۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

صداقت

عجب برفی می آید! من تا به حال روی همچین برفی راه نرفته بودم. صدای خیلی قشنگی دارد. الان که دارم این متن را می نویسم دو-سه ساعتی از شروع بارش برف گذشته اما 1 سانتیمتر یا بیشتر برف روی زمین نشسته! خیابان های با منظره اینچنینی چه زیباست. آن چیزی که باعث احساس خوب در ما می شود یک اتفاق بزرگ نیست، بلکه مجموعه از اتفاقات کوچک است. آن چیزی هم که باعث دلبستگی ما به زندگی می شود یک رشته قطور نیست، بلکه مجموعه از رشته های کوچک فراوان است. خوبی این دلبستگی این است که اگر یک رشته پاره شد، زندگی از هم گسیخته نمی شود!

کی باورش می شود اگر بگویم الان ساعت 2:40 صبح به وقت ایران، رادیو پیام تهران* را (از طریق اینترنت) گوش می دهم که آهنگ زیبای محمد نوری را گذاشته است (این یکی آهنگش را خیلی دوست دارم). ایران که بودم یک رادیوی کوچک داشتم که همیشه روشن می گذاشتم تا به رادیو پیام گوش بدهم. یک دوستی هم داشتم که دوست داشت برود کانادا و رفت. او به من می گفت: "تو اگر امریکا هم بروی انگار دست از سر این رادیو پیام بر نمی داری؟...".

اتفاقا یکی دو هفته پیش بود که به او تلفن زدم که حال و احوالش را بپرسم. از همان ایران٬ من و او عاشق این بودیم که در مورد مسائل مختلف (بخصوص مسائل اجتماعی) بحث کنیم. هنوز هم هر وقت که باهم حرف می زنیم حداقل یک موضوع (معمولاً تفاوتهای بین امریکا و کانادا یا بین این دو با ایران) پیدا می کنیم که در مورد آن تبادل نظر کنیم. این بار هم حرفمان به این کشید که یک چیزی که تقریبا همه کسانی که "خارج از ایران" رفته اند می دانند (اما شاید بندرت این دانستن کاربردی می شود) این است که آن قدر که توی ایران "نشدن" را شنیدیم، اینجا "شدن" را شنیدیم. در ایران همه دوست دارند یک کار "بی نقص" انجام شود و چون عملاً هیچ کار بی نقصی در دنیا وجود ندارد، هیچ کاری هم در ایران انجام نمی شود. اما اینجا تا یک ایده ای که می دانیم نقص دارد را ارائه می دهیم، بلافاصله تشویق می کنند که انجامش بدهیم و نقص ها را بعداً برطرف کنیم.

بعد از آن هم در این مورد بحث کردیم که شاید یک علت اینکه مردم اینجا (متأسفانه) صادق تر از مردم آنجا هستند این است که اینجا همه پذیرفته اند که کسی "کامل" نیست ولی همین قدر که در جهت بهبود شرایط تلاش می کند کافی است. برای همین نقص در کار، رفتار یا اشتباه براحتی پذیرفته می شود. اما ظاهراً فرهنگ ایرانی این اشکال را دارد که کسی "نباید" ناقص باشد و چون واقعاً همه مردم نقصی دارند، تلاش به ظاهر نمایی می کنند و البته "دروغ" هم نوعی تظاهر ست. البته منظورم این نیست که مردم اینجا اصلاً دروغ نمی گویند. اما جالب است که اگر هم به کسی دروغ بگویند، پیش بقیه اذعان می کنند که دروغ گفته اند!

گاهی فکر می کنم که یک علت پیش نرفتن جامعه ایران همین است که وجود "نقص" پذیرفته نشده است. وقتی که در کاری اشکال ایجاد می شود انبوه انتقادها و عدم پذیرش ها شروع می شود: "... من که گفتم نمیشه!...". اگر در عمل کردن بی مهارت هستیم در پیدا کردن نواقص استاد کامل هستیم. درست است که انتقاد سازنده است، اما تا تعریف "انتقاد" چه باشد؟! اگر قرار باشد "شخصیت" کسی به خاطر اشکال در کارش مورد نکوهش قرار گیرد نمی توان آن را انتقاد سازنده نامید. خیلی از کسانی که می خواهند انتقاد کنند بجای کار طرف، شخصیت طرف را زیر سؤال می برند. آنهایی هم که به درستی مورد انتقاد واقع می شوند، به اشتباه فکر می کنند که اگر رفتار یا عملکرد آنها درست نبوده پس یعنی شخصیت درستی ندارند!

همین امر باعث پش آمدن نوعی ترس از "تهور" می شود. در حالیکه تهور نیاز پیشرفت است. اگر قدم اول را بر نداریم هیچ وقت به قدم دوم نمی رسیم. خیلی از دانشجویان ایرانی که اینجا هستند و یا از دانشگاههای امریکا فارغ التحصیل شده اند و اینجا کار می کنند "کامل ترین" دانشجویان ایرانی نیستند٬ اما مورد پذیرش بیشتری قرار گرفته اند.

یادم هست هفته اولی که آمدم اینجا یکی از بچه های ایرانی از من پرسید که اولین تفاوتی که اینجا با ایران دارد و به چشمم آمده چیست؟ به جرأت گفتم: "... اینجا مردم آرامش بیشتری دارند اما توی ایران انگار همه با آدم جنگ دارند... شاید برای اینکه اینجا وظیفه هر کسی این است که کار خودش را انجام دهد اما در ایران وظیفه هر کسی این است که دیگران کارشان را در قبال آدم انجام دهند...".

هنوز برف می بارد. قرار است تا فردا ۲ اینچ برف روی زمین باشد! من هم باید بروم به انبوه کارهایم برسم. ایران٬ دانشگاه که می رفتیم موقع تفریحمان بود تا شب امتحان. اینجا از این خبرها نیست!

*پی نوشت:گاهی اوقات لینک پخش زنده رادیو و تلویزیون ایران کار نمی کند. فکر کنم بخاطر سیستم تبدیل در ایران باشد چون حتی اگر با خط دانشگاه وصل باشید بازهم در تصویر یا صوت مشکلاتی وجود دارد.

+ نوشته شده در Tue 6 Feb 2007 - نگارنده بابک |

نویسنده: به امید آینده ای روشن

سه شنبه 17 بهمن1385 ساعت: 20:57

سلام،
قشنگ بود. من با این متنت هم موافقم. به نظر من از بزرگترین دلایل ویرانی یک کشور می تونه گرایش مردم اون کشور به تظاهر باشه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر