۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

توصیه به دانشجویان تحصیلات تکمیلی

حدود دو سال پیش بود که استاد راهنمایم در یکی از جلسات هفتگی گروهمان مقاله‌ای را به هر یک از ما داد. عنوان مقاله اصلی این بود:


این مقاله همراه با چند مقاله دیگر (که آنها را بعدا پست خواهم کرد) کمک بزرگی در تلاش من برای پیشروی در دوره دکترایم بوده‌اند. نکات زیادی باعث پیشرفت یک نفر می‌شوند که گاهی به شخصیت فرد بستگی دارند. چیزهایی هم هستند که در طول زمان در خودمان کشف می‌کنیم. به زبان دیگر، تحصیلات عالیه و تخصصی فقط پیشرفت در کار یا درس نیست بلکه نوعی خودسازی است که باعث می‌شود درس خواندن لذت بخش باشد. اما نکاتی در بین بیشتر رشته‌های علم عمومی هستند و این مقاله به نوعی به برخی از آنها اشاره کرده است که خواندن آن را برای تمام کسانی که می‌خواهند تحصیلات عالیه (فوق لیسانس یا دکترا) بگیرند توصیه می‌کنم.

یک دلیل نوشتن در اینجا، به اشتراک گذاشتن آنچیزهایی ست که فکر می‌کنم به دیگران کمک می‌کند یا تلنگری به روش اندیشیدن دیگران می‌زند تا گسترده‌تر بیندیشند. پست «راهنمای تحصیل در امریکا» در وبلاگ قدیمی، با آنکه نسبت به آنچه که در این وبلاگ گذاشته‌ام ناقص‌تر و قدیمی‌تر است، هنوز روزانه حدود ۶۰ بازدیدکننده دارد که نشان می‌دهد در جاهایی به هدفم رسیده‌ام. اما چیزهایی هم هستند که دست یابی به آنها بر دوش خوانندگان است. مثلا یکی از پیش فرضهای من برای ترجمه نکردن مقاله بالا این است که فکر می‌کنم هر کسی که در حد تحصیلات تکمیلی مشغول است باید بر انگلیسی مسلط باشد (چیزی که بارها آن را تکرار کرده‌ام). 

۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه

گذشته، حال، ارتباط

یک- جالب این است که هنگامی که مشکلی پیش می‌آید بیشتر مردم می‌دانند که چرا آن اتفاق افتاد اما گاهی حتی یک نفر پیدا نمی شود که به مشکل به گونه‌ای نگاه کند که بتواند آن را حل کند یا به گونه‌ای نو و خلاقانه از آن درسی بگیرد. مایلم بدانم چرا برای مردم حرف زدن از گذشته و داستان پردازی در مورد آن راحتتر از حرف زدن از آینده است؟ 

به گمانم، گروهی از مردم چون از آینده می‌ترسند خود را با گذشته سرگرم می‌کنند. گروهی هم چون از حرکت کردن بیم دارند، دو کار می‌کنند: یا دلیل می‌آورند که چرا به پیش نرفتند (و آنقدر در این مورد حرف می‌زنند تا باورشان شود) و یا بخاطر تنبلی دوست دارند حرف از عمل بزنند تا اینکه عملی انجام دهند. فکر نمی‌کنم که هیچکدام از این گروه بتوانند محقق شوند چون کسی که نتواند به اندیشه خود سامان دهد و نداند که چه دستاوردی برای آینده یا آیندگان خواهد داشت، کاری جز تولید داده‌های بی مصرف نمی‌کند. 

دو- یکی از هنجارهایی که برخی جوامع و تا حدی جامعه امریکا با آن دست به گریبان است، نبود ارتباط بین قشرهای مختلف جامعه است. مشکل قسمتی از جامعه (معمولا غیر دانشگاهی) این است که بخش دیگر جامعه (معمولا دانشگاهی) ارزشهای گذشته را از داده است. همین طور دانشگاهی ها هم اعتقاد دارند که قشر تحصیل نکرده منطق و بینش خود و‌ آینده نگری را از دست داده است تا آنجا که یا با بیهوده گویی حقایق را نمی‌بیند و یا اینکه با سفسطه بافی آنها را انکار می‌کند. من نمی‌خواهم بگویم که حق با چه کسی ست چون مسلما قشر مخالف با دلایل خود حرف مرا قبول نخواهد کرد حتی اگر حرف من کاملا درست باشد (که هیچ وقت چنین باوری نداشته‌ام). اما نکته بسیار مهمتر این است که چرا و چگونه این دو گروه جامعه ناتوان از ارتباط با همدیگر هستند؟ هر چقدر هم که به پیش می‌رویم این فاصله بیشتر می‌شود. دلایل آن بسیار است. یک مثال از این دو قطبی بودن را می‌توان در فیلم Flock of Dodos* دید. در انتهای فیلم یکی از استادان یکی از دانشگاههای معروف می‌گوید که مشکل ما (در تدریس و تفهیم تکامل) این است که ما نتوانسته‌ایم بعنوان آموزگار با قشر عادی جامعه ارتباط برقرار کنیم. 

برای بسیاری از ما سخن گفتن از چیزی که افراد معدودی آن را بفهمند، مایه سربلندی بوده است. تلخ یا شیرین، هر گروه حرفها یا نجواهای مخصوص خود را برای افراد گروه خود تکرار (و نه خلق) کرده‌اند به گونه‌ای که یا گروه مقابل از درک آن ناتوان بوده‌اند و یا آنها را به ناتوانی از درک حرفهای خود متهم کرده‌اند. شاید هم رد حرف طرف مقابل یکی از روشهایی بوده است که برای برتر بودن خود بر دیگران برگزیده‌ایم و به همین گونه گاهی خشم خود از ناتوانی در ارتباط را با کوچک شمردن طرف مقابل نشان داده‌ایم.

به گمان من یکی از نکته‌های کلیدی در عدم ارتباط این است که این دو گروه  دو فلسفه زمانی مختلف دارند: گذشته و آینده. هیچکدام هم قادر به پذیرش قالب زمانی طرف مقابل نیست یا بعبارتی، شاید هیچکدام توانایی ایجاد فرصت برای گروه مقابل برای تصمیم گیری و در نتیجه برتری در برخی‌ حیطه‌های خود را نمی‌دهند. برای هر گروه قابل قبول نیست که برای مدتی خود را در شرایط طرف مقابل بگذارد، مثل او فکر کند و موارد قدرت و نقصان نظریه‌ها را درک کند. خوب یا بد، طرز تفکر جوامع با روشهای اقتصادی گره خورده است چون اقتصاد، پایه‌ای در جامعه شناسی دارد. بنابراین چنان دور از ذهن نیست که وقتی به آموزش یا ارتباط با افراد نگاه می‌کنیم، بهتر است فکر کنیم که آنها به هر آموزشی به چشم خرید و فروش نگاه می‌کنند. مردم چیزی را می‌پذیرند که سودی داشته باشد. پس گاهی هم طرز فکری را رها نمی‌کنند چون فکر می‌کنند آنچه که دارند بهتر از آنچیزی ست که «شاید» بدست آورند. ما هنوز باید برای گسترش و بهبود روابط با یکدیگر تلاش کنیم. روابط اجتماعی قویتر در کنار بازیهای کودکانه و آموختن زبان جدید از ابزارهایی هستند که هوش را تقویت می بخشند و به ما درک دنیا، درک یکدیگر و در پیشرفت و خوشحال بودن کمک می‌کنند.
 

۱۳۸۸ بهمن ۲۸, چهارشنبه

زمان پردازش

بدترین روش تدریس یک استاد یا آموزگار این است که آنقدر اطلاعات مفید و مخصوصا غیر مفید بر سر دانشجویان بریزد که تا جلسه بعدی فرصت پردازش اطلاعات را نداشته باشند. 

این نوع بمباران اطلاعاتی چیزی بوده است که در دنیای طبیعت هم خودش را نشان داده است. پردازش اطلاعات وقت گیر است چون علاوه بر پردازش داده‌ها به بررسی درستی آنها نیز نیاز است.  بنابراین معمولا موجوداتی که زودتر خود را با شرایط جدید هماهنگ می‌کنند زنده می‌مانند.

۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه

پاداشهای پایا

هنوز هم فکر می‌کنم که اگر همه، از مردم عادی گرفته تا دانشمندان، به اندازه توماس ادیسون باور داشتند که هر شکستی راهی برای رسیدن به پیروزی ست، ما تندتر به پیروزی‌هایمان دست یافته بودیم!

الان دو ماه است درگیر یک قسمت از راه اندازی سیستمی برای انجام آزمایشها هستم اما یک جای سیستم اشکال دارد و جالب این است که مقالات مشابهی که انجام شده اصلا به این نکته و اینکه سیستمشان دقیق هست یا نه توجه نکرده‌اند. حالا من نه  کاملا به نتیجه آزمایشهای آنها باور دارم و همین طور نمی‌دانم از کدام روش جوابهای بهتری خواهم گرفت. اگر فرهنگ انسانی به شکست های دیگران به اندازه پیروزیهایشان باور داشت، تا به حال مقالات زیادی چاپ شده بود که «چگونه کار نکردن» چیزی را توضیح دهد نه اینکه یک سری مراحلی چنان از زیر چشمها در برود که فقط نتیجه مثبت دیدن را دلیل بر درستی سیستم بدانند.

به سیستمی باور بیشتری دارم که هدفهای بیشتر بلند مدت تری را در برگیرد.این، سیستمی ست که پاداشتهای پایایی خواهد داشت.

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

خودبین نادان

استاد راهنمایم همیشه می‌گوید:
«بدترین ترکیب در شخصیت یک انسان وجود همزمان خودبینی و نادانی است. اگر کسی فقط حماقت کند اما به اشتباه خود پی برد و آن را بپذیرد، یا اگر کسی فقط خودبین باشد اما نادان نباشد، همیشه راه بازی در پیش رو هست».

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

PBS

PBS مخفف Public Broadcasting Service یک سرویس تلویزیونی عمومی و غیرانتفاعی در امریکا و مشابه آنچیزی ست که پیشتر مورد npr (رادیو) توضیح دادم. با این تفاوت که PBS برخلاف npr مرکز تولید برنامه‌های خبری مستقل ندارد. ایستگاه‌های پخش این شبکه معمولاٌ توسط دانشگاه‌های مختلف آمریکا یا ارگانهای غیر انتفاعی بصورت محلی اداره می‌شوند. PBS به عنوان یکی از معتمدترین انستیتوها برای امریکایی‌ها شناخته شده و تلاش می‌کند اخبار و اطلاعات را به عادلانه ترین و کامل‌ترین روش در اختیار بینندگان خود قرار دهد. پایه چنین تبادل اطلاعاتی، اعتماد به قدرت فهم و درک هر فرد بشمار می‌رود. یکی از لذتهای تماشا کردن برنامه‌های PBS نبود «پیامهای بازرگانی» در حین پخش برنامه‌هاست. این یکی از مهمترین مزایایی ست که این شبکه تلویزیونی را از دیگر شبکه‌ها متمایز کرده است. از آنجا که این شبکه بصورت محلی کار می‌کند، از یک تا چند کانال تلویزیونی وابسته به PBS، برنامه‌های متنوع را پخش ‌می‌کنند. مثلاً Create یکی دیگر از شبکه‌هایی ست که  بسیاری از ایستگاه‌های آمریکا از جمله دانشگاه ما آن را تقویت و پخش می‌کند و خود وابسته به چند ارگان از جمله PBS است. این شبکه تلویزیونی در مورد آموزش آشپزی، هنر، گلکاری و باغبانی، تعمیر خانه و مسافرت برنامه دارد.

PBS بگونه‌ای شبکه فرهیختگان امریکا شناخته می‌شود. لیست برنامه‌های آن و محتوای برنامه‌هایشان نشان می‌دهد که چقدر بر افزایش دانش و فرهنگ مردم می‌کوشد. بعنوان نمونه NOVA و Nature از برنامه های محبوب دانشمندان و محققان است. PBS KIDS به آموزش کودکان می‌پردازد و PBS Teachers به کمک آموزگاران ‌می‌شتابد. اخبار هم به عهده بخش PBS NewsHour است.

برای من بسیار جالب است که چگونه می‌توان تفاوت فرهنگی در امریکا را با عوض کردن یک یا چند کانال دید. برای بخشی از امریکایی‌ها برنامه‌های چنین شبکه‌ای «خسته کننده» است همانطور که برای طرفداران این شبکه برنامه‌های بظاهر سرگرم کننده شبکه‌های دیگر، بسیار سطحی و پوشالی اند. اما برای جامعه‌ای که بخش عمده مجلات و مدیای آن به  بحثهای پوچ و افراطی در مورد زندگی افراد نامدار (هنرمند، پولدار یا سیاستمدار)، لاغری، زیبایی و سرگرمی‌های عامه پسند می‌پردازد، استقبال کم از چنین شبکه پر محتوایی عجیب نیست. برای اثبات گفتارم کافی ست به سوپرمارکت‌های اینجا سری بزنید و به بخش عمده مجلات نگاهی بیندازید. مشکل چنین جامعه‌ای این است که بین قشر تحصیل کرده و قشر عادی جامعه چنان شکافی وجود دارد که برای یک استاد دانشگاه، تدریس موضوعی مانند «تکامل»، بخاطر نگاه متعصبانه کلیت جامعه، مشکل و حتی تدریس آن در برخی ایالتها ممنوع است. با این حال شکستن باورهای غلط بیشتر به عهده فرهیختگان جامعه بوده است.

پی نوشتها:
اطلاعات برای دریافت ماهواره‌ای برنامه PBS را از اینجا می‌توانید دریافت کنید.
PBS در ویکی پدیا

۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

2--iPad

روندی که در پست قبل توضیح دادم در مورد Appهای iPhone و iPod touch هم اتفاق افتاد. یعنی یک نوع از کامپیوتر وارد زندگی روزانه مردم گردید. این نوع کامپیوتر کوشید تا دسترسی راحتتر به سایتها یا اطلاعات را به مشتری ارزانی دارد. این پدیده فرآیند دریافت اطلاعات از اینترنت را هدفمند نمود. چنین چیزی حتی در تبلیغات این محصولات هم آمد: "برای هر چیزی که بخواهید یک App وجود دارد". نکته هم در همین جمله نهفته است. یعنی این مشتری ست که «انتخاب می کند» از بین بیش از صد هزار App مختلف کدامها را نصب کند. App ها هم دو خصوصیت دارند: اول آنکه تا حد ممکن سعی می کنند که از تبلیغات محصولات دیگر پرهیز کنند (مگر اینکه تحقیقات بازاریابی نشان دهد که کسانی که از یک App خاص استفاده می کنند کسانی هستند که به فلان App دیگر هم گرایشهایی دارند). دوم اینکه سرویسی که ارائه می کنند محدود به موضوعی خاص است. برآیند این دو خصوصیت، مشتری را به سمت تخصصی یا عمیق شدن در زمینه‌هایی که مشتری «انتخاب» کرده است برده و از طرف دیگر امکان دریافت اطلاعات تصادفی یا جانبی را در او کاهش می دهد. به این ترتیب مشتری انتخاب کرده است که اطلاعات هم اثراتی مشابه موسیقی بر او بگذارند یعنی مانند کسی که اطلاعات عمومی سطحی تر و اطلاعات تخصصی عمیق تر دارد و می تواند در زمان کوتاه تری اطلاعات مورد نیاز خود را دریافت نماید.

پس تا کنون به این نتیجه رسیدیم که این نوع محصولات می توانند باعث کاهش تماس اجتماعی افراد جامعه با یکدیگر و به عبارتی افزایش فردگرایی شوند. اینکه این هنجار چه اثراتی بر رفتار جامعه و برخورد متقابل انسانها با یکدیگر خواهد گذاشت، بحث طولانی دیگری ست که بهتر است به نتایج تحقیقات در آینده چشم داشت، مانند اینکه آیا این ابزار تا چه اندازه بر میزان افسردگی اثر دارد یا اینکه چگونه ارتباط انسانها با یکدیگر را تغییر خواهد داد؟

از طرف دیگر چنین محصولاتی قدرت انتخاب در واحد زمان را تا حد زیادی افزایش می دهند که خود شرایطی برای ایجاد بازار برای افراد خلاقی که نیازها را می بینند ایجاد می کنند. ریشه «انتخاب» بر پایه علاقه و نیاز زیاد است. بنابراین می توان گفت که اثر دیگر این محصولات علاوه بر اینکه علایق ما را برآورده می سازند، با ایجاد رضایت خاطر بر عمیقتر شدن علاقه ها اثر خواهند گذاشت. چنین علاقه های عمیقی معمولا نیازهای جدید و بازارهای جدیدی ایجاد خواهد کرد و پس از مدتی باعث بهینه شدن و هدفمند شدن تبادل اطلاعات می گردد. اما چنین رویه ای چشمان یک نفر را به روی بقیه انتخابهای ممکن در زندگی خواهد بست. در نتیجه وقتی که از نگاه جامعه (کلی) به کیفیت و کمیت تبادل اطلاعات نگاه کنیم، جریانی از اطلاعات بسیار تخصصی را خواهیم دید که تبادل هر دسته از اطلاعات تخصصی فقط در بین گروه یا افراد خاصی از جامعه صورت می گیرد و چنین به نظر می رسد که از میزان تبادل اطلاعات تصادفی کاسته شده است. افزایش سرعت و علاقه در کسب اطلاعات تخصصی نیز می تواند باعث کاهش تقاضا برای اطلاعات عمومی شود. اما چه چیزی می تواند بر افزایش تقاضا برای دریافت اطلاعات عمومی یا اطلاعات متفرقه اثر بگذارد؟ بر اساس تعریفی که در اینجا آورده ام «اطلاعات تخصصی» دامنه وسیعی از هر گونه اطلاعاتی را در بر می‌گیرد که «مورد علاقه» یا «مورد نیاز» باشد. پس فقط کافی ست که کسی هشیارانه به این نتیجه برسد که اطلاعات عمومی (که تا مدتی پیش به آن نیاز نداشته) باعث افزایش کارایی اطلاعات تخصصی او می‌شود. در نتیجه اطلاعات عمومی تبدیل به قسمتی از اطلاعات تخصصی او خواهد شد. یعنی ارتباطی بین اطلاعات در لایه‌های مختلف ایجاد می‌گردد (پیشتر در مورد مشابهی مطلبی نوشته بودم). یا اینکه کسی به طور تصادفی و ناهشیارانه در جریان اطلاعاتی قرار گیرد که آنها را مفید بیابد.

یکی دیگر از شرایطی که باعث می‌شود اطلاعات متفرقه (عمومی)‌ بیشتری داشته باشیم این است که خودمان به دنبال کسب آن باشیم. شاید ارتباطی با دانش تخصصی ما نداشته باشد اما می‌توانیم با تلقین به خود،‌ آن را به گونه ای از سرگرمی برای خود تبدیل کنیم و هر از گاهی خود را در معرض اطلاعاتی تازه قرار دهیم که حتی ممکن است تا چندی پیش به آنها علاقه ای نداشته‌ایم: چیزی همانند مسافرت رفتن و جاهای جدید را تجربه کردن. امروزه «تنوع» به عنوان یکی از شاخصه‌های توانایی و قدرت بیشتر شناخته می‌شود. موجوداتی که دارای تنوع بیشتری هستند شانس بیشتری برای بقا در صورت تغییر شرایط محیطی و از بین رفتن گروهی از هم نوعان خود دارند. به همین ترتیب، تنوع در اطلاعات یا دانش ما می‌تواند در موفقیت ما نقش مهمی بگذارد.

«ابزار» یکی از بارزترین ساخته های بشر است که او را از موجودات دیگر متمایز می سازد. اجداد انسان در گذشته از سنگ بعنوان ابزار استفاده کردند و اکنون ابزار محبوب ما، وسیله های الکترونیکی‌اند  که ارتباط ما را با یکدیگر ساده تر و نقش ما را در جامعه قویتر می کنند. برخی مردم به استفاده از چنین ابزاری انتقاد دارند. اعتراضی که نسل قدیم به نسل جدید در استفاده از چنین وسایلی دارند بی شباهت به اعتراض نسل قبل تر به فرزندانشان در عدم استفاده از ماشین حساب و تکیه بر قوه ذهن نبوده است. حتی گفته شده است که هنگام اختراع خط، نسل قدیمی تر به نسل جدیدتر برای استفاده نکردن از حافظه و تکیه بر زبان نوشتاری اعتراض کردند. با این حال آن چیزی که راحتی را برای انسان به همراه داشته است راه خود را باز نموده است.

آخرین پدیده در این بین iPad است که بسیار شبیه به iPod و iPhone بوده اما بزرگتر(۱۰ برابر) و سریعتر (حدود ۵ برابر) از آن و با قابلیت نصب و استفاده از برنامه‌های بیشتر است که با قیمت به نسبت ارزان بعنوان خطر جدی برای بازار Kinlde شناخته شده است. این یکی از آخرین پدیده‌های ساخت بشر است و قدمی به جلو در جهت همه آن چیزهایی ست که در دو پست اخیر نوشته‌ام. اما این تنها وجود ابزار نبوده است که باعث خلاقیت و پیشرفت انسان شده است بلکه روشی که انسان از آن استفاده کرده است باعث شده تا انسان به جایگاه امروزی برسد. به گفته یکی از بستگان، شرکت AT&T که تا قبل از پیدایش iPhone تنها به اختصاص سرویس موبایل و تلفن بسنده کرده بود، بعد از ورود iPhone به بازار باعث رشد بزرگی در زیرساختارهای شبکه اینترنتی بی سیم خود بدلیل افزایش تقاضای تبادل اطلاعات شد. به همین ترتیب iPad می‌تواند باعث افزایش ارتباطات افراد با یکدیگر در فاصله فیزیکی نزدیک شود چون مثلا این امکان را فراهم می‌آورد که دو همکار بتوانند به صفحه آن نگاه کنند و یا روی آن صفحه کار کنند یا با یکدیگر بازی کنند. صفحه بزرگتر امکان استفاده همزمان دو نفر از یک وسیله را فراهم کرده است گرچه شاید امکان جابجای آن را مشکل تر کرده باشد. این وسیله شاید کاملا جای Laptop را نگیرد اما مگر چند درصد از مردم به نرم افزارهای تخصصی و کامپیوترهای با سرعت پردازش بالا نیاز دارند؟ از طرف دیگر این امکان برای هر برنامه نویسی فراهم شده است که هر برنامه‌ای را نوشته و آن را بصورت مجانی یا با هر قیمتی به اشتراک بگذارند.

اینکه ابزار مهم بعدی ساخت بشر چه خواهد بود را شاید فقط Steve Jobs بداند اما تبادل اطلاعات و استفاده از آن گونه‌ای دانش و فرهنگ پر از نکات ریز و درشت است که اگر کس هر چه زودتر آن را نیاموزد شاید در اریکه پهناور رقابتی آینده جایگاهی نداشته باشد.