۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

پرش

فیلسوف هم خانه ای ام فردا دفاع خواهد کرد و تا آخر ماه به رومانی خواهد برگشت. احتمال زیادی دارد که بعداً به کانادا مهاجرت کند. از معدود کسانی بود که از گفتگو با او لذت می بردم. به بهانه نظرات پست قبل همین چند ساعت پیش یکی از جالب ترین گفتگوها را با او داشتم در مورد نظر یک فیلسوف به زمان:

- گاهی زمان مثل آبشار می ماند. بعضی ها مثل یونانی ها اعتقاد داشتند که هر چه که زمان جلوتر می رود٬ اوضاع بدتر می شود. نگاهشان این بود که اول عصر طلا بوده بعد نقره و بعد هم برنز! (چه شباهتی به مدالهای ورزشی دارد!)

- نگاه دیگر این است که زمان مثل رودخانه است. چیزی عوض نمی شود غیر از بازیگرانش. شعری از شاعر خودشان گفت که بسیار بسیار به این شعر ما شباهت داشت:
"زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد*"

- عده دیگر نگاهشان به زمان مثل فواره (یا چاه آرتزین) می ماند. با گذشت زمان همه چیز بهتر می شود و رو به بهبود دارد. این نگاه به تکامل شبیه است. نگاهی ست که بیشتر غربی ها به آن اعتقاد دارند. نگاهی ست که با حرکت به جلو شباهت دارد.

این که هر شخص یا هر جامعه ای به چه نوع نگاهی اعتقاد دارد به ساختار آن جامعه بر می گردد. Bogdan می گفت که از نظر بعضی فیلسوفان٬ خداوند برای اینکه شناخت دیگران به خودش را ضعیف تر یا سخت تر کند این سه نوع زمان را در نهاد افراد مختلف قرار داد! گرچه به نظر من بیشتر به نگاه افراد به زندگی و پاداشی که از نگاه خود گرفته اند بستگی دارد. یکی از نکات جالبی که در بحث های جلسات تاریخ اینجا داشته ایم این بود که در حالیکه ما بنا به فرهنگ و آموخته هایمان به "تقدیر" اهمیت بیشتری می دهیم٬ جامعه غربی بنابر فرهنگ و تعالیم دینی اش بیشتر به "تصمیم" توجه دارد. حد بین "تقدیر و تصمیم" و "گذشته و آینده" را ویکتور فرانکل (در "جبر کلی" و "زندگی گذران") بهتر بیان کرده است. همین ها مرا به این فکر برده اند که آیا این تفاوت بین باور به "تقدیر" و "تصمیم" با نگاه به "گذشته" و "آینده" ارتباط دارد؟

در هویت هم مثالی از نگاه به زمان را آورده بودم. به نظر من شاید وجود هر سه نگاه٬ ترکیب بهتری ایجاد کند. خیلی ها که نگاه ثابتی دارند در برابر نگاه تازه مقاومت می کنند٬ اما یکی از مهمترین چیزهایی که در زندگی جهش ایجاد می کند "تغییر" است. تغییر باعث خطرپذیری و امکان موفقیت یا کسب تجربه می شود. آن دلهره رها شدن از یک جا و رسیدن به جای دیگر لذت خاص خودش را دارد مانند پریدن از یک بلندی یا پرواز!

* شعر از مرحوم ژاله اصفهانی


+ نوشته شده در Fri 3 Aug 2007 - نگارنده بابک | 9 انگاره

نویسنده: پیمان

جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 2:22

از معدود کسانی بود که از گفتگو با او لذت می بردم.. این که گفتی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!


نویسنده: بابک

جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 2:28

یعنی در بین آدمهایی که اینجا می شناسم آنقدر اطلاعات داشت و آنقدر عمیق بود که گفتگوهایمان ساعتها طول می کشید.


نویسنده: رضا

جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 2:40

این جایزه که بردی قضیه اش چیه


نویسنده: مهران

جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 5:9

جناب نوشته هاتو خيلي دوست دارم ولي اين اولين كامنت هست اي كاش زود زود آپديت مي كردي


نویسنده: nerd

جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 5:57

عزیز من با اجازه به یکی از پستهات لینک دادم، اگه مشکلی بود اطلاع بده.


نویسنده: مریم

جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 14:23

نگاه سوم معمولا چیزی است که به آن خیلی معتقدیم. همین که می گوییم زمان همه چیز را حل می کند. به او فرصت بده و از این قبیل.
شخصا هم که به نظرم نگاه سوم همیشه درست است. همین که فکر کنیم همیشه همه چیز رو به تکامل دارد و هیچ چیز دوباره راه رفته و تجربه شده را بر نمی گردد آن وقت به این نتیجه می رسیم که زمان هم دلش می خواهد همه چیز به جلو برود حتی خودش.


نویسنده: سارا

یکشنبه 14 مرداد1386 ساعت: 10:0

این نگاه ثابت همان سنت نیست؟ چون تمام موجودیت سنت از عدم پذیرش تغییر میاید. بدون بلندی پرواز


نویسنده: علیرضا

یکشنبه 14 مرداد1386 ساعت: 18:16

این نگاه به تاریخ از مهمترین بنیادهای یک فرهنگه. اما بذار رو راست باشیم:



در انتها یه چیز دیگه هم بگم و از وبلاگ خوبت برم:
این تمایز بین شرق و غرب خیلی مشهوره اما من گمون نمیکنم خیلی دقیق باشه. اینکه شرق و غرب چطوری به تاریخ نگاه میکنن هنوز خیلی عمیق تره (فکر کنم البته!)
1- هیچ راه حل میانه ای در عمق جواب نمیده. تلفیق بیشتر به درد این میخوره که آدم با گفتنش از خطرناک و سهمگین بودن هستی غفلت کنه. مثل کسی که از ترس پتو روی سرش میکشه. 2- چیزهایی از این قبیل توی فرهنگهای مختلف تقریبا بلا تغییرند و مفهوم امت هم با همین خصوصیات ثابت شکل میگیره


نویسنده: بابک

چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت: 12:24

سارا: شاید! باید در مورد "سنت" فکر کنم. اما الزاما هر نگاه ثابتی بد نیست.

علیرضا: همین تلفیق تنوعات (یا بقول آمریکایی ها diversity) یکی از اصول پیشرفت کشورهای مهاجرپذیر شده است که به میمنت "پذیرش" فرد یا سیستم متفاوت حاصل شده است. شخصا با از بین بردن تنوع مخالفم چون به تجربه (و بنا به تخصصم) فهمیده ام که هر مشکلی راه حل خودش را می خواهد. بنظر من تنها راه کلی، داشتن راههای مختلف و متنوع است.
منظورتان از اینکه فرمودید: "تلفیق بیشتر به درد این میخوره که آدم با گفتنش از خطرناک و سهمگین بودن هستی غفلت کنه" برای من روشن نیست. این خطر سهمگین هستی چیست؟ و اگر واقعا خطری باشد چگونه تلفیق باعث "غفلت" از آن خواهد شد؟ اگر مثال بیاورید یا بازترش کنید سپاسگزار خواهم شد.
اگر باور کنیم که این چیزها تغییر نخواهند کرد، همینطور هم خواهد شد! اگر فقط به تاریخ خودمان نگاه کنیم می بینیم که قسمتهایی از آن به مرور زمان تغییر کرده است و تغییر خواهد کرد. غربی ها یا حتی ملتهایی که سابقه تاریخی مشترک و نزدیکتری با ما داشته اند هم تغییر کرده اند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر