فرآیند آموزش را مختل خواهد کرد زیرا وظیفه من پرورش فکر است که حتی ممکن است منجر به اظهار نظری نادرست نسبت به "حقیقتی" شود. یعنی وظیفه من پرورش "مهارت" تفکر است نه اجبار به حفظ کردن حقایق و نه ارضای آن طرز فکری که گمان می‌برند "درست" است.
- بر اساس قوانین دانشگاه هم این حق را ندارم که بین شاگردانم با هر دید مذهبی، سیاسی، نژادی و یا وضع اقتصادی تبعیض بگذارم زیرا "منصفانه" نیست.
- بعلاوه من از تمام "حقیقت" دنیا و افراد خبر ندارم و این حق را ندارم که در مورد آنها "قضاوت" کنم. برای همین هم هیچ کدام از عقاید شخصی‌ام را نباید ابراز نمایم. حتی در رشته تخصصی خودم هم این حق را ندارم که نتیجه تحقیقاتم تبعیض‌آمیز باشد. معتقد به خدا همان حقوقی را دارد که یک بی‌اعتقاد!
- اگر چیزی ماوراء عقل باشد، عقل هیچگاه به آن اشراف نخواهد یافت (می‌توانید بخوانید "مقدمات فلسفه" واربرتون و کتاب‌های کانت و هگل را). پس جدا از پیچیدگی ذاتی هر کدام از این موضوعات، هر جزئی از قوانین این مملکت دلیلی دارد حتی اگر کامل نباشد.
- در آمریکا مثلی هست که می‌گوید "زندگی عادلانه نیست"! قضاوت در مورد "منصف بودن" یا "عادلانه بودن" تنها باعث سرخوردگی‌هایی در زندگی می‌شود. اگر "خوب بودن" با چشم‌داشت پیشامد اتفاقات خوب باشد، چنین نخواهد شد. اگر با قدرت اندیشه این نگاه تغییر نکند، طبیعت زندگی از طریق "تجربه و یادگیری" آن را تغییر خواهد داد.


نویسنده: اوین

یکشنبه 16 دی1386 ساعت: 3:20

مگه بحث های دینی هدفش خودسازی نیست؟
در همه ی پست ها میشه حداقل یک نکته پیدا کرد برای ارتقائ فکرو اندیشه وکلا خودسازی! واقعا گاهی اون انگشتی که به هدف اشاره کرده از خود هدف مهمتر به نظر میاد.
امسال هم گذشته از تغییرات فکری که داشتم از عمل خالی بود ولی چه کار میشه کرد به جز این که امیدوارباقی موند؟!


نویسنده: آرزو

یکشنبه 16 دی1386 ساعت: 9:0

سلام
سال نو مبارک.
گفتم منم یه نظری داده باشم که نظرات هی بیشتر وبیشتر شه.


نویسنده: اعظم
چهارشنبه 10 بهمن1386 ساعت: 14:40
مطلبتون در مورد اینکه "یک سال دیگر برای آمریکایی‌ها یعنی "اهداف" جدید . موقع کریسمس (۲۵ دسامبر) به اهداف جدیدشان فکر می‌کنند و روز سال نو آن شور و شوق را در خود ایجاد می‌کنند که "اهدافشان را شروع کنند". " برام خیلی جالب بود یاد حرفهای استادی افتادم که می گفت : سر کلاس برای کار عملی یک درس - به جای موضوعات بی خاصیت که خیلی از استادها از دانشجوهاشون می خوان - از دانشجوهاش خواسته بود اهداف کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت زندگیشون رو بنویسن و بیارن و آنچه جالبتر بود عکس العملهای بعدی دانشجویان بوده و اکثرن می نالیدن که کار خیلی دشواری بوده و انجامش ازشون خیلی وقت و زمان و فکر گرفته و این نشون دهنده بی برنامگی در افکار و اهداف باشه که در بین خیلی ها رواج داره شاید از جمله خودم - اعتراف دشوار ه - !!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر