۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

مهارت

چقدر لذت بخش است که دو نفر از دو جای مختلف زمین٬ با دو فرهنگ متفاوت٬ با دو سابقه زندگی متفاوت٬ با دو نژاد متفاوت و دو رشته تحصیلی متفاوت بتوانند ساعتها در مورد چیزی مثل فلسفه زندگی٬ نگاه به زندگی یا روش زندگی با هم صحبت کنند و همدیگر را بفهمند. چقدر احساس خوبی در انسان بوجود می آید وقتی که دو نفر به این وسیله لحظات و طرز فکر را با هم تقسیم می کنند. گرچه هیچ دلیلی ندارد که چون یک ایرانی و یک آمریکایی خیلی شبیه به هم فکر می کنند٬ پس حتماً طرز فکرشان درست باشد. اما حداقل این خصوصیت را دارد که فکر نمی کنند تنها هستند٬ می دانند که یک نفر دیگر هم هست که خیلی شبیه فکر می کند حتی اگر از یک جای دیگر دنیا باشد. گاهی همان سؤال و جوابها باعث رشد آدمی می شود. فرصت نیست که بگویم چه عمقی دارد!

اما به نظر من یکی از چیزهایی که باعث می شود نهایتاً دو آدم شبیه به هم فکر کنند٬ یک جور "جهان وطنی"(Cosmopolitan) فکر کردن است. یعنی اینکه به زبان جهانی صحبت کردن٬ در سطح جهانی مطالعه کردن٬ در سطح جهانی تجربه کردن٬ به فکر منافع جهانی بودن٬ با همه دوست بودن. اگر آدمهایی از قبایل و نژادهای مختلف می توانند در یک شهر بزرگ در کنار هم زندگی کنند٬ پس این امکان در حد وسیع تر هم وجود دارد. نیاز به فکر کردن به ابهت کلمه "جهان" و انجام دادن کارهای سخت نیست. معنی اش بیشتر یک نگرش دوستانه نسبت به کل جهان است. حتی با وجود مرزهای حقیقی٬ خارج از آنها فکر کردن است. نیازی هم به از دست دادن هویت نیست٬ بلکه داشتن یک نگاه دیگر علاوه بر نگاه قبلی به زندگی ست.

مهم نیست که آدم در یک جای تازه از قبل چند تا دوست می شناسد٬ مهم این است که چقدر مهارت دارد که بتواند دوستانی برای خود پیدا کند. مهم نیست که چقدر آنجا را می شناسد٬ مهم این است که چقدر مهارت دارد که جای جدید را کشف کند. مهم نیست که چقدر برای رسیدن به هدف سختی می کشد٬ مهم این است که چه مهارتهایی برای غلبه بر سختی ها و دستیابی به اهداف پیدا می کند. زندگی آینده زندگی "داشته ها" نیست٬ زندگی "مهارت ها"ست. اما همه اینها به چیز مهمتری نیاز دارد و آن "انگیزه" ای ست که قالب ها و قفس ها را بشکند. به انسانی که "جهان وطنی" فکر کند.

+ نوشته شده در Mon 19 Feb 2007 - نگارنده بابک |

نویسنده: حنا

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 5:43

وبلاگ خوبی داری بیشتر بنویس


نویسنده: nerd

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 10:40

راجع به 2-3 پست قبلی این کتاب رو توصیه میکنم:

دید خوبی میده نسبت به نحوه نگرش آمریکایی ها (یا به طور کلی تر غربی ها) نسبت به نقاط ضعف و قوت شخص.
The Dark Side of the Light Chasers اثر Debbie Ford


نویسنده: حامی

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 14:52

سلام؛ لذت بردم... در واقع چیزی که من دارم سعی می کنم بهش برسم و نوشتی... مرسی!


نویسنده: به امید آینده ای روشن

سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت: 11:20

جالبه. خوشمان آمد


نویسنده: حامی

سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت: 19:3

درود
الان دیگه درست شد.


نویسنده: بهرنگ

چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت: 3:10

سلام مطالب خواندنی جالبی را بنگارش دراورده ای خوب خوشحالشدم الگوی بالای وبلاگت من را یاد آزمایشها فیزیک ذرات انداخت چون شکلش خیلی شبیه برخورد این ذرات بنیادی با آشکارسازهایی است که انها را بصورت عکس نشان میدهد. see u


نویسنده: ابراهیم

یکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 0:22

با سلام
وب لاگ خوبی است. از طریق یکی از دوستان آشنا شدم. گفتم چند کلمه کلی هم من بنویسم.
خیلی از ما ها در برخورد با پدیده های مختلف در غرب (خوب یا بد) آنها راپدیده ها و خصوصیات "غربی" در مقابل "شرقی" میبینیم در حالیکه لزوما اینگونه نیست و شاید بتوان آنها راپدیده های "مدرن" در مقابل "سنتی" نامید. مثال های زیادی میتوان در این مورد زد. البته من منکر خصوصیات فرهنگی منحصر به فرد خیلی از جوامع که ریشه در تاریخ و شرایط همان جوامع دارند نیستم. تأکید من بر این است که تفاوت های زمانی بسیار بیشتر از تفاوت های مکانی در شکل گیری افکار و پدیده ها نقش دارند. حتی گاهی اوقات این پدیده های "خوب یا بد" جدید هم نیستند بلکه آنچه تازگی دارد فراگیر بودن آنهاست.
به هر حال اگر از تفاوت های سطحی و ظاهری بگذریم به خیلی از "این همان" ی ها می رسیم که ریشه در گوهر انسانی دارند و خیلی تابع زمان و بخصوص مکان نیستند.
موفق باشید


نویسنده: علی

سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 14:10

"ابراهیم" لطفا اینها را برایم بیشتر توضیح دهید. در ست متوجه نشدم.
"تفاوت های زمانی بسیار بیشتر از تفاوت های مکانی در شکل گیری افکار و پدیده ها نقش دارند.""خوب یا بد" جدید هم نیستند بلکه آنچه تازگی دارد فراگیر بودن آنهاست"


نویسنده: ابراهیم

پنجشنبه 10 اسفند1385 ساعت: 4:4

شاید بهتر بود از اول بیشتر توضیح میدادم. ببینید اینجا دو تا مطلب هست. اول اینکه آنچه الان ما مثلا در غرب میبینیم مربوط به غرب" امروز" است که در خیلی موارد متفات است با آنچه "دیروز" در آن جوامع بوده. جوامع غربی هم در گذشته نه چندان دور تا حدود زیادی "سنتی" بوده اند. خیلی ازهنجار های اجتماعی غرب امروز, حالا چه با آنها موافق باشیم چه مخالف, تا همین اواخر در این جوامع جا نیفتاده بودند. به هر حال هرگاه می خواهیم خصوصیات یک جامعه را بررسی کنیم, به این عامل زمان هم باید توجه کنیم
دوم اینکه خیلی از پدیده ها یا ایده هایی را که میبینیم جدیدآ مطرح شده اند چون نیک بنگریم میبینیم که چه بسا سابقه زیادی هم دارند ولی به دلیل کمبود امکانات از محدوده نخبگان به حوزه عمومی وارد نشده و به اصطلاح فراگیر نشده اند. یک مثال شاید منظور را بهتر برساند. امروزه ما میدانیم که هزاران سال پیش سومری ها اطلاعات خوبی راجع به نجوم داشتند و به این مسأله دقت کرده بودند که از بین هزاران ستاره روشن در آسمان فقط چند تا هستند که موقعیتشان در آسمان تغییر میکند و به این ترتیب سیارات منظومه شمسی را کشف کرده بودند در حالیکه تا همین اواخر خیلی ها بحث می کردند که آیا کره زمین گرد است یا نه
به هر حال امیدوارم که توانسته باشم منظورم را بیان کنم

با تشکر از توجهتان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر