۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

1--iPod

یکی از تفاوتهای مهمی که از هنگام ورود به آمریکا حس کرده ام همه گیری کاربرد برخی محصولات بوده است. فقط کافی ست که به گفتگوهای روزانه آدمها گوش داد و تعداد نامهای تجاری را شمرد. iPod یکی از رایجترین وسایل برای تمام سنین است. امروزه امریکایی ها هر گونه MP3 Player را به این نام می خوانند همانگونه که کلینکس که نام یک مارک تجاری ست برای ما یادآور دستمال کاغذی ست. این محصول شرکت Apple با محصول دیگری بنام iPhone که امکانات بیشتر و بهتری داشت پیشروی بازار شدند. همه گیری استفاده از یک کالا چیزی ست که توجه مرا به خود جلب می کند چون به نظر من اثرات ژرفی در رفتار جامعه می گذارد.

برای آغاز کافی ست که فکر کنیم رفتار ظاهری یک فردی که آی پاد به گوش دارد چه فرقی با گذشته دارد. مشاهدات من به سه سال پیش بر می‌گردد که تازه وارد امریکا شدم. در آن هنگام بسیاری از جوانان را با هدفونی در گوش در حال قدم زدن در خیابان یا دویدن می‌دیدم. شاید این کار گونه‌ای دوری از محیط پیرامون و اتفاقات مربوط به آن باشد. iPod در آن هنگام فقط محدود به ذخیره و پخش موسیقی بود.

تا آنجا که می‌دانم CD Player قابل حمل عادت گوش دادن به موسیقی را در شرایط مختلف مانندن راه رفتن، ورزش کردن و حتی مطالعه کردن در جامعه رونق داد. در جامعه‌ای که موسیقی آن یکی از بزرگترین و پر رونق‌ترین بازارها را دارد، بازار گنجایش یک پخش کننده قابل حمل، ارزان، با کیفیت و با گنجایش زیاد را داشت. پس CD Player باعث رونق بازار موسیقی و در نتیجه فردگرایی بیشتر جامعه شد چون مردم یکی از پنج حس خود را از دریافت اطلاعات از محیط به شنیدن به آنچه که خود انتخاب کرده بودند اختصاص دادند. در نگاه دقیق‌تر، از بین انواع مختلف موسیقی، مردم موسیقی مورد علاقه خود را انتخاب می‌کنند. هر چقدر که قدرت انتخاب افزایش می‌یابد، ارتباط با محیط و شانس دریافت پیام‌های کلی و تصادفی یا غیر قابل کنترل کاهش می‌یابد. بعبارت دیگر،‌ مردم در مورد شاخه خاصی از موسیقی صاحب نظر و عمیق‌تر شده ولی در شاخه‌های دیگر سطحی‌تر خواهند شد. زمان عامل بسیار مهمی در این «انتخاب» است بخصوص اگر با «پول» برای خرید موسیقی همراه باشد.

با این حال دسترسی ساده تر و بیشتر مردم به موسیقی (و بعدها پادکست)، توانایی پرش به موسیقی های بیشتر در زمانی کوتاه و زمانهای مختلف یک قطعه و توانایی نمره دادن به قطعات موسیقی بصورت آنلاین علاقه مردم به موسیقی (و یا شاید وسیله پخش کننده آن) را بالا برد و بازار را برای حضور خوانندگان بیشتر رونق دارد. هر چقدر که وسیله پخش کننده موسیقی، راحتتر و سبکتر باشد (مانند iPod یا iPhone) مردم مدت بیشتری از زندگی روزانه خود را با این وسیله سپری می‌کنند و اثرات گفته شده عمیق تر و بیشتر خواهند شد. حتی گزینه shuffle هم موسیقی‌های مورد علاقه انتخابی و ضبط شده توسط کاربر را پخش ‌می‌کند. آن حالت غافلگیری رادیو در اینجا وجود ندارد! کم و بیش مانند یک سفر روزانه به محل کاری می‌شود که کل مسیر شناخته شده است و فقط اتفاقات دور و بر آن کمی تغییر می‌کنند. ‌می‌توانید این را با اولین سفر به جایی جدید مقایسه کنید که هر لحظه آن همراه با نوعی تازگی و هیجان ست. این تازگی و هیجان همانند چیزی ست که من در رادیو می‌یابم.

به تدریج موسیقی و iPod، مانند زبان، به نوعی وسیله ارتباطی بین افراد تبدیل شد. مردم که گاه بطور«تصادفی» یکدیگر را ملاقات می‌کردند از قطعات موسیقی یکدیگر خوششان آمد و آنها را باهم تاخت زدند. اما همچنان روند سطحی تر شدن در برخی امور و عمیق‌تر شدن در اموری دیگر وجود داشت. همانگونه که خبری به موضوع داغ روز تبدیل می‌شود و خبرهای دیگر را - که شاید مهم باشند- به حاشیه می‌راند. این چیزی ست که در زندگی هر روزه ما اتفاق می‌افتد.

ادامه دارد

۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

خوش نام

دیدی که شکسته جام بدنام افتاد؟
هر نام بدش بر در و بر بام افتاد؟

بگریز ز آزار و بجز مهر مجوی
کان را که شرف نبود بر دام افتاد

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

بیمه همگانی

یک زمانی بی سوادی ناتوانی در خواندن و نوشتن بود. این روزها بی سوادی ناتوانی فکری و یا تعصب است. جناح جمهوری خواه امریکا «باور» داشته است که دولت نباید امور اقتصادی را در دست بگیرد چون هر دو فاسد و ناکارآمد خواهند شد. یک قسمت از این باور از سیستم قدیم پادشاهی انگلستان آمده است که مردم - آنهایی که چون دل خوشی از آن سیستم نداشتند آنجا را به قصد امریکا ترک کردند- دولت را عامل فساد اقتصادی می‌دانستند. در دوران جنگ سرد، امریکا تمام باورهای سیستم شوروی سابق از جمله دولتی شدن بازار را به باد انتقاد گرفت. به این ترتیب باوری که از زمان مهاجرت مردم به این کشور در گوشه‌ای از ذهن و فرهنگ مردم وجود داشت یک بار دیگر تقویت شد. اما بر اساس این باور در حالیکه تقریباً تمام کشورهای دنیا سیستم بیمه همگانی دولتی دارند، این کشور هنوز درگیر سیستم بیمه خصوصی است. دلیل شان هم این است که دولتی کردن بیمه و خدمات تامین اجتماعی هزینه بر بوده و اقتصادی نیست.

بعد از قرنها تجربه و تحقیق، اقتصاددانان به این نتیجه رسیدند که جامعه آنگاه موفق می‌شود که دولت دستی بر برخی امور مانند آموزش و پرورش وخدمات اجتماعی (شامل بیمه همگانی، تامین امنیت و خدمات شهری)‌ داشته باشد. موافقان طرح بیمه همگانی که اغلب دمکراتها هستند به این طرح به صورت اخلاقی و منفعت همگانی بلند مدت نگاه می‌کنند در صورتیکه که مخالفان این طرح که اغلب جمهوری خواهان هستند «باور» دارند که دولت نه تنها باید از دخالت در سیستم اقتصادی دوری کند بلکه دولتی کردن بیمه همگانی بازار شرکتهای بیمه را کساد خواهد کرد. وقتی به بحران اقتصادی که سال گذشته سر باز کرد نگاه می‌کنم، فکر می‌کنم که چرا همین جمهوری خواهان موافق سیستم بازار آزاد مردم را از بیماری سیستم بازار مسکن آگاه نساختند؟*

دوست دارم یک بار واکنش کسی که از سیستم بیمه خصوصی حمایت می‌کند را ببینم وقتی به او می‌گویم که اگر خصوص کردن خوب است، بیایید یک گام در جهت حمایت از منافع شما برداریم و آموزش و پرورش را هم خصوصی کنیم تا اقتصادی تر باشد. در این صورت آنها که پول بیشتری دارند آموزش بهتری می‌بینند! یا چطور است امنیت را به بخش خصوصی واگذار کنیم (و در نتیجه محله‌ای که بیشتر پول می‌دهد از امنیت بهتری برخوردار شود)؟!

به گمان من اگر کار و کاسبی شرکتهای بیمه با این روش کساد می‌شود، چرا همان شرکتها پول و نیروی کار خود را در کار سودآور دیگری بکار نمی‌گیرند؟ خراب شدن بازار این شرکتها دلیلی بر بد بودن سیستم بیمه همگانی نیست بلکه سیستم موجود نادرست پایه گذاری شده است.

به گمان من همان «باور» به یک بحران جهانی تبدیل شد. مشکل این است که وقتی طبق قانون ۸۰-۲۰، بخش عمده ‌ قدرت (۸۰٪) در دست ۲۰٪ مردم قرار می‌گیرد، متاسفانه ۸۰٪‌ مردم فکر خود را به دست همین بخش کوچکی می‌دهند که بیشتر به منافع خود فکر می‌کنند. بارها گفته‌ام که این وظیفه‌ای فردی ست که کسی تا حد ممکن مطالعه کند، منصفانه تحقیق کند،‌ خوب فکر کنند و خوب فکر کردن را به فرزندان خود آموزش دهند. بی‌آگاهی و بی‌تدبیری امروزه مترادف بی‌سوادی صد سال پیش خودمان است.

مردم برای بهتر زندگی کردن و بهتر تغییر کردن بیش از آنکه به باور نیاز داشته باشند به تفکر نیاز دارند. باور می‌تواند به راحتی توانایی اندیشدن را خاموش کند مخصوصا که راحت طلبی به این روند ناسالم دامن می‌زند و چه کاری سخت تر و پر مسولیت تر از اندیشیدن است؟ قسمتی از باوری که همان مردم انگلیسی ۳۰۰ سال پیش را به کوچ به اینجا وادار نمود امروزه دست و بال اندیشدن مردم را بسته است. هر فکری در جایی و مکانی کاربرد خودش را دارد. اگر با تغییر مکان و زمان، اندیشه ای تغییر نکند با باوری نادرست (تعصب) تفاوتی نخواهد داشت.


---
* همین نا آگاهی اقتصادی در کشور خودمان هنوز هم وجود دارد. تفکراقتصادی مردم بجای اینکه به جریان پول نگاه کند به جریان قدرت نگاه می‌کند و ناآگاهی اقتصادی باعث بروز چندین بحران مالی کوچک منطقه‌ای شد.

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

سپاس آخر

خستگی یک ترم آنگاه از تن به در می‌رود که همین دانشجویان امریکایی که به بی محلی کردن به استادان و کمک استادان قدیمی شان معروف اند، پایان آخرین کلاسشان محکم دست می‌دهند و می‌گویند که از کلاس تابستان لذت برده‌اند. فقط یادم رفت به آنها بگویم اگر با این همه مدرک و آزمایش که انجام داده‌اید هنوز به «تکامل» اعتقاد ندارید، باید درس ریاضیات، بیوشیمی، زمین شناسی و تاریخ را دوباره بگیرید.

توماس هریس می‌گوید هنگامی که منطق (بالغ) فردی با باورهایش (والد) آلوده شود، آنگاه به یک فرد متعصب روبرو هستیم. یعنی کسی که قدرت تفکرش از باورهایش سرچشمه می‌گیرد و ناتوان از تفکیک این دو است. یادم هست که دو-سه هفته پیش چهار نفر از دانشجویانم می‌پرسیدند که اگر تکامل یک فرآیند تصادفی و بی هدف است پس معنا و مفهوم زندگی و هدف ما از آمدن به این دنیا چه می‌شود؟ من هم به این فکر می‌کردم که ذهن انسان چقدر باید کوچک باشد که فکر کند بی‌هدف بودن تکامل نشان دهنده پوچ بودن زندگی ست. به نظر من اگر کسی بعد از سالها حرف بی مدرک شنیدن نتواند در طول چند ماه چشم خود را به این همه مدرک باز کند، با مخمور بی تحرک تفاوتی ندارد. نمی‌شود کسی به تکامل اعتقاد نداشته باشد اما هر وقت که بیمار می‌شود تقاضای آنتی بیوتیک جدید کند.

تصادفی بودن برخی اتفاقات زندگی چیز بدی نیست. تمام زیست شناسان این سرزمین با هر اعتقادی، تکامل را پذیرفته‌اند. تنوع گونه به همان اندازه تنوع فرهنگ باعث قوی تر شدن یک اجتماع می‌شود. قرار نیست همه یکسان باشند. هنوز هزاران نکته در جای جای فرهنگ مردم نیاز به تصحیح است تا یک فرهنگ غنی شود. نیاز نیست که همیشه همه در مورد یک چیز بنویسیم. همه مردم مثل هم نیستند و نباید مثل هم باشند. همه هم به یک روش تغییر نمی کنند.

۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

نمک، مرهم سوزش

سال دوم فوق لیسانس در ایران بودم که یک روز دستم را با آب جوش سوزاندم. یکی از همکلاسی های من خانمی بود که او را «آبجی» صدا می کردم (چون بزرگتر از من بود، همیشه چند توصیه خواهرانه داشت و مرا داداش کوچیکه صدا می زد) و موقعی که دستم را سوزاندم آنجا بود. به من توصیه کرد که قسمت سوخته را با آب سرد خیس کنم و روی آن نمک بپاشم. متعجب شدم و گفتم که دلیلی برای این کار نمی بینم. در منتهای ذهنم نمک را پدیدآورنده سوزش می دانستم و نه از بین برنده سوزش. اصرار که کرد، بعد از خیس کردن دستم روی قسمت سوخته نمک پاشیدم. بعد از چند دقیقه ای درد و سوزش سطحی از بین رفت، تاول نزد و خیلی سریع بهبود یافت. این کاریست که از آن روز هر باری که دستم می سوزد انجام می دهم. البته روشن است که این روش برای سوختگی های سطحی موثر است و سوختگی های جدی تر نیاز به نظر متخصص دارد. تا به حال نتوانسته بودم علت اثر مثبت نمک برای سوختگی را پیدا کنم. دیشب یک سری جستجوی ساده انجام دادم و به یک مقاله جدید برخورد کردم*.

نمی دانم این روش درمان، یک رسم قدیمی ست یا چیز جدیدی ست که کسی بطور اتفاقی کشف کرده است. توصیه هایی نسل به نسل در فرهنگهای کهن بعنوان تجربه به ارث رسیده است که مردم قدیم تنها با آزمایش و خطا به درستی یا نادرستی آنها پی برده اند بدون اینکه از دلیل پشت سر آنها چیز بدانند. همگی آنها درست نیستند و شاید برای همین بود که تا سالهای پیش در ایران کار بخشی از محققان بررسی درستی سنتها و تجربیات قدیمی بود. نمی دانم که هنوز هم چنین کاری می کنند و آیا محققان به اندازه کافی Objective هستند که خودآگاه یا ناخودآگاه حقیقت را تغییر ندهند اما وقتی موضوع برای تحقیق ندارید، آزمایش درستی رسوم قدیمی از دم دست ترین و جالبترین روشهای تحقیق است.


۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

npr

npr مخفف National Public Radio، یک شبکه رادیویی ملی و غیر دولتی ست. بودجه این شبکه توسط مردم تأمین می شود (ملی) و به همین دلیل از معدود شبکه هایی ست که تبلیغات ندارد. این شبکه رادیویی بین دانشگاهیان امریکا طرفداران بسیاری دارد و بسیاری از وبلاگ نویسان ایرانی در مورد آن نوشته اند. وقتی که از جلو در آزمایشگاهی رد می شویم معمولاً این رادیو روشن است. در تمام آزمایشگاههای ما هم چنین است. یک دلیلی که مردم تحصیل کرده این شبکه را دوست دارند برای این است که برنامه های آن بی طرف (یا بهتر است بگویم طرفدار حقیقت) و بقولی Objective است. یعنی اهمیت ندارد که چه کسی از موضوع مورد بحث طرفداری بکند یا نکند، تمام نکات مثبت و منفی بررسی می شوند و بر اساس آن حرفشان را می زنند . خلاصه این که «پارتی بازی» نمی کنند (غیر دولتی). موسیقی هایی هم که پخش می کنند معمولاً متنوع هستند. برای گسترش دامنه اندیشه و برای شنیدن مطالب جدید و آموزنده این رادیو را توصیه می کنم.

همچنین اگر در حال آموختن زبان انگلیسی هستید یا به این زبان تسلط دارید شنیدن و خواندن مطالب این سایت را توصیه می کنم. بیشتر مطالب رادیوی هم بصورت Podcast در دسترس هستند. می توانید آنها را دانلود کرده و روی MP3 Player یا کامپیوتر ذخیره کنید و بارها گوش بدهید.

ایستگاه رادیویی npr نزدیک به خود را می توانید در اینجا بیابید. برای کسانی که به اینترنت سرعت بالا دسترسی دارند، بنری در نوار سمت راست وبلاگ گذاشته ام که شما را به جدول برنامه ها و پخش زنده سایت هدایت می کند. Gadget رادیو را می توانید از اینجا روی Google Desktop یا روی صفحه شخصی گوگل خود نصب کنید. اگر همiPod Touch یا iPhone دارید می توانید App گوش دادن به رادیوی ایستگاههای مختلف رادیو و خواندن اخبار را ازاینجا نصب کنید. این App هم فقط برای گوش دادن به رادیو است. اگرهم فقط قصد خواندن اخبار را دارید App آن را از اینجا دانلود کنید.

برنامه مورد علاقه من چه برای خواندن چه شنیدن All things considered است.

۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

بهترین راه

من هر چقدر هم دلیل و فلسفه و مثال بیاورم که «آسان ترین راه همیشه بهترین راه نیست»، خیلی ها به این باور نمی رسند مگر اینکه در زندگی شان اتفاقاتی بیفتند که دیدگاه شان را به این سو دگرگون کند. به گمان من تصمیم گیری های مردم تا حد زیادی به فلسفه زندگی شان بستگی دارد و اینکه به چه چیزهایی در زندگی اعتقاد دارند. تصمیم هایی در زندگی هستند که پیگیری شان همراه با سختی بیشتراست اما پیامد و سود بیشتری دارند.

۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

شعور

مرور داستانی یادآور این بود که همیشه تحصیلات، پایه تغییر فرهنگ و شعور نمی شود. فرهنگ مجموعه پیچیده ای ازعوامل خارجی (خانواده و محیط) و عوامل داخلی (تفکر، خودباوری و خودشناسی و غیره) است. بعضی ها فقط مدرک می گیرند اما یا آنقدر چشم و گوششان به بقیه چیزها بسته بوده است که بجز آنچه آموخته اند چیز دیگری نمی دانند و یا آنقدر از درون منفی و آزاردهنده اند که فکرشان به کار نمی افتد. به گمانم یکبار دیگر در مورد اولین ترمی که اینجا بودم نوشتم و اینکه در یکی از مقالاتی که آن هنگام می خواندیم (Values in Science) حرف از این است که هر چقدر که دامنه فکری یا بازخوردمان از محیط کوچکتر باشد، پیشرفتمان کندتر و متعصبانه تر خواهد بود. یکی از راهها این است که تا می توانیم در مورد شاخه های مختلف مطالعه کنیم. گاهی نقش ما بعنوان انسانی تحصیل کرده آنقدر بالا می رود که شاید به تصمیم گیرنده مهمی در جامعه ای کوچک یا بزرگ تبدیل می شویم یا حتی بعنوان فردی متخصص، پیشرو دگرگونی های مهمی شویم. ما حق داریم ساختار اندیشه خودمان را داشته باشیم اما اگر درک ما از بقیه دنیا تا حد امکان جامع نباشد نه تنها اعتبار خود را از دست خواهیم داد بلکه آسیبهای پی درپی موجب تخریب سازمان یا جامعه زیر دستمان خواهد شد. منظور من از تخریب یعنی کاهش امکان رقابت با فرد، جامعه یا سیستم مشابه و یا مغلوب شدن توسط آنها بگونه ایست که از ما و اندیشه مان چیزی باقی نماند.

حتی اینجا هم در میان برخی دانشجویان دکترا که با عالی ترین نمره در بهترین دانشگاهها تحصیل می کنند، کمی یا فقدان فرهنگ و شعور را می بینم. همانگونه که وقتی در ایران بودم افراد با تحصیلات کمتر ولی بسیار فهمیده را می دیدم. خود باوری و اعتماد به نفس بسیار خوب است اما خودبینی یا بهتر بگویم «خود بزرگ بینی» از انسان چهره ای زشت نشان می دهد. «دیگران را جای خود و خانواده خود گذاشتن و با آنان مانند خویش رفتار کردن» گفتاری کهنه شده است که تکرارش نشان می دهد «تمدن» هنوز راه درازی دارد تا به «مدنیت» برسد.

تحصیلات اگر به معنای اندیشیدن و گسترش دامنه اندیشه و فلسفه ای باشد که منفعت و احترام بیشترین افراد را شامل شود بسیار پسندیده است. انسانی که می تواند فراتر از ساختار معمول جامعه بیندیشد و ارزشهای اخلاقی بیشتری را زنده نگه دارد یا گسترش دهد، حتی اگر مدرکی هم نداشته باشد برای من احترامی بیش ازکسی دارد که با وجود تلاشها برای کسب مدارک دانشگاهی توان رویارویی با مشکلات فردی و اجتماعی را ندارد. تا چند دهه پیش که آموزش تا این حد همه گیر نشده بود، شاید خانواده و خاندان نقشی در انتقال فرهنگ داشت. به گمان من اهمیت ارزش «اصل و نسب خانوادگی» به همین دلیل بوده است. اما امروزه با وجود چنین شبکه های بزرگ اطلاعاتی و مجموعه کتابها و مقالات چاپ شده فراوان و افزایش تعداد بزرگان و فرهیختگان، فرهیخته بودن کار سختی نیست. شاید حتی از دکترا داشتن هم راحتتر باشد چون تمرین ما را خبره می کند و آموختن و تمرین فرهنگ در جامعه ای که در آن زندگی می کنیم کار را برای ما راحتتر می کند. اما می بینم که با وجود گذر زمان خیلی ها در همان چارچوب «اصل و نسب خانوادگی قدیمی» مانده اند. برای تباهی یک فرهنگ هیچ چیزبدتر از سکون و بی تحرکی نیست؛ چیزی که در میان «خود بزرگ بینان» بسیار دیده می شود. من با یک کم تحصیل با فرهنگ تا هر کجا می روم اما با یک تحصیل کرده بی فرهنگ قدم از قدم بر نمی دارم. من ادعایی ندارم اما تفاوت اندیشه آزار دهنده بعضی هموطنان را در مقایسه با خارجی ها می بینم.

برای شروع می توان ازهرجای ممکن شروع کرد. از دور گذاشتن طرز تفکری ناراحت کننده یا نفرت (که البته ضرر اصلی را خودمان می بینیم*) تا افزایش اطلاعات در مورد چیزی که دوست داریم تا اینکه بیاموزیم چگونه بیندیشیم. اینکه آیا اگر ما جای دیگران بودیم دوست داشتیم چگونه با ما رفتار می شد؟ چگونه رفتار کنیم؟

۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

مسیر

پشت چراغ قرمز ایستاده ام و به راننده های دور و برم نگاه می کنم. در ذهنم می گذرد که تا آنجا که می دانم شادی آدمها بخاطر همخوانی تصویر ایده آل شان با دنیای واقعی است. گاهی کسانی چیزهایی دارند که در نظر ما ایده آل است اما دشواری اینجاست که اندیشه همه یکسان نیست. همه دنیا را یک جور نمی بینند. خوشحالی آدم ها یکسان نیست چون فلسفه آدمها یکی نیست پس چیزهای که از زندگی می خواهند فرق می کند. این خوشحالی حتی برای یک فرد خاص از یک زمان تا زمان دیگر فرق می کند گرچه چیزهایی هم هستند که تقریباً همیشه ثابت اند.

چراغ که سبز می شود چیز تازه از ذهنم می گذرد! راه که می افتم به فکرم این می رسد که من زمانهایی در زندگیم گونه ای خوشحالی ذهنی داشتم که برای خودم فلسفه ای داشتم و درستی و نادرستی آن را در زندگی روزمره آزمایش می کردم. شاید چون بیش از آنچه که از مقصد بیاموزم از حرکت در طول مسیر می آموختم و لذت می بردم. مثل همین خیابانی که در آن رانندگی می کنم.

۱۳۸۸ تیر ۲۰, شنبه

نیمه دیگر

می‌گویند که نیمی از خلقیات انسان ارثی هستند. به گمان من، نکته مثبت در این است که هنوز 50٪ دیگر هست که می‌توانیم در مورد آن برای خود یا فرزندانمان کاری کنیم. شاید ندانیم که آن 50٪ کجاست و در چه حد است، اما تلاش و پشتکار چیزیست که پرده از اسرار می‌گشاید. اگر برای نیمی از آنچه که در زندگیمان پیش می‌آید کاری نمی‌توانیم بکنیم، هنوز نیمه دیگری هست که ژنتیکی نیست.

۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

هوش برتر

یکی از قوانین انتخاب طبیعی داروین این است که موجودات قویتر یا بطور کلی بهتر، در رقابت با همدیگر موفق تر هستند اما یکی از موضوعات مورد بحث بین زیست شناسان این است که چرا آدمهای باهوش تر و تحصیل کرده تر بطور میانگین بچه های کمتری نسبت به افرادی با سطح فرهنگ و هوش کمتر دارند؟ بعبارت دیگر چرا fitness انسانهای باهوش کمتر است؟ آیا هوش و تحصیلات کمتر، بهتر است؟

به نظر من قانون انتخاب طبیعی داروین بیش از آنکه به تعداد فرزندان و قدرت فیزیکی انسان وابسته باشد، به رفتار و توان فکری او پیوند دارد. بعبارت دیگر مرتبه اجتماعی بالا و رفتار بهتر فرزندان از تعداد فرزندان مهمتر می شود. مثلاً قدرت فکری برای بسیاری از ما مهمتر از شکل ظاهری ست. چون یک فرد پیشرو از گروهی از افراد پیرو، موثرتر است. با این حال گاهی به روشنی می بینم که فرهیختگان یک جامعه اهمیت بیشتری به تصور ساختگی خودشان می دهند تا به اثرشان در جامعه و در نتیجه مرتبه اجتماعی شان در جامعه کاهش می یابد. مثلاً عقب نشینی از یک صحنه کارزار که نتیجه آن از دست دادن مرتبه اجتماعی می شود که با فرضیه زندگی بهتر برای انسان باهوش تر تناقض دارد. به نظر من تنها یک تعریف باقی می ماند: آدمهای به ظاهر باهوش و تحصیل کرده ای که منفعل بوده و جایگاه اجتماعی خود یا افرادی از گروه خود را از دست می دهند، در حقیقت باهوش و فرهیخته نیستند! تنازع برای بقا یکی از اصول قوانین انتخاب طبیعی است.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه

IDA

اگر لوگوی امروز Google برایتان آشنا نیست به مقالات زیر سری بزنید. خبر را 4-5 روز پیش در وبسایت نیویورک تایمز دیدم. اما سایت‌های فارسی خبر را از دیروز پخش کرده‌اند. به نظر می‌رسد هر چقدر که دانشمندان و گوگل از این یافته هیجان زده هستند بقیه مردم نیستند!

* بر اساس آنچه که شنیده‌ام تلفظ نام این لمور «ایدا» است و نه «آیدا». یکی از دانشمندانی که روی آن کار می‌کند نام دختر خود را روی این موجود گذاشت!

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

خودآزاری

در دغدغه زندگی از خویش برنجیم
در رهگذر دهر به هر رنج بخندیم

هر روز بسازیم بنایی ز تنفر
فرداش به آن ساخته خویش بخندیم

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

اعتبار

حجم بیشتر ایمیل هایی که روزانه می‌گیرم داستانها یا اخبار عجیب و غریبی هستند که مرا یاد مثالی قدیمی می‌اندازند: «هرچه دروغ بزرگتر باشد باورش راحتتر است».
ناراحتی من بیشتر از این است که چرا وقتی برای حرف زدن اینقدر حقیقت در دنیا هست کسانی فکر می‌کنند که ایراد گرفتن من، سختگیری بیش از حد است. بندرت امکان دارد که آن ایمیلها را برای بقیه بفرستم مگر اینکه از درستی محتوای آنها مطمئن باشم. شاید یک علت این باشد که می‌دانم کسانی که ایمیلهای مرا می‌گیرند روی حرف و نظر من حساب می‌کنند و دریافت آن پیامها را دلیلی بر درستی و تایید من بر آنها می‌دانند. اما چه بهتر که در این دوره‌ای که هر عکس و فیلم و حرف و مدرک را براحتی می‌توان جعل کرد، مردم در مورد درستی مطالبی که می‌خوانند با می‌بینند تحقیق کنند و بعد آنها را برای بقیه دوستانشان بفرستند. به این ترتیب نه خود را فردی «ساده لوح» نشان می‌دهند و نه وقت تمام آن افراد فرضی‌ ِ دریافت کننده آن پیغام را به باد می‌دهند. واقعیت این است که اعتبارمان را خودمان می‌سازیم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

روز زمین

امروز روز زمین است. روزی که ارزش جایی که روی آن زندگی می‌کنیم را بدانیم. جایی که خیلی از ساخته‌های ناخواسته‌مان را برای حفاظت خودمان در او می‌ریزیم و از بهترین‌هایش استفاده می‌بریم تا زندگی خود را بسازیم. منظور من از زمین فقط خاک نیست، بلکه همه آن چیزی ست که از «زمین» می‌آید. از قوانین فیزیکی و شیمیایی گرفته تا زندگی موجودات و ناشناخته‌هایی که هر روز پیچیده‌تر می‌شوند. ما نیازمند باور و احترام به ارزش «زمین» هستیم. می‌توانیم برای رسیدن به این باور از درون خودمان شروع کنیم. نیاز نیست که حتماً در گردهمایی شرکت کنیم یا حتماً درختی بکاریم. کافی ست امروز با هر قدمی که روی «زمین» می‌گذاریم باور کنیم که انسان ارزشمندی هستیم که روی جایی با ارزش قدم می‌گذاریم. به هیچ احساس گناهی در برابر زمین نیازمند نیستیم. اینکه زمین از گامهای ما بر خود خوشحال است و اینکه ما از گام گذاشتن بر زمین خوشحالیم اولین قدم است. اول به دگرگونی ساختار اندیشه نیازمندیم.

مطالب زیر در مورد روز زمین را هم بخوانید یا اگر فرصت دارید مطالب بیشتر را گوگل کنید:
-------
در حاشیه:
به تدریج که در کارهایم جلوتر می‌روم، تمرکز فکریم هم بیشتر متوجه کار تخصصی خودم می‌شود. بیشتر اوقات روز را به تحلیل آزمایش‌هایم، تغییر آنها و یا طراحی آزمایشهای جدید می‌گذرانم. حتی آخر هفته ها هم در آزمایشگاه هستم. خانه بیشتر به مکانی برای آشپزی و استراحت تبدیل شده است. اگر مطالب جدید به اندازه گذشته در اینجا نمی‌یابید بیشتر به این دلیل است که چیزهایی که در ذهن من می‌گذرد تخصصی‌تر از آنند که در اینجا بیایند. شاید گونه‌ای از زندگی که آدم را به گوشه‌ای از تنهایی دنیای خودش می‌کشاند. قضاوت نمی‌کنم که خوب است یا بد است، این فقط گونه‌ای از زندگی ست.

۱۳۸۸ فروردین ۱۹, چهارشنبه

موی سفید

توی باشگاه ورزشی روی زمین نشسته‌ام تا خستگی‌ام دربرود و بتوانم دور بعدی تمرینات را انجام دهم. Philip نگاهی به سرم می‌اندازد و می‌گوید: "انبوهی از موی سفید... اگر در کنیا بودی مردم تو را ثروتمند می‌شناختند...". می‌پرسم: "موی سفید و ثروتمندی چه ربطی به هم دارند؟" می‌گوید: "...خرافات... مردم از قدیم چنین گفته‌اند... ".
پیش خودم فکر می‌کنم شاید ارتباط موی سفید با ثروت بخاطر رنجی بوده است که مردم می‌کشیدند تا کار و کسبی را به نتیجه برسانند. یا شاید هم بخاطر این بوده که تعداد کمی از مردم می‌توانستند پا به سن بگذرانند و همانها بودند که ثروتی جمع می‌کردند، وگرنه آنها که زودتر می‌مردند ثروتشان هم بین بازماندگانشان تقسیم می‌شد. شاید هم آنها که فقیرتر بودند و بهداشت نامناسب تری داشتند کچلی می‌گرفتند و اصلاً مویی در سرشان نمی‌ماند. یک امکان نادر هم این بوده است که خانواده خاصی که اتفاقاً موی سرشان ژنتیکی زود سفید می‌شد ثروت را در دست گرفته و نسل به نسل انتقال داده است.
یادم هست که در یک تبلیغ تلویزیونی برای رنگ موی مردانه، موی سفید را نشانه پختگی و تجربه معرفی کرد و موی مشکی را نشانه جوانی و انرژی. پس ترکیب هر دو رنگ یعنی دارا بودن هر دو خصیصه (Youtube)!
اما من: اگر انبوهی از تجربه که این سالها آموختم و بیشمار لحظه‌های سختی که در سالهای گذشته از سر گذراندم یگانه دلیل برای کسی باشد که هستم، آنگاه براستی ثروتمندم.

- موهایتان را رنگ نکنید.

۱۳۸۸ فروردین ۲, یکشنبه

سین هشتم

نوروز امسال با نوروز سال‌های قبل تفاوتهای زیادی داشت. یکی از تفاوتهایش آدمهایی بودند که با آنها سال را تحویل کردم. دیگر اینکه سمنویم خوشمزه‌تر و خوش رنگ‌تراز سمنوی پارسال شده بود چون بجای گندم معمولی، گندم قرمز استفاده کرده بودم. سنبل صورتی بوی خوبی می‌داد. اما مهمترین تفاوتش این بود که هنگام تحویل سال به جای اینکه فکر کنم پارسال چگونه گذشت یا فکر کنم که چه آرزویی برای سال نو داشته باشم، فقط به همان لحظه تحویل سال فکر می‌کردم. هنگام تحویل سال در «حال» بودم. فقط ذهن آزاد من می‌تواند به چنین حسی برسد. انگار تمام آن هفت سین دور هم بودند تا من به چنان «سرمستی» برسم.

۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

روزنو

روز نو می‌آید
دل خورشید به خنده می‌خواند
نم نمک عطر یار می‌بارد
بلبلی بر شکوفه می‌خواند

خنده‌ای می‌آید
دل مردم به نور می‌ماند
عاشقی به روز نو ماند
آدمی عاشق روز نو باید

۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

درون

یک زمانی با اسم مستعار برای وبلاگی پیغام می‌گذاشتم. کامنت‌ها و هویت گمنام من برایش سوالی بزرگ شده بود. بعد از مدتها که به آنجا سرکی کشیدم فکر کردم اگر نویسنده آنجا من و اینجا را می‌شناخت آیا نوع بحث‌ها و جواب‌هایش تفاوتی می‌کرد؟

جالب است که بیشتر مردم به نقش اجتماعی یک فرد اهمیت بیشتری می‌دهند تا هویت فردی او. برای بیشتر مردم مهم این است که یک فرد چقدر شهرت یا محبوبیت دارد و دیگران چقدر به او اهمیت می‌دهند. اما برای کمتر فردی مهم است که یک نفر چگونه فکر می‌کند. کمتر کسی فکر می‌کند که هویت اجتماعی از درون طرز تفکر یک نفر می‌آید.

۱۳۸۷ اسفند ۱۲, دوشنبه

جزوه نویسی

امشب هنگام مرور درس‌ها به روش جزوه نویسی‌ام توجه کردم که وقتی به دانشگاه اینجا آمدم از دانشجویانم و گاه همکلاسی‌هایم یاد گرفتم. معمولاً همه این روش را به تدریج یاد می‌گیرند بویژه هنگامی که استاد جزوه یا کپی از اسلایدهایش نداشته باشد و دانشجویان مجبور به جزوه نویسی شوند. اما وقتی که مهارتهایی را یاد بگیرید جزوه نویسی به انگلیسی از جزوه نویسی فارسی هم راحتتر می‌شود. مهمترین نکته استفاده از کلمات اختصاری یا علامت‌ها می‌باشند. حتی می‌توانید کلمات و یاعلامت‌های اختصاری را خودتان بیافرینید.

در اینجا فقط به چند لینک برای راهنمای جزوه نویسی اکتفا می‌کنم. برای جستجوی بیشتر می‌توانید Abbreviation Symbols Note Taking را در موتور جستجو بزنید.
لینک‌ها به ترتیب کل به جز:
- لینک اول: How to abbreviate note taking
- لینک دوم: Note taking symbols and abbreviations
- لینک سوم: Improve your note taking
- لینک چهارم: Note-taking skills

۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

حس گمشده

گاهی در زندگی به دنبال چیزی گمشده می‌گردیم. گاهی این چیز گمشده زمان شادی بوده‌ که از دست رفته است. گاهی تلاش می‌کنیم که یا آن شرایط را بازسازی کنیم یا آن آدم‌ها را بیابیم تا آن حس قدیمی را بازیابیم. گاهی سال‌ها به دنبال آن حس گمشده می‌گردیم و گاه متعجب می‌شویم و یا ناامید می‌شویم که چرا آن را نیافته‌ایم. این را در هر فرهنگی دیده‌ام. حتی برای آن فیلم هم می‌سازند.اما به گمانم در فرهنگ‌های سنتی‌تر این گرایش بیشتر است.

همیشه و برای هر کسی پیش نمی‌آید که اگر به جایی که خاطرات خوشی از آن داشت برگشت همان حس خوب حقیقی را دوباره بیابد بلکه بیشتر خاطرات آن حس را برای خود زنده می‌کند. اگر چند سال پیش از سفر به شهری خاطره خوبی داریم، هیچ تضمینی نیست که با سفر به آن شهر همان حس خوش قدیمی تکرار شود بلکه فقط خاطرات قدیمی و گوشه‌ای از حس خوب قدیمی یادآوری می‌شود. اگر زمانی با کسی حس خوبی داشتیم دلیلی بر این نیست که برای رسیدن به آن حس خوب حتماً همان آدم یا کس مشابه را بیابیم. انسان به واسطه تجربه و یادگیری تغییر می‌کند و برای همین نگاه او هم عوض می‌شود. تغییر قسمتی از دیدگاهمان از یک طرف و جستجو برای یافتن حس قدیمی از طرف دیگر ما را سردرگم می‌کند. دو راه وجود دارد: اینکه تغییر نکرد که در این صورت با طبیعت تغییر دنیا و نیاز به همخوانی با آن سازگاری ندارد، یا اینکه همراه با تغییر نگاهمان، به جستجوی حس‌های تازه دیگری باشیم.

عمیق بودن خاطراتمان، آدمهای مهم زندگی‌مان و حس‌هایمان بیشتر بخاطر در لحظه بودن و بی همتا بودن‌شان است. توانایی کشف حس‌های تازه‌مان در شرایط جدید و با آدم‌های جدید نه تنها باعث شناخت بیشتری از خودمان می‌گردد بلکه برای لذت بردن از زندگی کمکمان می‌کند. اینگونه است که بجای غرق شدن در خاطرات گذشته، با اعتماد به نفس و اعتماد به آینده به پیش می‌رویم و از زندگی لذت می‌بریم. نگاه به جلو و به آینده راهی برای یافتن آن حس گمشده است. قسمتی از خوشبختی بعضی آدم‌ها در این است که ناخودآگاه این خصیصه را در قالب فرهنگ خانوادگی یا ملی آموخته و نسل به نسل انتقال می‌دهند.

۱۳۸۷ اسفند ۸, پنجشنبه

گفتگو

...
- خب، پس شما همان ده سال پیش با هم ازدواج کردید؟
- درست تر بگویم ما ده سالی هست که همدیگر را date * می کنیم!
- آها... ببخشید... دیدم هر دو حلقه در دست دارید و در مورد خاطرات آشنایی ده سال پیش صحبت می کنید برای همین فکر کردم باهم ازدواج کرده‌اید.
- اگر در رابطه ای باشی که هر لحظه اش برایت تازگی دارد و دائم خودت و طرف مقابلت را می شناسی، در واقع دارید همدیگر را date می کنید حتی اگر نوه داشته باشی.
...


* شناخت همدیگر- قرار گذاشتن

۱۳۸۷ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

پس صنعتی

خیلی‌ها زندگی صنعتی را یک موفقیت بشری می‌دانند و فکر می‌کنند که حتماً باید به این مرحله دست یابند. همه از اهمیت کاهش مرگ و میر حرف می‌زنند اما بگذارید جنبه انسانی را کنار بگذاریم و کاملاً منطقی و مدبرانه نگاه کنیم. کاهش مرگ و میر می‌تواند در یکی از دو الگوی ساده زیر قرار بگیرد.

الگوی اول: کاهش مرگ و میر موجب افزایش جمعیت می‌شود. افزایش جمعیت (از طریق رقابت) موجب کاهش استاندارهای زندگی می‌گردد. کاهش استانداردهای زندگی باعث کاهش بهداشت و تحصیلات می‌گردد. کاهش بهداشت و تحصیلات باعث افزایش جمعیت می‌گردد. و این چرخه ادامه می‌یابد.

الگوی دوم: کاهش مرگ و میر باعث افزایش بهداشت و تحصیلات می‌گردد. افزایش بهداشت و تحصیلات باعث غنی شدن منابع و فرهنگ می‌گردد. منابع و فرهنگ باعث افزایش استانداردهای زندگی می‌گردد. افزایش منابع و فرهنگ باعث کاهش جمعیت می‌گردد. و این چرخه ادامه می‌یابد.

با توجه به دو الگوی بالا، سه راه حل در پیش رو داریم:
1- بی خیال شویم. در نتیجه افزایش جمعیت و کمبود مواد غذایی باعث افزایش مرگ و میر ناشی از زایمان، افزایش ضعف و افزایش قحطی می‌شود. حفظ قلمرو و جابجایی جمعیت باعث بروز جنگ می‌گردد. تراکم زیاد باعث افزایش بیماری‌ها و کاهش بهداشت و درمان می‌گردد.

2- دنیا را بر اساس توقعاتمان تغییر دهیم: می‌توان منابع غذایی را افزایش داد، انرژی‌های پاک جایگزین را توسعه داد، زندگی را کامپیوتری و ماشینی‌تر کرد، مواد را بازیافت کرد، گوشت کمتری مصرف کرد، کمتر مسافرت کرد، خانه‌ها را کوچکتر ساخت و از وسایل نقلیه عمومی استفاده کرد. اما هزینه زندگی هنوز بالاست و بچه‌دار شدن بسیار هزینه بر است.

3- خودمان را بر اساس منابع تغییر دهیم: می‌توان روی تنظیم خانواده* تاکید بیشتری گذاشت و میزان رشد جمعیت را به صفر یا منفی رساند. از منابع بخوبی و برای مدت طولانی‌تری استفاده کرد و فرزندانی با کارایی بالاتر و هزینه کمتری پرورش داد.

مسئله اینجاست که کمتر کسی به دوره «پس صنعتی» توجه می‌کند. رسیدن به چنین دوره‌ای هم با سرمایه‌گذاری روی تحصیلات و فرهنگ امکان پذیر است. چنین سرمایه گذاری معمولاً در طولانی مدت جواب می‌دهد پس هرچقدرهم زود در این مورد سرمایه گذاری کنیم باز هم دیر است. هر چقدر بیشتر در مقابل تلویزیون بنشینیم و کمتر مطالعه کنیم فرهنگمان تلویزیونی‌تر، تک بعدی تر و بازاری‌تر خواهد شد. ما برای رقابت در دنیای صنعتی که در آن هستیم و هدایت آن به دنیای «پس صنعتی» به افراد متخصص بیشتری نیاز داریم که بهتر فکر کنند. فرزندان ما نیازمند آموختن مهارت‌های بیشتر و گاه پیچیده‌تری هستند که بتوانند زودتر به مرحله «پس صنعتی» رسیده و فرهنگ و علوم غنی‌تری را پایه ریزی کنند.

آرزوی آدم‌های مانند من و حتی تلاشمان کاهش مرگ و میر روی این کره خاکی ست. اما افزایش تحصیلات و سطح فرهنگ یک مسؤلیت فردی و به عهده هر کسی ست. خیلی‌ها آن را وابسته به تصمیمات مدیران می‌دانند اما واقعیت این است که تصمیمات مدیران به توقعات مردم بستگی دارد. پس بهتر است مسؤلیت خود را برای خود و آیندگان خود بپذیریم و بخواهیم که دانش و فرهنگ خود را غنی تر سازیم.


نمودار بالا میزان مرگ و میر و تولد چهار زمان «پیش صنعتی»، «انتقالی»، «صنعتی» و «پس صنعتی» را نشان می‌دهد. سطح سبز رنگ بین خط سبز (میزان تولد) و خط قرمز (میزان مرگ و میر) نشان دهنده میزان جمعیت است. بهترین حالت موقعی ست که میزان جمعیت به قدری کم باشد که با منابع موجود تطابق داشته باشد.
- منبع نمودار
- مرتبط در ویکی پدیا

* تنظیم خانواده در هند و چین اجباری ست.

۱۳۸۷ بهمن ۲۴, پنجشنبه

چارلز داروین

امروز دویستمین سالگرد تولد چارلز داروین است. اینکه مشاهدات و نظریات او تا چه حد در زیست شناسی و پزشکی مهم و موثر بوده است بر هیچکدام از دانشمندان این رشته پوشیده نیست. بخشی از افزایش امید به زندگی انسان‌ها در کره زمین وابسته به کاربرد نظریه او در ساخت داروها یا اجتناب از بیماری‌ها بوده است. قسمتی از حفظ محیط زیست و زندگی موجودات زنده دیگر نیز وابسته به نظریه او بوده است. پاره‌ای از اصول دانش تخصصی من نیز وابسته به نظریات داروین است.
یک متن طولانی ناقص در مورد «تکامل» دارم که در اولین فرصت آن را پست خواهم کرد.

مرتبط: داروین و داروینیسم
پی نوشت: آبراهام لینکلن هم در چنین روزی به دنیا آمد.

۱۳۸۷ بهمن ۹, چهارشنبه

حقیقت علم

اینکه بعد از این چند سال چه مدرکی می گیرم برایم مهم نیست. حتی اینکه در برخی رشته ها با مدرک فوق لیسانس بهتر می توان کار پیدا کرد تا مدرک دکترا هم توجه مرا بخود جلب نمی کند. نظر اکثریت مردم هم در مورد جایی که هستم و مدرکی که می گیرم چندان اهمیتی ندارد یا می توانم بگویم در جامعه ای که در آن زندگی می کنم برایم اهمیت ندارد. اینجا رشته های «حقوق» و «MBA» طرفدار بیشتری دارند که رشته من هم هیچکدام از اینها نیست. میزان درآمدی که الان دارم یا در آینده خواهم داشت هم برایم جذاب نیست.

اما هیچ کس -حتی Philip- به اندازه خودم از مطالعه کردن در این رشته لذت نمی برد. این چیزیست که مرا هر روز به آزمایشگاه می کشاند تا ببینم نتیجه آزمایشهایم چگونه شده اند. خواندن و نقد کردن مقالات و تحقیقاتی که چاپ شده اند، طراحی آزمایشهای جدید، کشف کردن آنچه که تا کنون در دنیا کشف نشده اند و چاپ کردن یافته ها برای من هیجان انگیز است. حتی هیجان چاپ کردن داده ها بیش از اینکه بخاطر «داشتن» مقاله باشد بخاطر تقسیم کردن یافته ها، نقد شدن و پیدا کردن ایده ها و راه حلهای بهتر است. اینها باعث می شوند که باز به پیش بروم و برای کشف حقیقت تلاش کنم.

می دانم که زندگی کردن بدین روش این نقص را دارد که گاهی چیز نادرستی را «حقیقت» می پنداریم. گاهی انسان اشتباه می کند: یا روش انجام آزمایش نادرست بوده و یا به همه جوانب توجه نکرده است اما دلیل بر این نمی شود که برای یافتن حقیقت تلاش نکنیم. ما برای ساختن دنیایی که به آن اطمینان داشته باشیم به دانسته هایی قابل اطمینان نیاز داریم و بی تلاش هم به حقیقت دست نمی یابیم. علم ابزار ناقصی ست که امکان کشف حقیقت و کاملتر کردن دنیا را فراهم می کند. من به این ابزار ساده و ناقص ساخت بشری احترام می گذارم و برای کاملتر کردن آن تلاش می کنم. برای من زندگی در چنین دنیای ناقصی که در آن حقیقت را می جویم لذت بخش است. شاید برای همین باشد که از دروغ دوری می جویم. دروغ چشم را به حقیقت می بندد و با دیر یافتن آن آینده مان را دردناک می کند، آنگاه که با خود می گوییم: "اگر زودتر می دانستم..." *. انسانی که به خود و به دیگران احترام می گذارد از دروغ دوری می جوید.

حقیقت این است که علم کامل نیست اما یافتن حقیقت علم را کاملتر می کند.

مرتبط: اگر

۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

Zotero

به قدری در این مورد هیجان زده شده بودم که تصمیم گرفتم در اینجا هم بنویسم. دیشب با یکی از افزودنی‌های Firefox آشنا شدم. اینکه چه اندازه Firefox را به Internet Explorer ترجیح می‌دهم جای بحثی ندارد چون نه تنها پیغام‌ها اشتباه کمتری می‌دهد بلکه این امکان را فراهم می‌کند که بعضی امکانات دیگر به آن اضافه شود.

از امکانات افزودنی که می‌خواهم در مورد آن بنویسم Zotero است. کسانی که با نرم‌افزاهایی چون EndNote و Reference Manager برای بررسی مقالات و نوشتن تز کار کرده‌اند، اکنون می‌توانند از این افزونه استفاده کنند. Zotero رایگان و بسیار ساده است، امکانات جانبی بسیار خوبی هم ارائه می‌دهد مانند امکان برچسب زدن، نت نویسی و امکان پیوند دادن لینک یا فایل کامپیوتر با رفرنس ذخیره شده و بسیار کارهای دیگر. چنین برنامه‌هایی در منظم کردن بررسی متون و نگارش پروژه‌های تحقیقاتی بخصوص بار دانشجویان تحصیلات عالی بسیار مؤثر هستند. توضیحات بیشتر را در اینجا بخوانید.


سپاس از جیرجیرک برای برنامه.

۱۳۸۷ دی ۲۷, جمعه

SAD

زمستان سال اولی که در آمریکا بودم با مشکل خواب آلودگی شدید و بی حالی روبرو شده بودم. در آن زمان نمی دانستم که آیا علت آن دوری از خانه و خستگی ناشی از تطابق با محیط جدید بود یا نوعی از افسردگی مرا آزار می داد. سال بعد با نوعی افسردگی فصلی به نام SAD آشنا شدم. SAD مخفف Seasonal Affective Disorder یا «اختلال عاطفی فصلی» ست. به نظر می رسد که عامل این مشکل کاهش میزان دریافت نور خورشید باشد که در عرض های جغرافیایی بالاتر این اختلال بیشتر دیده می شود. خوشخبتانه در این مورد مطالبی به فارسی (1 , 2) و انگلیسی (1 و 2) نوشته شده اند.
برای مقابله با این مشکل، ورزش روزانه و تغذیه مناسب به من کمک کرده اند. اما یکی از مهمترین کارهایی که برای من بخوبی جواب داده است استفاده از این نوع Timer* است که امکان تنظیم زمان خاموش و روشن شدن وسیله برقی را فراهم می کند. من چراغ خواب را به آن وصل کرده ام تا صبح ها سر ساعت مشخصی روشن شود. به این گونه، طلوع صبحگاهی شبیه سازی شده است که باعث می شود صبح ها شاداب و راحت بیدار شوم. با وجود این سیستم حتی به کوک کردن زنگ ساعت نیازی ندارم و از خواب هم نمی پرم. تا چند سال پیش این گونه Timer ها در ایران وجود داشت. اگر از SAD رنج می برید یا صبح ها صدای زنگ ساعت ناراحتتان می کند ولی با نور بیدار می شوید، شاید این سیستم به شما هم کمک کند.
* Mechanical Timer
---
ساعت زنگ دار که نور را بتدریج زیاد می‌کند.

۱۳۸۷ دی ۲۲, یکشنبه

2009

پیشتر هم گفته بودم که مردم اینجا برای سال نو بیشتر به آنچه پیش رو دارند نگاه می‌کنند تا به کارهایی که در سال گذشته کرده‌اند.

برای سال جدید آرزو نمی‌کنم که با مشکلی روبرو نشوید. پیروزی وقتی به دست می‌آید که میزان توانایی بر بزرگی مشکل برتری یابد. از آنجا که مشکلات دنیا نهایت ندارند، آرزو می‌کنم که مشکلات تواناترتان سازند. با تواناتر شدن زندگی بی مشکلی نخواهیم داشت حتی شاید مشکلاتمان سخت‌تر هم بشوند اما با کلنجار رفتن با مشکلات پیچیده‌تر، توانایی ما هم افزون می‌گردد.

برای سال جدید آرزو نمی‌کنم که همیشه خوشحال باشید. یعنی چنین معنایی از ذهن من دور است چون انسان اصولاً موجودی ست که معانی را مقایسه می‌کند. وقتی می‌گوییم "همیشه خوشحال" باشید یعنی ترسی داریم از اینکه ناراحت بشویم یا به گونه‌ای ناراحتی را بد می‌دانیم. اما ناراحتی واقعیت زندگی ست. مهمتر این است که ناراحتی چگونه نگاهمان را دگرگون سازند یا مهارتمان را افزایش دهد تا با همان عامل ناراحت نشویم یا عمیق‌تر زندگی کنیم.

الگوی سلامتی امروزه مانند قدیم نیست. در قدیم سلامتی بیشتر وابسته به محیط بود و اینکه چه بیماری‌هایی همه گیر شوند. امروزه سلامتی بیشتر وابسته به خود انسان است و اینکه چقدر و چگونه از خود مراقبت کند. اطلاعات برای مراقبت از خود نسبت به قدیم بسیار بیشتر شده است. مهم است که چقدر و چگونه بخوریم، استراحت کنیم، ورزش کنیم، مراقب باشیم، و به روان خود اهمیت بدهیم. پس برایتان آرزوی سلامتی می‌کنم. گونه‌ای از سلامتی که از اختیار و توانایی می‌آید.

خلاصه اینکه برای همه سالی پر مسؤلیت آرزو می‌کنم. آن گونه که تصمیم بگیریم واقعاً برای خود چه می‌خواهیم و برای بدست آوردن آن تلاش کنیم. سالی که بیشتر از اینکه بگوییم "من همینی هم که هستم" بگوییم "من می‌خواهم برای آن چیزی که می‌خواهم باشم تلاش کنم". سالی که هدفمندتر زندگی کنیم. سالی که راحتتر روی ضربدر گوشه راست صفحات بی‌هدف کلیک کنیم و برای بدست آوردن آنچه که می‌خواهیم، برخیزیم و تلاش کنیم.