۱۳۸۷ آذر ۳۰, شنبه

یلدا

یلدای امسال با سالهای دیگر فرق می‌کند. پیامدهای پیرامون، آن را یکتا کرده است. بعضی تاریخها هستند که از ذهن نمی‌روند. شب یلدای امسال با بقیه ایرانیان شهر شعر خواندیم، خوردیم و پایکوبی کردیم. تنها و دور، غمهایمان را گفتیم که یکدیگر را درک کنیم و شادیهایمان را تقدیم کردیم که قدرشناس هم باشیم. شعر ما هم این بود:

شهريست پرظريفان و از هر طرف نگاری
ياران صلای عشق است گر می‌کنيد کاری
چشم فلک نبيند زين طرفه‌تر جوانی
در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاری
هرگز که ديده باشد جسمی ز جان مرکب
بر دامنش مبادا زين خاکيان غباری
چون من شکسته‌ای را از پيش خود چه رانی
کم غايت توقع بوسيست يا کناری
می بی‌غش است درياب وقتی خوش است بشتاب
سال دگر که دارد اميد نوبهاری
در بوستان حريفان مانند لاله و گل
هر يک گرفته جامی بر ياد روی ياری
چون اين گره گشايم وين راز چون نمايم
دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری
هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی
مشکل توان نشستن در اين چنين دياری

۱۳۸۷ آذر ۲۸, پنجشنبه

مهاجرت

اولین روزی که وارد آمریکا شدم یکی از دوستانم به دنبالم آمد. از من پرسید: "الان چه حسی داری؟" گفتم: "حس زمانی که کودک هشت ساله ای بودم: ناآموخته، مشتاق، کنجکاو و دقیق."
می دانستم که تنها زمانی در زندگی ام خواهد بود که به قسمتی از دوران کودکی بر می‌گردم. اما این بار آگاهانه زندگی می‌کردم. این بار می‌دانستم چه چیزی را می‌بینم، می‌شنوم، پیگیری می‌کنم و از چه چیزی لذت می‌برم. آن همه حس آموختن و نا اطمینانی و آن همه اشتیاق را نمی‌توانستم به هیچ گونه‌ای دیگر غیر از تجربه یک مکان دیگر به دست آورم. خواست من بود که از داشته‌های مطمئن خود بگذرم تا اطمینان به خود را با دوباره بدست آوردن محکم کنم. چیزهایی از دست می‌روند تا چیز‌های دیگری بدست آیند و اگر زمان با "چرا و چگونه از دست رفتند" بگذرد فرصت لذت، تقویت و درک آنچه که بدست آمده‌اند از دست خواهند رفت. اگر هدفها فراموش شوند یا جایگزین نشوند، سردرگمی ما را فرا خواهد گرفت. بین ترس از دست دادن و جرأت تجربه کردن جدالی خواهد بود که شاید «به نتیجه رسیدن» برنده میدان باشد.
نتیجه سه سال کار بعد از گرفتن فوق لیسانسم در ایران دو-سه مقاله، یک اختراع و البته انبوهی تجربه بود. یعنی چیزهایی که به من کمک کردند تا الان اینجا باشم. حاصل نزدیک دو سال نیم در اینجا آموختن چیزهای جدید، تدریس، تحقیق، سخنرانی‌ها، جایزه‌ها، آشنایی‌ها، مقالات، ایده‌ها، مسافرت‌ها، خوردن انواع غذاها، دیدن انواع فرهنگها و مهمتر از همه تجربه بود. با همه شیرینی و تلخی‌اش مهاجرت یکی از بهترین تصمیمات زندگی‌ام بود.

۱۳۸۷ آذر ۱۷, یکشنبه

اشتباه

-یک بار ماشین چمن زنی خودکاری ساختند که وقتی به دیوار برخورد می‌کرد با زاویه مشخصی می‌چرخید و چمن‌ها را می‌زد تا اینکه به دیوار بعدی برخورد می‌کرد و باز این کار تکرار می‌شد. اما بعد از مدتی دیدند که وسط زمین، چمن نزده باقی مانده است. برای حل این مشکل در سر راه سیستم تنظیم چرخش دستگاه یک‌ «پارازیت انداز» قرار می‌دهند که گاهی بصورت تصادفی یک چرخش تصادفی انجام دهد. بدین صورت تمام زمین چمن زده شد.
-فلمینگ داروی پنیسیلین را بعد از یک اشتباه کشف کرد. هزاران آزمایش تجربی بعد از اشتباهات فراوان و مشاهده خوب جواب می دهند.
-یکی از چیزهایی که باعث تکامل می‌شود جهش در ژن‌هاست. اما عکس العمل سلول به جهش مانند این می‌ماند که می‌خواهد اشتباهی را تصحیح کند. با این وجود، جهش باعث تنوع ژنتیکی می‌شود و تنوع ژنتیکی باعث بقای گونه در شرایط محیطی مختلف می‌گردد. این اشتباه نوعی پارازیت است.
گاهی اوقات چیزهایی مثل پارازیت یا اشتباه نیاز است تا یک سیستم بهتر کار کند. همیشه بی نقص بودن دلیلی برای کامل بودن نیست. گاهی وجود اشتباهات و پارازیت ها فرآیند تکامل را سرعت می بخشد.

۱۳۸۷ آذر ۱۳, چهارشنبه

Fortune Cookie


غذای چینی امروز کمی با معده‌ام ناسازگار بود اما Fortune Cookie آن به دلم نشست. هیچکدام از "شیرینی شانسی"ها به اندازه این یکی برای من جالب نبود. انگار که زیر حرف تمام شیرینی شانسی‌هایی بزند که تا بحال تولید شده اند!

۱۳۸۷ آذر ۱۱, دوشنبه

همه‌گیر

یکی از چیزهایی که قبول ندارم این است که کسی فکر کند خوب است به چیزی اعقتاد داشته باشد که همگی به آن اعتقاد دارند یا بعبارت دیگر فکر کند که مانند جماعت شدن خوب است. جالب است که تقریباً "همه" قبول دارند که کسانی که متفاوت از بقیه فکر کرده‌اند کارهای بزرگی در دنیا انجام داده‌اند. اما کمتر کسی عمیقاً فکر می‌کند که به دو چیز متناقض اعتقاد دارد!