۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

شانس

اینکه قسمتی از اتفاقات زندگی بر اساس تصادف (شانس) است برای بیشتر مردم قابل لمس است. حتی بیولوژیست ها در موارد زیادی به آن اعقتاد دارند. چگونگی تشکیل یک نطفه بر اساس مجموعه‌ای از دلایل منطقی و تصادف است. جهش در ژن هم نوعی تصادف است. کلیت تکامل بر اساس تصادف است و برای همین است که رشته‌های زیست شناسی و علوم پزشکی در حالت پیشرفت هستند*. بعضی از پیشرفتهای علمی هم تصادفی به دست آمده‌اند. اما چیزی که باعث شد که آن تصادفها، چهره‌ای علمی به خود بگیرند و باعث پیشرفت گردند این بود که کسی یا کسانی به آن اتفاقات اهمیت دادند، روی آنها زمان گذاشتند و ریشه آنها را یافتند.

به گمان من، تفاوت آدمهای به قول معروف «خوش شانس» با «بد شانس» در توجه به نکته‌هاست. شانس، توانایی در دیدن و پذیرش موقعیت‌ها یا اتفاقات خاصی ست که در طول زندگی به فراوانی در سر راهمان قرار می‌گیرند. اگر کسی توانایی بهتری در یافتن آن موقعیت‌ها داشته باشد (بخاطر تحصیلات، شرایط خانوادگی و تربیت، خودشناسی فرد،‌ و باز هم قسمتی شانس)، از اتفاقات زندگی استفاده بهتری می‌برد و یا آنها را برای خود خلق می‌کند. قسمتی از فلسفه آموزش، انتقال آموخته‌هایی ست که گذشتگان از هر اتفاق یاد گرفته‌اند. دیگران شانسها را می‌آزمایند و احتمال وقوع آن را با دیگران شریک می‌شوند و نام «تجربه» یا «تدبیر» به آنها می‌دهند. اگر احتمال وقوع اتفاقی بالا باشد نسلهای بعدی هم آن رفتار را تکرار می‌کنند و با آزمودن آن احتمال خطا را کاهش می‌دهند. برای همین است که کسانی که در زندگی دید بازتری دارند معمولا زندگی بهتری دارند یا بقولی «خوش شانس»تر به نظر می‌رسند. آنها به نکاتی از زندگی که دیگران یا از کنار آنها می‌گذرند و یا - بر اساس باور نادرست- منکر می‌شوند اهمیت می‌دهند.

دید بازتر، شانس دیدن اتفاقات بهتر در زندگی را بیشتر می‌کند. برای دید بازتر هم باید مطالعات بیشتر و دامنه‌دارتری داشت. به تجربه یافته‌ام که بیشتر تنگ نظران، متعصبان، و کسانی که زندگی روزانه‌شان را به باور(ها) سر ‌می‌کنند (بجای تلاش کردن)، متاسفانه جزو بدشانس‌ترین افراد هستند!

۹ نظر:

  1. سلام
    من در مورد دید وسیع و گسترده در زندگی که منجر به پذیرش اتفاقات خوشایند (شانس) می شود باور دارم چون توی چند سال اخیر زندگیم به دلیل کو ته بینی شانس های زیادی رو از دست دادم امید وارم از این به بعد با فکر وسیع با مسایل روبه رو شم.

    پاسخحذف
  2. كاملا موافقم. البته فراموش نكنيم كه نظمي در جهان هستي حاكم هست و همه اتفاقات در فرمولي ساده اما تعيين كننده جاي مي گيرن. وقتي ما ذهنمونو آزاد كنيم و به جاي چه كنم چه كنم با دقت و تحقيق و با اعتماد به متغيرهاي هستي عمل كنيم داستان زندگيمون درست رقم ميخوره ولي اگر دائما بخواهيم با خود محوريهامون دنبال مقصر بگرديم تمام توانمون رو به هدر ميدهيم چون اينطوري به هستي اجازه نميديم نيروهاي كمكيشو واسمون بفرسته. خوش شانس باشيد و از زندگي و تمام لحظاتش لذت ببريد.

    پاسخحذف
  3. ژیلا: متوجه نشدم! منظور از «فرمول ساده اما تعیین کننده» چیست؟ «متغیرهای هستی» کدام هستند؟ و منظور از «درست رقم خوردن داستان زندگی» چیست؟ و «نیروهای کمکی هستی» کدامها هستند؟ آیا برای این سوالها مدارکی وجود دارند؟!

    پاسخحذف
  4. فرمول ساده ، کشف و درک ارتباطات بین پدیده های مختلف است .متغییرهای هستی نقش تعیین کننده در قوانین و سنت های حاکم بر جهام دارند. درست رقم خوردن داستان زندگی نتیجه درک صحیح قوانین ، تلاش و کوشش ، رفتار بهینه و صبر و بردباری و یا اقدام متاسب در لحظه مناسب می باشد. نیروهای کمکی از دسته همان نیروهایی هستند که یک نطفه را ایجاد کردند تا از تصادف پیروی کند. حتی بی تظمی و آنتروپی یک منبع هم برا خودش یه قانونی داره. امواج الکترومغناطیسی بدون نیاز به محیط مادی عم می تونند منتشر شوند چرا ؟

    پاسخحذف
  5. به نظر من شما فقط جنبه مثبت قضیه رو بیان کردید . من فکر میکنم چیزی به اسم بدشانسی صد در صد وجود داره . همه ما گاهی آدمهایی رو میبینیم که دقیقا تمام رفتارهای ایمن و صحیح رو از خودشون بروز میدن اما یک حادثه همیشه امنیت کارهاشونو تهدید میکنه . مثلا شاید در یک خیابان به ندرت پیش بیاد که فردی مست از روبرو وارد لاین ما بشه و با ما تصادف کنه . اما این اتفاق میفته . نمیشه گردن راننده ای انداخت که داشت در مسیر خودش رانندگی میکرد . اتفاقا همون روز همون فردی که با بد اقبالی روبرو شده بود اشتباها توسط پلیس دستگیر میشه و مدتی وقتش تلف میشه . خب باز هم اشتباه از اون فرد نبوده اما عاملی به نام بد اقبالی دو بار زندگی این فرد رو تحت تاثیر قرار میده . از طرفی وقتی به گذشته فرد نگاه میکنیم میبینیم اتفاقات مشابه زیادی هم براش افتاده . تنها یک عنوان برای نین آدمهایی میشه گذاشت . "بدشانس"

    پاسخحذف
  6. میلاد: اول: خوب و بد نسبی اند! دوم: پست را که دوباره بخوانید می‌بینید که گفته‌ام تصادف (اقبال،‌ شانس) در هر حالتی وجود دارد اما وقتی که فردی بازتر فکر کند معمولا خوش شانس تر می‌شود. من مطالب از از دید آماری می‌نویسم. یعنی باور به اینکه چیزهایی در زندگی احتمال وقوع پیامدی را افزایش یا کاهش می‌دهند اما آن را به صفر مطلق یا قطعیت یقین نمی‌رسانند (به زبان آماری P-value نه هیچوقت صفر مطلق می‌شود و نه ۱ مطلق، بلکه بین این دوم مقدار در نوسان است).
    مسلما کسی که به حوادث از دید منفی نگاه کند، موقعیت‌های خوبی که تصادفا در سر راهش قرار می‌گیرند را با دید منفی می‌بیند. گاهی هم موقعیت هایی هستند که به تلاش نیازمندند تا به نتیجه مورد نظر برسند.
    (برای توضیحات بشیت دو کتاب ۱۰۱ مسأله فلسفی و مقدمات فلسفه واربرتون را بخوانید)

    پاسخحذف
  7. کتاب رو به زبان فارسی پیدا نکردم میشه اسم انگلیسیشو بنویسید ؟

    پاسخحذف
  8. ۱۰۱ مسئله فلسفی:
    http://afrabook.com/?p=7827
    http://www.amazon.com/101-Philosophy-Problems-Martin-Cohen/dp/0415261287

    مقدمات فلسفه واربرتون:
    http://www.adinebook.com/gp/product/9647475322
    http://books.google.com/books?id=X0eEbR2-Xt4C&dq=introduction+to+philosophy+warburton&source=gbs_navlinks_s

    پاسخحذف