۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

باد شرقی

از بچگی به آسمان و تغییراتش علاقه داشتم. صدای رعد را دوست داشتم چون فکر می‌کردم صدای خنده آسمان  است. یکی دو هفته پیش، اولین باری بود که متوجه شدم باد از شرق و گاهی جنوب می‌وزد. بادهای قسمت شمال شرق امریکا، همانند بادهای ایران، معمولا از غرب یا شمال غربی می‌وزند. اما به نظر می‌رسد که در بهار اینجا، بادها گاهی تغییر جهت می‌دهند. هیچ وقت یادم نمی‌آید که در ایران بادی از شرق وزیده باشد.

برای خیلی‌ها این چیز مهمی نیست. اما برای هر کسی که به طبیعت توجه می‌کند یا در مورد آن مطالعه می‌کند مهم است. برخی هم به محیط اطراف خود توجه می‌کنند، چون «توجه کردن» یعنی به چیزی اهمیت دادن. وقتی به چیزی اهمیت می‌دهیم که یا برای بقای ما مهم باشد یا آن را دوست داشته باشیم. می‌توانیم به بچه‌ها بگوییم که رعد، صدای خنده آسمان است. بگذاریم بچه‌ها هر چیز آسمان را دوست داشته باشند.

۱۳۸۹ فروردین ۷, شنبه

Into the Wild

ما هر جمعه شب خانه Philip برنامه‌ای به نام The Movie Night داریم. فیلمها را اغلب Chris از Netflix کرایه می‌کند. گاهی هم من یا دیگران (بیشتر دوستان ایرانی من) فیلمی می‌آوریم. بیشتر، فیلمهای ملتهای دیگر و گاهی هم فیلمهای خوش نام آمریکایی نگاه می‌کنیم. گاهی به یک فیلم کمدی لذتبخش مانند Le dîner de cons و گاهی، مانند دیشب، به یک فیلم پر مفهوم مثل Into the Wild بر می‌خوریم. این آخرین فیلم کارگردانی شده به دست «شان پن» است. 

گاهی من خسته تر از آنم که بتوانم به «شب فیلم» بروم. دیشب هم خسته بودم اما Chris اصرار کرد که این یک فیلم پرمایه است و من هم رفتم. اگر تا به حال از بیشتر پست‌های این وبلاگ خوشتان آمده است شاید به این علت باشد که من و شما نگاه یک سو (و نه حتما یکسان) داریم. پس شاید شما هم از دیدن این فیلم لذت ببرید.

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

خنده بهار

نوروز که بر سفره هفت سین وزید
بر تارک دنیا غزل مهر دمید
 
خندید بهار که نوبت سبزه رسید
بر گرده گاو، ببر پیروز جهید

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

نوشتار علمی

چند سال پیش در ایران، یکی از دانشجویان تازه وارد و یکی از اساتید مشاورم روی پروژه‌ای کار می‌کردند و از من خواستند که در قسمت آماری همکاری کنم تا هر چه زودتر آن را برای یک کنفرانس خارجی بفرستند. بعد از آنکه کارهای آماری تمام شد، از من خواستند که متن انگلیسی را مرور کنم. خلاصه مقاله از لحاظ تکنیکی هیچ مشکلی نداشت و بسیار هم جالب بود. متن انگلیسی هم اشکال دستوری یا لغتی خاصی نداشت اما یک ضعف تکنیکی بزرگ به چشم می‌خورد. نویسنده، مقاله را بیشتر بصورت ادبی نوشته بود، بدین گونه که سعی کرده بود تا حد ممکن از تکرار لغتها اجتتاب کند. نقد من هم این بود که بعضی لغتهای تکنیکی را باید تکرار کرد وگرنه نویسنده گمان می‌برد که از دو یا چند چیز مختلف صحبت شده است. اگر از ترکیب «پارچه خیس» استفاده می‌کنید، تغییر آن به چیزی مانند «الیاف مرطوب» خواننده را بیشتر گیج می‌کند چون فکر می‌کند که از دو چیز مختلف صحبت شده است. 

خوشبختانه من همان ترم اولی که وارد اینجا شدم درسی بنام Scientific Writing گرفتم که تکنیک نوشتن را بخوبی آموزش دادند. اتفاقا چند روز پیش Chris جزوه زیر را برای تمام بچه‌های گروه‌ ایمیل زد. این جزوه قسمتی از آنچه که آموختم را بصورت خلاصه آورده است:
By Marc E. Tischler

متن علمی به اندازه کافی پیچیدگی‌های موضوع مورد تحقیق، پیش زمینه، اهداف، روش آزمایش، نتایج، تفسیر نتایج و بحث را دارد. خواننده هم به اندازه کافی آنچنان به درک و دریافت و احتمالا نقد روش آزمایش مشغول است که پیچیدگی ادبی فقط او را دلزده خواهد کرد و حتی او را از خواندن مقاله منصرف کند. ساده نویسی روشی ست که هر محققی آن را می‌پسندد. یا بهتر است بگویم هر نوع نوشتاری ادبیات ویژه خود را دارد. خواندن مقالات علمی یک فرد را در رمان نوشتن تقویت نمی‌کند همانطور که یک رمان نویس نمی‌تواند مقاله علمی بنویسد.

۱۳۸۸ اسفند ۲۰, پنجشنبه

حق آموختن

پرسیدن خوب است. همیشه روز اول کلاس به دانشجویانم می‌گفتم که «در کلاسهای من هیچ سوالی احمقانه نیست».

اما هنگامی که در سطح بالایی مشغول به تحصیل هستید باید مراقب سوالهایی که می کنید باشید. گاهی سوال کردن در مورد چیزهایی که در رشته تان از بدیهیات بشمار می‌روند، سوالی در ذهن دیگران ایجاد می‌کند که یک نفر چگونه تا این سطح بالا آمده است. شاید یک علت این باشد که همه دانشجویان فکر می‌کنند همه جای دنیا یک جور درس می‌دهند. گاهی هم استاد درس فکر می‌کند که با جواب دادن به آن سوال وقت بقیه افراد گرفته می‌شود.

اگر کلمه یا مفهومی را نمی‌دانید و آن را در مقاله‌ای یا کتابی خوانده‌اید، اول تلاش کنید که آن را در اینترنت یا کتابهای دیگر پیدا کنید. در بیشتر مواقع کلیت موضوع را متوجه خواهید شد اما اگر باز هم مشکل داشتید بطور جداگانه از استاد بپرسید. اگر باز هم چاره نکرد یا اگر سر کلاس درس سوال به ذهنتان رسید و به نظر می‌رسد که تنها کسی هستید که نمی‌دانید موضوع صحبت چیست، می‌توانید بگویید که قادر به یادآوری دقیق موضوع نیستید و بخواهید که یک اشاره کلی به آن بشود.

درست است که سوال کردن و جواب گرفتن پایه اصلی هر دانشگاهی ست اما گاهی برای برخی درک این موضوع زمان می‌برد. گاهی حتی شکایت بعضی دوستانم را بعد از اتمام کلاسی را می‌شنوم که چرا فلان دانشجو (که اغلب خارجی اند) فلان سوال کاملا ساده و بدیهی را پرسید؟ گاهی هم جوابم این است «در عوض او جواب فلان سوال دیگر که کسی نمی‌دانست را می‌دانست».

آموختن هر چیزی حق هر فرد و بویژه هر دانشجویی در هر دانشگاهی ست. اما گاهی راههایی هست که آنها را با کمترین هزینه آموخت.

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

پاسخ به مقاله استرنز

هفته پیش مطلبی در مورد «توصیه به دانشجویان تحصیلات تکمیلی» نوشته «استفان استرنز» پست کردم. مقاله زیر پاسخی (یا به گونه‌ای نظر تکمیلی) بر مطلب پیش است.


قسمتی از مقاله را بصورت خیلی خلاصه در پایین ترجمه کرده‌ام و بسیاری از نکات آنرا خودم هم تجربه کرده‌ام. خواندن این مطلب را به بسیاری از دانشجویان، بخصوص آنها که در امریکا مشغول به تحصیل هستند توصیه می‌کنم. در انتهای متن چند توصیه مرتبط را هم اضافه کرده‌ام.
---------
خلاصه مقاله:
تحصیلات عالی شما را از آدمی که مقاله می‌خواند به آدمی که مقالتش خوانده ‌می‌شود تبدیل می‌کند. 

مثبت فکر کنید و فعال و مستقل باشید. 

مانند یک حرفه‌ای رفتار کنید تا دیگران به شما اهمیت بدهند. با کسانی که تحقیقات جالب انجام می‌دهند همکاری کنید تا بتوانید با دیدگاههای مختلف آشنا شوید، تکنیک یاد بگیرید و در نتیجه نسبت به کار خود هیجان داشته باشید. با استادان قدیمی همنشین شوید تا از تجربیاتشان بیاموزید. علم مانند نوعی فعالیت تاریخی ست که در آن پیشرفت در علم با درک گذشته به دست می‌آید[۱].

خود را آماده کنید که کامل و جامع بیندیشید. درسها را زودتر بگذرانید. بهتر است با پروژه‌ای که استادتان به شما می‌دهد کار را شروع کنید. گرچه باید مستقل فکر و تحقیق کنید اما باید بدانید چرا یک پروژه را انجام ‌می‌دهید.

هر کسی معمولا در یکی دو سال اول  دوره‌ای از استرس و ‍فشار فکری را تجربه می‌کند. بنابراین:
  • تمام درسهای اجباری و زبان را بگذرانید. استادها از دانشجویان کوشا خوششان می‌آید. 
  • قانونی نیست که حتما طول دوره Ph.D باید چهار سال باشد. گاهی به زمان بیشتر، تغییر دانشگاه یا استاد و یا حتی مرخصی تحصیلی نیاز دارید. 
به خودتان به چشم یک محقق حرفه‌ای برای بقیه عمرتان نگاه کنید و به همین ترتیب هم رفتار کنید.

به هر پروژه به چشم یک مقاله قابل چاپ نگاه کنید. «رفتار حرفه‌ای» شما موجب می‌شود که آنها هم به همان چشم به شما نگاه کنند و کمکتان نمایند. شبکه ارتباطتان را به خارج از گروه و دانشگاه خود گسترش دهید و عضو انجمن‌های مرتبط به کار خود شوید. هر ارتباط یا کار خارج از دانشگاه باعث افزایش امکان دریافت پیشنهاد کار یا موقعیت  مشابه در آینده‌ می‌شود.

درسهایی که بگیرید که  فرآیند اندیشیدن را بیشتر از حفظ کردن در شما تقویت کند. درسهایی بگیرید که زمان بر نباشند. روش استفاده از وسایل کار مانند کامپیوتر، تایپ کردن و کارهای آماری را بیاموزید[۲]

پروپوزال نویسی مهارت بسیار مهمی ست. از استاد راهنمای خود بخواهید نمونه‌ای از پروپوزالهای تصویب شده و تصویب نشده اش را به شما نشان بدهد [۳].

با حمایت و کمک استاد راهنمایتان پروپوزال بنویسید و به مراکز مهم بفرستید [۴]. اگر پذیرفته شود علاوه بر اینکه پولی بدست می‌آورید، می‌توانید آنرا در C.V بگذارید و به استاد راهنما و بقیه افراد گروه خودی نشان دهید.

با کمیته خود روابط خوبی پایه گذاری کنید. حرفهایشان را جدی بگیرید تا بتوانید بعد از اتمام تحصیل، توصیه نامه‌های خوبی بگیرید.
پایان نامه، پایان کار نیست بلکه آغاز کار شما بعنوان یک محقق است. تا جای ممکن تلاش کنید. اگر محافظه کار نباشید و کارهای با ریسک بالا را انجام بدهید در آینده بیشتر به خودتان افتخار خواهید کرد [۵]. گاهی کار تحقیقاتی شما را متقاعد می‌کند که علاقه و استعداد شما در جای دیگر است. برای همین به موقع جهت خود را تغییر دهید.

بر خلاف اعتقاد عمومی، نوشتن و انتشار مقاله لذتبخش است [۶]. بعلاوه نوشتن یک فرآیند آموزنده است که موجب می‌شود درکتان از موضوع وسیع شود. دقیق باشید، فکر خود را قبل از نوشتن منظم کنید، جملات را دقیق بنویسید و قبل از فرستادن مقاله برای مجله از چند نفر بخواهید که آن را با نگاه انتقادی بخوانند. اول حین ناهار با بقیه دوستان در مورد آن بحث کنید. بعد آن را بر روی کاغذ آورده و از دوستان هم گروه و استاد راهنما بخواهید که نظراتشان را در مورد آن بگویند. می‌توانید آن را برای چند نفر متخصص در این شاخه بفرستید و بالاخره آن را برای مجله بفرستید.

اگر قالب نوشتن مقاله مطابق نظر مجله نباشد نشان می‌دهد که:
   ۱- مقاله قبلا توسط مجله دیگری رد شده است.
   ۲- شما در کار خود جدی و دقیق نیستید.

از فرصتها استفاده کنید. نظر استاد راهنمایتان در مورد سمینار کاندیداهای شغل در دپارتمان را جویا شوید.

شما بعنوان یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی تحت فشار نیستید بلکه حتی آزادی‌های زیادی هم دارید.

بیشتر زمان خود را با دانشجویان و استادانی بگذرانید که پروژه‌های بزرگ و مهمی انجام می‌دهند. به نظم و ترتیب اهمیت بدهید و آن را به بهترین شکل خود یاد بگیرید تا راندمان بیشتری داشته باشید و زمان کمتری را تلف کنید [۷]. همین نکته روی کارایی و انگیزه شما اثر مثبت خواهد گذاشت.
--------
۱- علم یک فرآیند وابسته به آزمایش و خطاست. بنابراین به هر مقاله علمی به چشم یک منتقد نگاه کنید اما در انتقاد کردن منطق و مدرک را رعایت کنید. با انتقاد بی‌جا بیشتر به اعتبار خود ضربه خواهید زد. اگر نسبت به انتقاد خود شک دارید آن را به شکل سوال مطرح کنید.

۲- سریع تایپ کردن مهارتی ست که آموختن آن شاید یک ماه وقت بخواهد اما شما سپاسگزار خودتان خواهید شد اگر آن را بیاموزید. مهمتر از آن، آمار را تا حد امکان بیاموزید و به آن به چشم دانشی که هر روز نیاز به یادگیری آن هستید نگاه کنید. اگر آمار را بخوبی بدانید می‌توانید آزمایشها را به زیبایی و مهارت طراحی کنید و نتایج و بحث منطقی و فراگیری را بنویسید. قسمت عمده مقاله شما به روش آماری آن وابسته است. چیزی که اغلب دانشجویان در آن ضعف دارند!

۳- بعضی از استادها به شما اجازه می‌دهند که مقالاتی -که برای داوری به آنها فرستاده می‌شود- را بخوانید یا نظر داوری خود را به آنها بدهید. البته این کاملا به شخصیت استاد راهنمایتان وابسته است. اما شما هم می‌توانید چنین پیشنهادی بدهید که مایل هستید برای افزایش مهارتهای خود مقالات یا پروپوزالها را داوری کنید.

۴- توصیه من این است که برای هر پروژه خودتان پروپوزال بنویسید. این به شما کمک می‌کند که مشکلات احتمالی کار را حدس بزنید و از قبل روی آن برنامه ریزی کنید. می‌دانید که چه روش آماری استفاده کنید و چگونه تفسیر کنید.  می‌فهمید که چقدر زمان نیاز دارید. و بالاخره اینکه می‌دانید در مقاله از چه ‌می‌خواهید سخن بگویید.

۵- ریسک پذیری بسیار مهم است و شاید یکی از دلایلی بود که من توانستم به جایی که هستم بیایم. علم مانند ورزش کردن است؛ وزنه‌ای انتخاب کنید که بتوانید آن را بردارید اما برای تکرار حرکت با آن با سختی مواجه شوید تا عضلاتتان رشد کنند!

۶- پیشتر هم توصیه کردم که از Zotero استفاده کنید. لوگوی آن را در گوشه بالای سمت راست وبلاگ گذاشته‌ام. امکاناتی که این ابزار در اختیار شما قرار می‌دهد بسیار زیاد ولی مجانی ست و هر چند وقت یکبار هم چیز جدیدی به آن اضافه می‌کنند.

۷- بعد از خواندن مقالات آنها را روی هم تلنبار نکنید. پرونده سازی کنید و هر کدام را در پرونده خودش بگذارید. برای من راحتتر این است که پرونده مقالات داخل کشوی میزم با پرونده مقالات در zotero همخوانی داشته باشند. تمیزی،‌ نظم و دقت کیفیت کار و نتایج شما را بالا برده و در نتیجه مقالات بهتری چاپ خواهید کرد. ایده‌های خود را حتما جایی برای خود یادداشت کنید و به مقالاتی که در مورد آن خوانده‌اید اشاره کنید. نتایج را بلافاصله هم روی کاغذ و هم روی کامپیوتر ذخیره کنید و در اولین فرصت کارهای آماری یا آنالیزی آن را انجام دهید، نتایج را پرینت گرفته و نتیجه نهایی را به زبان علمی خودتان بنویسید. یادتان باشد که گزارشی از هر مرحله از کار خود داشته باشید.

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

ورزش برای ذهن

سه چیز صبحها مرا براحتی و با خلق خوش از خواب بیدار می‌کند: نور چراغ، موسیقی آشنا و بوی چای یا قهوه ملایم. پیشتر به اثر نور چراغ اشاره کرده بودم. تجربه جدیدم هم به من نشان داده که اگر موسیقی که می‌شناسم یا آن را حفظ هستم بشنوم، ذهنم بسیار سریع به حالت هوشیار و بیداری می‌رسد. اما تجربه‌ام با  ساعت رادیو دار (که سر ساعت بجای زنگ زدن رادیو را روشن می‌کند) نشان می‌دهد که اگر موضوع یا خبری که پخش می‌کند مورد علاقه من باشد، ذهنم مرا بیدار می‌کند. 

اما پیام اصلی این پست مطلب زیر است. امروز صبح ذهنم با شنیدن خبرهایی از رادیوی npr سریع بیدار شد. مطلب اول این بود: 

خلاصه مطلب اینکه یک خانم محقق که روی رفتار به ظاهر عجیب فرزندان دبیرستانی‌اش مطالعه می‌کرده متوجه شده که در چنین سنی قسمت جلویی مغز که ظاهرا وظیفه بینش درونی (در برآورد اثر رفتار خود بر دیگران) را به عهده دارد ارتباط کندی با بقیه قسمتهای مغز دارد. برای همین، رفتارها در چنین سنی گاهی گستاخانه و خود محور به نظر می‌رسند. اما برای آنها یادگیری بسیار راحت است. 

خبر دومی که بلافاصله بعد از قبلی پخش شد این بود: 

مغز همیشه در حال تکامل است و سلولهای مغزی جدید می‌سازد. با افزایش سن تا میانسالی، یادگیری سخت تر می‌شود اما قدرت تفکر پیچیده افزایش می‌یابد که بخاطر افزایش سرعت انتقال اطلاعات در مغز است. تمرین، توانایی ذهن کوتاه مدت را افزایش ‌می‌دهد وموجب تصمیم گیری بهتر می‌شود.

مهمترین نکته این است که ورزش کردن باعث افزایش هیپوکامپ، که منطقه کلیدی حافظه است، و دیگر مناطق مخصوص تصمیم گیری، برنامه ریزی و انجام کارهای همزمان می‌شود.

خوشبختانه اینجا ورزش کردن مثل مسواک زدن است، مردم به طور مرتب آن را انجام می‌دهند. استاد راهنمای ۷۰ ساله من هر دو-سه روز یکبار ۵ مایل می‌دود (و جای تعجب نیست که کسی حدس نمی‌زند که ۷۰ ساله باشد). بهتر است بگویم تمام استادهای معروف دپارتمان به صورتی ورزش می‌کنند. برای من آخرین خبر npr مهمترین دلیل برای ادامه ورزش کردن است. تنظیم وزن دلیل اصلی من برای ورزش کردن نیست و شاید با عقیده‌های من همخوانی نداشته باشد. اما علاوه بر سلامت جسمی و اثر روانی، افزایش راندمان ذهنی دلیل مهمی برای ورزش کردن است. می‌توانید این را هم به لیست کارهایی که به یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی یا محقق موفق کمک می‌کند اضافه کنید.