۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

پیشرو و پیرو

معمولاً آدمهای مختلف به صورتهای متفاوتی مرا به اندیشیدن وا می دارند. منظورم دقیقاً اندیشیدن است یعنی فرآیندی فکری که نو٬ خلاق و حل کننده مشکلات است. این با نگرانی - که بیشتر مرور کننده منفی یک اتفاق ناخوشایند است - فرق دارد. به نظر من وقتی که کسانی خوش بین باشند این مهارت پویا را حتی در بدترین شرایط خواهند داشت. اگر دیگران بخواهند آنها را با تمجید بالا ببرند یا با تحقیر پایین بیاورند آنها در هر صورت "می اندیشند". در آنها یک جور آزادی اندیشه است که "آزاد اندیشان" را خوشحال می کند و "کنترل گران" را ناراحت.

Bogdan از آن آدمهایی بود که در مدتی که اینجا بودم او را از عمیق ترین آدمها یافتم. تنها کسی بود که به او غبطه می خوردم (البته غیر از اینکه گاهی به چیزهای خیلی ابتدایی مثل گرمی هوا نق می زد)! اما گاهی جواب سوالهایی که سالها بر دوش کشیده بودم را با یک جمله می داد. از تمام بچه های خانه بیشترین وقتم را با او گذراندم و بسیار خرسند از آن زمانی که با او گذراندم. آن خوشگذرانی های معمول آمریکایی ها آنقدر برایم لذتبخش نبود که گفتگو با او شادی بخش بود. معمولاً اغلب مردم نگاهی که به فیلسوف دارند یک آدم نخبه٬ افسرده٬ بد اخلاق٬ خرده گیر و دور از جامعه است که بخاطر مرتاض شدن فلیسوف شده است! اما آنقدر که او از جامعه آمریکایی اطلاع داشت شاید خود آمریکایی ها اطلاع نداشتند.
حالا که می خواهد برود انگار که دارم یکی از کتابهای مهم کتابخانه ام را از دست می دهم. با اینکه می گفت که هیچ رومانیایی را به اندازه ایرانی ها گرم و مهربان و حامی ندیده است٬ اما من او را از معدود آدمهایی دیدم که علیرغم مشکلات شخصی اش٬ با هدف و با ایمان حرکت می کرد.
معمولاً احساس از منطق پایدارتر است و برای همین دل من برای حرفهای منطقی مان تنگ خواهد شد. از بین کسانی که در زندگیم دیده ام او کسی بوده است که نه تنها ارزش این چند خط را دارد بلکه در ذهنم ماندگار خواهد ماند. با آنچه که از او می شناسم نام او پرآوازه تر و ماندگارتر از آنچه که نوشتم خواهد شد.

کسانی در زندگیم بوده اند که احترام مرا به خود برانگیخته اند. کسانی که چیزی داشتند که من از آنها آموختم یا کسانی که نوع احساسم به آنها مایه تغییرات بزرگی در زندگی من شد. به نظر من جامعه در هر موضوعی از دو گروه تشکیل شده است: یکی ۵ درصد پیشرو و دیگری ۹۵ درصد پیروِ گروه پیشرو. کسی نمی تواند در تمام موضوعات دنیا جزو گروه پیشرو باشد اما حداقل برای یک شاخه امکان پذیر است. تعریف خوشبختی گروه اول با گروه دوم تفاوت دارد. گروه اول از کلنجار رفتن با مسائل (Challenge) لذت می برند و گروه دوم زندگی آرام را خوشبختی می نامند. این تصمیم شخصی آدمهاست که بخواهند در هر قسمت از مسائل زندگی جزو کدام گروه باشند. این گروه پیشرو هستند که جامعه را متحول می کنند٬ قبل از رسیدن به نتیجه حس انتقاد گروه پیرو را بر می انگیزند و بعد از پیروزی حس احترام آنها را. آنها جاودان خواهند شد.

هیچ فکر کرده اید کسانی که لبه های علم را پیش می برند چه حسی دارند و چگونه می اندیشند؟

---
مرتبط

+ نوشته شده در Thu 30 Aug 2007 - نگارنده بابک | 10 انگاره

نویسنده: فرزانه

پنجشنبه 8 شهریور1386 ساعت: 15:45

سلام. خسته نباشيد. من هميشه در مورد نوشته های شما زياد فکر می کنم اما هیچ وقت به نتیجه ای نرسیدم که در خور نوشتن باشه!!! این بار اما سوالاتی برام پیش اومده که امیدوارم با بیان اونها در اینجا بخشی از ابهامهام رفع بشه.

به نظرم بی انصافيه اگه در زنجيره زندگی آدما به همه حلقه ها - بزرگ یا ظريف- به يک دید نگاه نکرد، مگه نه اينکه نقش همه اونها در اتصال اين زنجيره برابره؟ بايد يه جوری اونهايی که موجب حرکت -اگرچه یک گام به جلو- می شن را هم پيشرو دونست، می خوام بدونم در اين بيان آماری اين افراد لحاظ شدند يا نه؟

ببخشيد که به جای نظر دادن سوالهای نابخردانه پرسيدم (فرض کنید که دارم اولین گامها در راه اندیشیدن را بر می دارم....)
1. من اساس تقسیم بندی 5% و 95% را درک نمی کنم.... من منکر پیشرو بودن معدودی از انسانها نیستم، اما احساس می کنم اگه کسی باعث بشه که حتی یک نفر چیز تازه ای درک کنه و به فکر فرو ببردش (شاید همون آزادانديش شما در سطح خيلی کوچک) با يه درجه عضويتی بايد جزو گروه پيشرو به حساب بياد. 2. يه سوال ديگه هم دارم: اگر هر کسی به اندازه وسع خودش مسووله، اين وسع را کی تعيين می کنه؟ خود آدم يا شرايطش؟ نمیدونم واقعيت اينه که آدم همه شرايط را می تواند تغيير بدهد يا نه؟


نویسنده: بابک

پنجشنبه 8 شهریور1386 ساعت: 17:36

فرزانه: وقتی کسی سر کلاس درسم سوالی می کند که سخت است یا ظریف است لذت می برم چون بنا بر تجربه می دانم آن دانشجو بالاخره کاره ای می شود. نقش من در این وبلاگ "آموزگار" نیست اما از حرفهایی که باعث رشد و تکامل خودم بشود لذت می برم. از سوالات دقیق شما هم لذت بردم. نشان می دهد که کسی اندیشیدن را فدای وقت و کلمات محدود من نمی کند.
این درصدها و این تقیسم بندی را بر اساس یک سری مطالعات و گفتگوهای قدیمی (بی ارتباط به این موضوع) نوشتم که برداشت شخصی ست که الزاماً درست نیستند. من وقتی به اعداد اشاره می کنم نگاه آماری به آنها دارم تا نگاه ریاضی. در رشته های بیولوژی حرف مطلقی نداریم چون در آن صورت باید استثناهای زیادی را هم بیان کنیم.یادم هست که چندین سال پیش شنیدم تنها علمی که به آسانی علوم دیگر قابل رد کردن نیست انسان شناسی ست.
نکته دوم اینکه باور دارم که هر انسانی "یکتا" ست. هدف از نوشته هایم کوچک شمردن یا stereotype کردن آدمها (مثلا اینکه ایرانی های اینجوری اند و آمریکایی ها آن جوری) نیست بلکه تشویق برای انجام دادن کاری نو است. که اگر هدف نوشته هایم ناتوان شمردن حتی یک نفر باشد، بهتر است وقتم را صرف کار بهتری کنم.

همانطور که نوشتم پیشرو یا پیرو بودن یک چیز تخصصی (برای یک موضوع خاص مثل رشته خاص تحصیلی) ست. فکر نمی کنم کسی بتواند در "همه چیز" و در "همه وقت" پیشرو باشد. چیزهای زیادی هستند که خود من در آنها نقش پیرو (یا شاگرد) را دارم. اصولاً آدمها بدون پیمودن دوره پیروی به مرحله پیشروی نمی رسند! و مسلما دنیا به آدمهای پیشرو در زمینه های متفاوت نیاز دارد تا چرخش بچرخد.

جواب سوال دوم را به نظرم در آخر کتاب "انسان در جستجوی معنا" بهتر می توانید بیابید (لینک آن قسمت مهم کتاب را در پست "پرش" گذاشته ام). خلاصه آن که "هر دو" تعیین کننده اند! ولی شرایط سخت نباید انسان را از تلاش باز بدارد و با پیروزی نباید فکر کند که "همه شرایط" را می تواند تغییر دهد. گاهی پذیرفتن مسولیت بیشتر، وسع را زیاد می کند و گاهی وسع افزون، مسولیت بیشتری بر دوش انسان می گذارد. گاهی هم احساسی یا انگیزه ای قوی همه اینها را در بر می گیرد.
<نابخردی آن است که گمان کنیم همه آنچه که می دانیم همه خِرد است!>


نویسنده: mehrdad

پنجشنبه 8 شهریور1386 ساعت: 17:54

فهمیدم


نویسنده: avin

جمعه 9 شهریور1386 ساعت: 0:29

miduni khubie weblogetun chie? inke har chand vaght yebar be man yadavari mikone cheghad az marhale partam va hichi nemidunam va harbar ke mikhunam yekam fekr mikonam vali dafeye badesh bazam kam miaram . vali khubish ine ke ba inke ba fekr kardan be natijeye khasi nemiresam vali naomid nemisham !


نویسنده: مهسا

جمعه 9 شهریور1386 ساعت: 4:11

ما در همه زندگی می کنیم
و همه در ما زنده اند
در قلب هر انسانی،شاعری است
و در قلب هر انسانی ،گنهکاری
قلب تو شاعری است
و قلب من گنهکاری که شعر نمی فهمد...موفق باشید


نویسنده: احسان اخباری

شنبه 10 شهریور1386 ساعت: 4:1

سلام
چنین آدم هایی خیلی کم پیدا می شوند. وقتی پیدایشان کردی باید دودستی بچسبی. خوبست که تو زرنگ بوده ای و یک تکه از این دوستت را - یک تکه از داناییش را- حالا که دارد می رود پیش خودت نگه داشته ای.
ضمنن ممنون از راهنمایی هایی که در کامنت وبلاگم کردی. از آشنایی با وبلاگت خوشوقتم.


نویسنده: shirin

یکشنبه 11 شهریور1386 ساعت: 13:19

منظورت همون بچه ميترسونيه خودمون ديگه!!!!ولي من هم گفتم هر كسي عقايد خاص خودش رو داره

بعدش هم ازين جور جواب دادن ها كه توي وبلاگها مد شده خوشم نمياد،مگه جنگه؟
واسه شما كامنت گذاشتم !نه ديگران هر چند كه منطق واظهارهاشون ارزشمنده

يك اظهار نظر شايد هم به نظر شما احساسي به هر حال يك نظره ميتونه از نظر شما مهم نباشه


نویسنده: شيرين

یکشنبه 11 شهریور1386 ساعت: 13:25

بعدشم من شعر دكتر خانلري رو خوندم وبرداشتم هم با شما فرق داره

بمباران اتمي !!!خيلي با شيميايي فرق داره

اصلاً هم اصل موضوع مهم نيست كشتار مردم بي دفاع


نویسنده: حمیده مولایی

دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت: 4:26

سلام .
سلام وبلاگ زیبایی دارید . عکس های قشنگی برای وبلاگتون گذاشتین . من دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات هستم برای انجام کار تحقیقی نیاز به دانستن نظرات افرادی دارم که در خارج از کشور زندگی می کنند. سوالاتم را از طریق ایمیل براتون می فرستم . ممکن است سوالات به طور مستقیم به خود شما مربوط باشد . اگر این این طور بود هر نظری که در رابط با موضوع بحث دارید بنویسید تا من از آن استفاده کنم. . ادرس ایمیلم رانوشته ام . اگر ممکن است به من ایمیل بزنید تا آدرس شما را داشته باشم و سوالاتم را برایتان بفرستم ممنونم . حمیده مولایی


نویسنده: بابک

دوشنبه 19 شهریور1386 ساعت: 21:11

مسعود: -اگر بگویید در کجا از "تفاوت تاریخچه ها..." سخن گفته بودم، سپاسگزار خواهم شد.
-ارزش اینجا آمدن یا نیامدن یک چیز کاملاً شخصی ست. به همان اندازه که انتخاب همسر شخصی ست! حتی وقتی که از فاصله دور فکر می کنی که باید بیایی، دلیلی بر این نیست که وقتی که بیایی نظرت تغییر نکند. یک چیزهایی در زندگی هست که تا انجامش ندهی نمی دانی که درست بوده است یا نه!
-من از همانجایی آمده ام که شما در آن زندگی می کنید. من در آنجا رشد یافتم و کسی شدم که هستم! آنجا من را کسی کرد که قابلیت اینجا آمدن را داشته باشد.
-کسی محکوم به "عدم پیشرفت" است که به این مسئله باور داشته باشد. جایش فرق نمی کند! به مرزهای کشوری بستگی ندارد به مرزهای ذهنی بستگی دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر