۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

نگاه آماری

خیلی اتفاقی به این مطلب بالاترین برخوردم. چند مورد برایم جالب بود. نکته اول اینکه با آنکه نویسنده مطلب زنده است٬ دیگران برداشتهای خودشان را پیش می برند بدون اینکه از نویسنده بپرسند که حالا این چیزی که گفته منظورش چه بوده است. نکته دیگر اینکه وقتی تصمیم گرفتم اظهار نظری کنم٬ دیدم اصلاً درِ قسمت اظهار نظر تخته است! مسلم است که وقت هر نویسنده ای آنقدر نیست که در یک متن کل منظور را با کلمات محدود بیان کند. یعنی اگر بخواهد اینگونه باشد٬ قسمت اصلی فلسفه آموزش نادیده گرفته می شود. این فرهنگی که مردم حرفی دارند و به روی خودشان نمی آورند را اینجا هم فراوان دیده ام. نمی دانم تمایل به باهوش بودن با اثبات پیش بینی کردن دیگران است، مچ گیری ست، یا بیش از حد مؤدب بودن و به روی خود نیاوردن! هر چه که باشد با آن موافق نیستم. یکی به خاطر اینکه پیش بینی کردن دیگران در این حالت بیشتر تبدیل به داستان سازی می شود. این روزها حتی مجرمان هم طبق اصول شرلوک هلمز، پوارو و خانم مارپل پیش نمی روند. یا شاید صحیح تر باشد که بگویم چیزهای پیچیده تری در میان هستند که در قالب اصول قدیم نمی گنجند. سرعت یادگیری، تبادل اطلاعات و تغییر مردم هم به حدی زیاد شده است که گاهی فکر می کنم اگر جهت تغییرات دیگران را پیش بینی کنیم کار بزرگی کرده ایم! بهتر است به تغییرات دیگران احترامی بگذرایم. بیش از حد مؤدب بودن را به نوعی بی ادبی می دانم! وقتی در مورد تفکرات یا کارهای دیگران و علت آن سوال می کنیم یا تجربیاتمان -در مورد نتایج تفکرات مشابهی که دیگران داشته اند- را با دیگران در میان می گذاریم، این فرصت برای خودمان و مخاطب ایجاد می شود که دامنه دانسته هایمان گسترش یابد. اما مهم این است که به اعتقادات دیگران و احساساتشان احترام بگذاریم حتی اگر نادرست اند! اگر چنین نکنیم٬ مخاطب در حالت تدافعی قرار می گیرد و حرفی اگر درست هم باشد آن را قبول نمی کند. با کوچک کردن دیگران به سادگی درگیر "بازی" می شویم مثل بسیاری بازیهایی که پایش حتی به دنیای مجازی -وبلاگها- باز شده است. دیگران "آزادند" که حرفی را بپذیرند یا نپذیرند. در حقیقت وجود تنوع عقاید و تفکرات باعث پیدایش راه حلهای جدید برای مشکلات جدید خواهد شد. اگر نگاهی در یک جایی و یک زمانی درست نیست٬ دلیل بر این نیست که آن نگاه را از صحنه روزگار پاک کنیم. ما به نگاه "آماری" در آینده نیاز داریم. یک زمانی باسوادی مهم بود، بعد دانستن زبان دیگر مهم شد، بعد آشنایی با تکنولوژی (کامپیوتر). در آینده نگاه "آماری" به زندگی مهم خواهد شد! شاید برای همین باشد که به علوم زیست شناسی و روانشناسی علاقه زیادی دارم. چون با درصدها و احتمالات و میزان خطا بیشتر سر و کار دارد تا فرضیات محض "این" یا "آن".

حرف از آمار شد. وقتی که آمار را بدانید نگاه کردن به اعداد معنای دیگری برایتان دارد. حس آن مانند نگاه کردن به متنی به زبان دیگر و فهمیدن کلماتش است. در آمار نمی گوییم که این کار خوب است یا بد. بلکه می گویم انجام دادن کاری در یک موقعیت تعیین شده با احتمال فلان درصد منجر به نتیجه مورد نظر می شود. چند روز پیش بنابر کنجکاوی شخصی دنبال میزان ازدواج و طلاق گزارش شده آمریکا بودم که گذارم به این بخش سایت CDC افتاد. نتایج یکی از تحقیقاتش برایم بسیار جالب بود. چون حجم فایل بالا بود خلاصه و بحث آن را کپی کردم و اینجا گذاشتم. متن را ترجمه نکردم چون هم وقتش را نداشتم و هم اینکه به گمان من این روزها ندانستن زبان دیگر (حداقل در حد خواندن) بی سوادی ست. آینده مان چیزی می شود مثل این! حداقل برای کسی که می خواهد ارتباطاتش یا فکرش را گسترش دهد٬ ابزاری بدیهی ست. ندانستنش چیزی می شود مثل این یکی!

+ نوشته شده در Sun 21 Oct 2007 - نگارنده بابک | 3 انگاره

نویسنده: مسعود بهزاد

یکشنبه 29 مهر1386 ساعت: 4:1

من منظورتون از بیش از حد مودب بودن رو دقیقا متوجه نشدم.گاهی اوقات در بحث نقد کردن دیگران بحث به اونجا کشیده میشه که دو طرف برای به کرسی نشوندن حرفشون بحث رو رها کرده و به نقد شخصیت طرف مقابل می پردازن.به نظر من رعایت ادب در بحث خصوصا انتقادی بسیار لازمه. در واقع ما در این جور بحث ها شاید نظر طرف مقابل رو بخوایم زیر سوال ببریم.رعایت اصول بحث بستگی به طرفین مذاکره داره و فرمول خاصی نداره .داره؟.در مورد بحث های آماری در واقع یک حسن بزرگ نباید فراموش بشه و اون اینه که وقتی می گیم که احتمال بروز یه قضیه این قدر هست راحت تر می تونیم طرف مباحثه رو متقاعد کنیم.میشه گفت منطقی ترین بحث بحث با ارائه آمار و ارقامه.
با احترام


نویسنده: سلام

دوشنبه 30 مهر1386 ساعت: 20:54

هفتاد درصد حرفهائی که در یک زبان زده می شود یا درست فهمیده نمی شود یا اشتباه فهمیده می شود. بعلاوه مفهوم شهر وند جهانی مفهوم عمیقی است. انتظار نداشته باش هرکی از راه می رسه بفهمه. خیلی اوقات برخی مفاهیم برای ما روشن می باشند اما خواننده یا شنونده آنها را تنها با مطالب ذهنی خود مقایسه می کند. مخصوصا که برخی از ایرانیان برای شهروندی. به هر کاری دست می زنند. به هر حال مفهوم "شهروند جهانی" مفهومی نبست که من به آن فکر کنم. بلکه با آن زندگی می کنم. دوست داشتم وبلاگت به انگلیسی هم بود تا به برخی دوستانم معرفی می کردم.


نویسنده: بابک

پنجشنبه 3 آبان1386 ساعت: 20:51

وقتی فرد الف در مورد حرف یا ایده فرد ب نظری متفاوت دارد و به بهانه مودب بودن آن را بیان نمی کند، ب فکر می کند که الف با حرفهایش موافق است در صورتیکه چنین نیست! الف یک جورهایی ب را به بازی گرفته است.
مسلما برچسب زدن یا به شکل بزرگتر رفتار کردن نوعی بی ادبی ست و بی نتیجه بودن بحث. در انتقاد کردن اهانت به شخص کار درستی نیست. در انتقاد شدن هم "به خود گرفتن" خیلی خصوصیات هم مانع از این می شود که درست گوش دهیم و خوب فکر کنیم. در قسمت انتقاد هم توضیح داده ام (روی "وب سایت" کلیک کنید).

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر