۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

بیمه همگانی

یک زمانی بی سوادی ناتوانی در خواندن و نوشتن بود. این روزها بی سوادی ناتوانی فکری و یا تعصب است. جناح جمهوری خواه امریکا «باور» داشته است که دولت نباید امور اقتصادی را در دست بگیرد چون هر دو فاسد و ناکارآمد خواهند شد. یک قسمت از این باور از سیستم قدیم پادشاهی انگلستان آمده است که مردم - آنهایی که چون دل خوشی از آن سیستم نداشتند آنجا را به قصد امریکا ترک کردند- دولت را عامل فساد اقتصادی می‌دانستند. در دوران جنگ سرد، امریکا تمام باورهای سیستم شوروی سابق از جمله دولتی شدن بازار را به باد انتقاد گرفت. به این ترتیب باوری که از زمان مهاجرت مردم به این کشور در گوشه‌ای از ذهن و فرهنگ مردم وجود داشت یک بار دیگر تقویت شد. اما بر اساس این باور در حالیکه تقریباً تمام کشورهای دنیا سیستم بیمه همگانی دولتی دارند، این کشور هنوز درگیر سیستم بیمه خصوصی است. دلیل شان هم این است که دولتی کردن بیمه و خدمات تامین اجتماعی هزینه بر بوده و اقتصادی نیست.

بعد از قرنها تجربه و تحقیق، اقتصاددانان به این نتیجه رسیدند که جامعه آنگاه موفق می‌شود که دولت دستی بر برخی امور مانند آموزش و پرورش وخدمات اجتماعی (شامل بیمه همگانی، تامین امنیت و خدمات شهری)‌ داشته باشد. موافقان طرح بیمه همگانی که اغلب دمکراتها هستند به این طرح به صورت اخلاقی و منفعت همگانی بلند مدت نگاه می‌کنند در صورتیکه که مخالفان این طرح که اغلب جمهوری خواهان هستند «باور» دارند که دولت نه تنها باید از دخالت در سیستم اقتصادی دوری کند بلکه دولتی کردن بیمه همگانی بازار شرکتهای بیمه را کساد خواهد کرد. وقتی به بحران اقتصادی که سال گذشته سر باز کرد نگاه می‌کنم، فکر می‌کنم که چرا همین جمهوری خواهان موافق سیستم بازار آزاد مردم را از بیماری سیستم بازار مسکن آگاه نساختند؟*

دوست دارم یک بار واکنش کسی که از سیستم بیمه خصوصی حمایت می‌کند را ببینم وقتی به او می‌گویم که اگر خصوص کردن خوب است، بیایید یک گام در جهت حمایت از منافع شما برداریم و آموزش و پرورش را هم خصوصی کنیم تا اقتصادی تر باشد. در این صورت آنها که پول بیشتری دارند آموزش بهتری می‌بینند! یا چطور است امنیت را به بخش خصوصی واگذار کنیم (و در نتیجه محله‌ای که بیشتر پول می‌دهد از امنیت بهتری برخوردار شود)؟!

به گمان من اگر کار و کاسبی شرکتهای بیمه با این روش کساد می‌شود، چرا همان شرکتها پول و نیروی کار خود را در کار سودآور دیگری بکار نمی‌گیرند؟ خراب شدن بازار این شرکتها دلیلی بر بد بودن سیستم بیمه همگانی نیست بلکه سیستم موجود نادرست پایه گذاری شده است.

به گمان من همان «باور» به یک بحران جهانی تبدیل شد. مشکل این است که وقتی طبق قانون ۸۰-۲۰، بخش عمده ‌ قدرت (۸۰٪) در دست ۲۰٪ مردم قرار می‌گیرد، متاسفانه ۸۰٪‌ مردم فکر خود را به دست همین بخش کوچکی می‌دهند که بیشتر به منافع خود فکر می‌کنند. بارها گفته‌ام که این وظیفه‌ای فردی ست که کسی تا حد ممکن مطالعه کند، منصفانه تحقیق کند،‌ خوب فکر کنند و خوب فکر کردن را به فرزندان خود آموزش دهند. بی‌آگاهی و بی‌تدبیری امروزه مترادف بی‌سوادی صد سال پیش خودمان است.

مردم برای بهتر زندگی کردن و بهتر تغییر کردن بیش از آنکه به باور نیاز داشته باشند به تفکر نیاز دارند. باور می‌تواند به راحتی توانایی اندیشدن را خاموش کند مخصوصا که راحت طلبی به این روند ناسالم دامن می‌زند و چه کاری سخت تر و پر مسولیت تر از اندیشیدن است؟ قسمتی از باوری که همان مردم انگلیسی ۳۰۰ سال پیش را به کوچ به اینجا وادار نمود امروزه دست و بال اندیشدن مردم را بسته است. هر فکری در جایی و مکانی کاربرد خودش را دارد. اگر با تغییر مکان و زمان، اندیشه ای تغییر نکند با باوری نادرست (تعصب) تفاوتی نخواهد داشت.


---
* همین نا آگاهی اقتصادی در کشور خودمان هنوز هم وجود دارد. تفکراقتصادی مردم بجای اینکه به جریان پول نگاه کند به جریان قدرت نگاه می‌کند و ناآگاهی اقتصادی باعث بروز چندین بحران مالی کوچک منطقه‌ای شد.

۳ نظر:

  1. سلام.توي پست سپاس آخر چيزي برام جالب بود يه سوال برام پيش اومد .چرا اتفاقات توي زندگي رو تصادفي مي بينيد؟ديدگاه من اينه يك يا چند اتفاق يا عمل علت بوجود آوردن معلول مي شه.پس تكامل يك فرآيند براي بوجود آوردن معلول است.

    پاسخحذف
  2. ساده ترین مثالی که در زیست شناسی هم بکار می‌بریم این است:
    اگر یک سکه را صد بار پرتاب کنی احتمال شیر یا خط آمدن ۵۰-۵۰ است.
    این درست است که برای هر بار شیر یا خط آمدن دلایلی وجود دارند (مثلا اینکه تا چه مسافتی به بالا پرتاب کنیم، با چه نیرویی به سکه ضربه بزنیم، در چه زمانی آن را در هوا بگیریم و غیره) اما وقتی که از «احتمال» حرف می‌زنیم، یعنی اینکه برایند تمام این نیروها هر بار با هم برابرند اما این فرایند هدایت شونده نیست.

    آنچه که من نوشتم این بود که تکامل هم فرایندی هدایت شونده نیست. اینکه احتمال یک جهش ژنتیکی (موتاسیون) چقدر است یک پدیده تصادفی ست. نقد من هم این بود که اگر فلسفه مردم بر این باشد که مجموعه عوامل تکامل (جهش ژنتیکی، انتخاب طبیعی، انتخاب جنسی و بقیه عوامل) بصورت تصادفی کنار هم قرار گرفته باشند و دست هدایت شونده‌ای در این بین وجود نداشته باشد، دلیلی بر پوچ بودن زندگی نمی‌شود. مثل اینکه بگوییم یافتن این حقیقت که زمین دور خورشید می‌چرخد و نه برعکس،‌ دلیلی بر پوچ شدن زندگی نمی‌شود.

    پاسخحذف
  3. با تفکر همه جوره موافقم.

    پاسخحذف