۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

مقاله نویسی

از دسته مطالب مربوط به مقاله نویسی یکی دیگر را در زیر آورده‌ام:

Kaj Sand-Jensen. 2007. How to write consistently boring scientific literature. Oikos. Vol. 116(5): 723 - 727. 

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

نوشتن

سال اول که در اینجا وبلاگ نویسی را شروع کردم، با وبلاگها و وبلاگ نویسهای زیادی آشنا شدم؛ کسانی که در ایران، در اینجا یا در کشورهای دیگر بودند و حتی کسانی که در حال مهاجرت بودند. برای من دلیل بزرگی از نوشتن همانی ست که در اولین پست آورده‌ام. نوشتن و خواندن نه فقط به خاطر اینکه از پایه‌های تمدن اند اهمیت دارند بلکه بخش مهمی از ارزش آنها به خاطر شریک شدن در نگاه‌ها و آموختن از آنهاست. نوعی هنر ارتباط است که با آن می‌توانیم اندیشه‌هایمان را با دیگران در میان بگذاریم و از دیگران بیاموزیم. ارتباط خوب یکی از پایه‌های حل مشکلات است همان گونه که همه موجودات زنده با خصوصیات ارتباط اجتماعی، نوعی از توانایی ارتباط را در خود دارند. 

اما مدتی ست که تعداد وبلاگ نویسها و تعداد پستها کاهش یافته اند. تعدادی از وبلاگ نویسان نوشتن را کنار گذاشته‌اند. مثال کارهای نیمه کاره‌ای شده‌اند که با شور و غوغا آغاز می‌شوند اما بعد از مدتی رها می‌شوند. اگر به هر دلیلی وبلاگی را تعطیل می‌کنید، چرا جای دیگر شروع به نوشتن نمی‌کنید؟ نشود که مردم به هر دلیلی چنان از دنیای نوشتن قهر کنند یا آن را واگذار کنند که جای آنها را کسانی بگیرند که نوشته‌هایشان یا تکرار مکررات و یا سطحی باشد، چنان که تفاوت نگاه‌ها از بین برود. نشود که تفاوت بین آدمها آنقدر عمیق شود که حرفهای همدیگر را نفهمند یا بدتر از آن نتوانند با همدیگر هیچگونه ارتباطی برقرار کنند. نشود که دلسردی، مشغولیت یا حتی انتقاد دیگران، وبلاگ نویسان را از دور خارج کند. نشود که فرهنگ پشتکار و جدیت از بین برود. نشود که نوشتن و خواندن همه گیری خود را از دست بدهد.

در دنیایی که فاصله بین آدمها زیاد می‌شود، نوشتن یکی از راههایی ست که فاصله طبقاتی در کسب و انتقال اطلاعات را کمتر می‌کند. وبلاگ نویسی جایی ست که هر غریبه‌ای می‌تواند آن را بخواند و اندیشه‌هایش را در میان بگذارد. اگر کتاب چاپ کردن (برای خوانده شدن) سخت است، وبلاگ نویسی چنین نیست. وبلاگ جایی ست که حرفهایمان را از محدوده دوست و آشنا به دورترها می‌برد. جایی که نوشتن و خواندن در آن هزینه‌ای ندارد یا هزینه‌ای ناچیز (اینترنت و کامپیوتر) دارد. نشود که چیزی مثل اینجا و آنجایی بودن دلیل بر محرومیت از اطلاعات و دانش بشود. فاصله طبقاتی یا بخاطر انحصاری شدن امکاناتی در گروهی ایجاد می‌شود و یا در عدم حس نیاز در گروهی که واقعا به آن نیازمندند. وبلاگ جایی ست که می‌تواند این فاصله طبقاتی  در تبادل اطلاعات را کمتر کند. وبلاگ دانشگاهی پهناور- و در عین حال کوچکی- ست که هر کسی می‌تواند هر سمیناری بدهد و هر کسی آزاد است که در آنچه که بیشتر دوست دارد شرکت کند؛ همه استادند و همه دانشجو. جایی ست که مردم می‌آموزند چگونه حرف بزنند و بنویسند که جذابتر باشد یا چگونه بیندیشند که راهبرتر باشند. دنیای ارتباطات بی اشکال نیست، اما نشود که ترس از اشکال داشتن دلیلی بر کناره گیری شود. نشود که قهر کردن چنان تکرار شود که بخشی از فرهنگمان گردد.

شناس یا ناشناس، آنگونه بنویسیم که می‌اندیشیم؛ ساده و صادقانه. به دیگران نشان بدهیم که آنقدر انسانیم که اشتباه می‌کنیم  وآنقدر شجاعت داریم که اشتباه خود را بپذیریم. بیاموزیم که چگونه بنویسیم و بنویسیم که چه آموخته‌ایم.

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

شانس

اینکه قسمتی از اتفاقات زندگی بر اساس تصادف (شانس) است برای بیشتر مردم قابل لمس است. حتی بیولوژیست ها در موارد زیادی به آن اعقتاد دارند. چگونگی تشکیل یک نطفه بر اساس مجموعه‌ای از دلایل منطقی و تصادف است. جهش در ژن هم نوعی تصادف است. کلیت تکامل بر اساس تصادف است و برای همین است که رشته‌های زیست شناسی و علوم پزشکی در حالت پیشرفت هستند*. بعضی از پیشرفتهای علمی هم تصادفی به دست آمده‌اند. اما چیزی که باعث شد که آن تصادفها، چهره‌ای علمی به خود بگیرند و باعث پیشرفت گردند این بود که کسی یا کسانی به آن اتفاقات اهمیت دادند، روی آنها زمان گذاشتند و ریشه آنها را یافتند.

به گمان من، تفاوت آدمهای به قول معروف «خوش شانس» با «بد شانس» در توجه به نکته‌هاست. شانس، توانایی در دیدن و پذیرش موقعیت‌ها یا اتفاقات خاصی ست که در طول زندگی به فراوانی در سر راهمان قرار می‌گیرند. اگر کسی توانایی بهتری در یافتن آن موقعیت‌ها داشته باشد (بخاطر تحصیلات، شرایط خانوادگی و تربیت، خودشناسی فرد،‌ و باز هم قسمتی شانس)، از اتفاقات زندگی استفاده بهتری می‌برد و یا آنها را برای خود خلق می‌کند. قسمتی از فلسفه آموزش، انتقال آموخته‌هایی ست که گذشتگان از هر اتفاق یاد گرفته‌اند. دیگران شانسها را می‌آزمایند و احتمال وقوع آن را با دیگران شریک می‌شوند و نام «تجربه» یا «تدبیر» به آنها می‌دهند. اگر احتمال وقوع اتفاقی بالا باشد نسلهای بعدی هم آن رفتار را تکرار می‌کنند و با آزمودن آن احتمال خطا را کاهش می‌دهند. برای همین است که کسانی که در زندگی دید بازتری دارند معمولا زندگی بهتری دارند یا بقولی «خوش شانس»تر به نظر می‌رسند. آنها به نکاتی از زندگی که دیگران یا از کنار آنها می‌گذرند و یا - بر اساس باور نادرست- منکر می‌شوند اهمیت می‌دهند.

دید بازتر، شانس دیدن اتفاقات بهتر در زندگی را بیشتر می‌کند. برای دید بازتر هم باید مطالعات بیشتر و دامنه‌دارتری داشت. به تجربه یافته‌ام که بیشتر تنگ نظران، متعصبان، و کسانی که زندگی روزانه‌شان را به باور(ها) سر ‌می‌کنند (بجای تلاش کردن)، متاسفانه جزو بدشانس‌ترین افراد هستند!

۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

دستکش

یکی از کانالهای تلویزیونی مورد علاقه من Create است. نکات آشپزی که بکار می‌برم را هم بیشتر از برنامه‌های آشپزی همین کانال آموخته‌ام. اما نکته‌ بسیار جالب این است که آشپزها در بیشتر موارد دستکش به دست ندارند. از این جهت می‌گویم جالب است که تا زمانی که ایران بودم، تلاش بسیار زیادی برای همه گیر کردن فرهنگ استفاده از دستکش می‌دیدم و آشپزهای  رستورانها هم موظف به استفاده از دستکش بودند. در حالیکه آن سختگیری در استفاده از دستکش در رستورانهای اینجا وجود ندارد.

جستجوی ساده‌ای در اینترنت انجام دادم تا ببینم قانون امریکا در این مورد چه می‌گوید. قانون استفاده از دستکش در تهیه مواد غذایی بالا و پایین های بسیاری داشته است. جامع‌ترین توضیح را در وبسایت این مجله پیدا کردم. با بروز بیماری E. coli سختگیری‌ها بیشتر شد و بعد از مدتی به بهانه وجود مشکلات استفاده از دستکش، قانون تغییراتی کرد. قانون از ایالت به ایالت دیگر تفاوت دارد اما در کل برای تهیه غذاهای آماده خوردن* (بدون نیاز به طبخ) مانند ساندویچ و سالاد، کارکنان یا باید از وسایل مخصوص آشپزخانه مانند کفگیر و قاشق سالاد و غیره استفاده کنند و یا دستکش به دست داشته باشند. اگر کارکنی لاک ناخن داشته باشد باید از دستکش استفاده کند. دستکش هم باید فقط برای یک منظور استفاده شود، مواد خام را با دستکش مشابه جابجا نکنند و دستکش باید عوض شود (حداقل هر دو ساعت یکبار +).

استفاده از دستکش برای دست زدن به مواد غذایی خام مانند گوشت بسیار مهم است. تعدادی از بیماریهای رایج و حتی خطرناک مانند بعضی تبهای هموراژیک از طریق گوشت آلوده و زخم روی دست انتقال می‌یابند و استفاده از دستکش می‌تواند در سلامت کارکنان بسیار نقش داشته باشد.

البته قانون دو شرط دیگر هم گذاشته است: کارکنان دستها را بشویند و در صورت بروز بیماری سر کار نیایید. اما تاکید بر استفاده از دستکش بر این است که ماموران اداره بهداشت براحتی می‌توانند بگویند که آیا کسی دستکش پوشیده است و با نگاه کردن به تعداد غذاهای سرو شده و تعداد دستکشهای مصرف شده (در سطل زباله) می‌توانند قضاوت کنند که آیا قانون رعایت شده است یا نه. در صورتیکه امکان اثبات اینکه دستها شسته شده اند یا نه وجود ندارد. 

در اینجا دو مشکل عمده استفاده از دستکش مشخص می‌شود. اول اینکه بعضی افراد به دستکشهای از جنس لاتکس (Latex) حساسیت دارند و شاید مصرف کننده‌ای که غذای او با چنین دستکشی آماده شده باشد نشانه‌های حساسیت را بروز دهد (و گاه به اشتباه آن را فساد غذایی بداند). دوم اینکه طبق تحقیقات انجام شده (Page 20)، کسانی که دستکش استفاده نکرده بودند اما دستان خود را هر چند ساعت یکبار شسته و ضدعفونی کردند، آلودگی کمتری نسبت به کسانی که از دستکش استفاده کردند داشتند. بعضی گمان دارند که استفاده از دستکش، از عادت کارکنان بخش غذایی در دست زدن به چیزهای آلوده کننده دیگر (سر و صورت، یا برداشتن وسایل آلوده) جلوگیری نمی‌کند و حتی برخی از کارکنان با این تصور که دست‌هایشان آلوده نشده‌اند به میزان کمتری دست خود را می‌شویند یا کمتر از تماس با چیزهای آلوده خودداری می‌کنند. آنها دست را منشا آلودگی، و پوشانده شدن آن را دلیلی بر کاهش آلودگی می‌دانند.

بنابراین، یک باطن تمیز بسیار مهمتر از یک ظاهر تمیز است. تبلیغ استفاده از دستکش تا وقتی که فرهنگ تمیز بودن جا نیفتاده باشد، چیزی جز هزینه بالاتر و سر در گمی بیشتر پدید نمی‌آورد. از آن جهت می‌گویم سردرگمی چون گاهی موقع تحقیق درباره اینکه آلودگی از کجا آمده، سیستم به اشتباه کارکنانی که دستکش به دست داشته‌اند را از بازرسی دقیقتر خارج می‌کند. برای بعضی هم تصور اینکه غذاهایشان پیشتر توسط یک غریبه لمس شده باشد، چندش‌آور است هر چند که شاید دست بدون دستکش آن غریبه تمیزتر از دستکش آلوده کس دیگر باشد. 
اما یک سوال هنوز برایم باقی‌ مانده است: اینکه میزان بیماری ناشی از مواد غذایی در ایران با امریکا یا اروپا چه تقاوتی دارد؟ گرچه هنوز نمی‌توانم با اطمینان حرفی بزنم اما حدس من این است که نظارت بر مواد غذایی در امریکا شدیدتر و سختگیرانه تر از ایران باشد، گرچه شاید هنوز به سختگیری اروپا نرسد.

---
*ready-to-eat food

۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه

مرگ و میر نوزادان

با اینکه میزان مرگ و میر نوزادان (جنین ۳۷ هفته یا بیشتر) در اغلب کشورهای جهان در حال کاهش است، کاهش این میزان در امریکا سرعت کمتری دارد تا آنجا که بسیاری از سیاستگذاران بهداشتی را به فکر برده است. این میزان در سال ۲۰۰۵، امریکا را در رده ۳۰ قرار داد (۱). این میزان تا سال ۲۰۰۸ فقط یک دهم درصد کمتر شد (۲). میزان مرگ و میر نوزادان در یک کشور بسیار مهم است زیرا بیانگر کیفیت سیستم بهداشتی آن کشور است (۳). 

گزارشهای CDC در سالهای گذشته نشان می‌دهد که زنان امریکایی‌های افریقا تبار* و سایر اقلیتها، میزان مرگ و میر نوزاد بیشتری (دو برابر) داشته اند تا جایی که به افزایش مرگ و میر مادران هم منجر شده است (۴). سایر دلایل افزایش مرگ و میر نوزادان مانند آلودگی هوا (یا سیگاری بودن مادران)، شرایط اجتماعی-اقتصادی پایین، تحصیلات کم، سن مادر هنگام حاملگی و غیره اند که در مورد آنها مطالعه شده است (۵). دخترانی که در سنین پایین‌تری حامله می‌شوند، با خطر به دنیا آوردن نوزادان نارس بالاتری روبرو هستند و در نتیجه شانس مرگ و میر نوزادان در یک کشور را افزایش می‌دهند (۶). متاسفانه با وجود اقدامات متمرکز دولت قبلی امریکا برای ارزش دهی به ایجاد رابطه جنسی در سن بالاتر، میزان حاملگی دختران کم سن (زیر ۱۸ سال) بالا رفت که منتقدان یک علت آن را توجه کمتر به راههای پیشگیری از حاملگی می‌دانند و حاملگی ‌Bristol Palin دختر Sarah Palin، که از یک خانواده به شدت مذهبی است، را برای مثال می‌آورند. واقعیت این است که در یک جامعه، افراد گوناگونی زندگی ‌می‌کنند و تنها با روشهای همه گیر می‌توان به نتیجه دلخواه رسید. گاهی بی‌فکری و بی تدبیری مسولان یک سیستم را از بی نتیجه ماندن اقدامات آنها می‌توان فهمید.

یادم هست که یکبار از npr شنیدم که یکی از دلایل اصلی اینکه این میزان  مرگ و میر نوزادان هنوز در امریکا کاهش چشمگیری نیافته است، بیشتر به دو دلیل تحصیلات کم و نوع سیستم بهداشتی امریکا ست. به دلیل گرانی بیمه درمانی،‌ بسیاری از کسانی که از تحصیلات و درآمد کمی برخوردارند، نمی توانند از عهده مخارج سنگین بیمارستانی برآیند و در نتیجه امکان اینکه در خانه یا هر جای آلوده‌ای زایمان کنند بالاتر است. به این ترتیب هم خود و هم نوزاد را در خطر جانی سنگینی قرار می‌دهند. 

مخالفان سیستم درمانی جامع در سنای امریکا، تمام جمهوری‌خواهان و تعدادی از دموکراتها بودند که به هزینه بیشتر سیستم درمانی جامع تر و ضرر دهی شرکتهای بیمه توجه می‌کردند. این یکی از جاهایی ست که چیزی مانند مکتب اقتصادی شیکاگو و یا هر سیستمی که در آن حداقل چیزی به نام آگاهی و آموزش وجود نداشته باشد، به مردم زمان خود ضرر می‌زند تا اینکه سودی برساند. حتی من شک دارم که انتخاب طبیعی (یا شاید هم انتخاب اجتماعی-اقتصادی!) آنقدر نیرومند باشد که بتواند خلا ناشی از کمبود افراد متنوع را جبران کند و جامعه بتواند دوباره رشد کند. نمونه دیگر هم جریان اخیر نشت نفت شرکت BP است که نشان می‌دهد بی‌قانونی می‌تواند زیانهای بسیار سختی در یک جامعه یا حتی کل دنیا ایجاد کند. 


 ----
* اشاره به رنگ پوست (سیاه پوستان) برای بسیاری یادآور تبعیض نژادی زمان گذشته است و برای همین برعکس زبان فارسی در نوشته‌های انگلیسی به به ندرت به رنگ پوست اشاره‌ای می‌شود. 
** این پست، یک مقاله علمی با قابلیت استناد بعنوان یک سند علمی نیست.در اینجا، نویسنده فقط نظر خود را با توجه به بعضی مستندات به اشتراک گذاشته است.