۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

آواز با عشق

اولین بار «آواز با عشق» را از رادیو پیام شنیدم. آن نگاه به «آواز» و «پرواز» در روزگاری که تازه کتاب «چنین گفت زرتشت» نیچه را به دست گرفته بودم، با آن صدای پُر محمد نوری مرا «پرواز» می‌داد. آن «آواز» برای من یادآور آن جمله‌ای از کتاب بود که می‌گفت: "عقاب نیستید. از این رو شادکامی هراس‌های جان را نیازموده اید. آن که پرنده نیست همان به که بر فراز مغاک‌ها آشیان نسازد."

صدای محمد نوری یکی از معدود صداهای پاپ بوده‌است که همیشه دوست داشته‌ام. تمام آهنگ‌های قدیم و جدیدش را گوش کرده‌ام. گرمی صدایش همراه با شعرهای دلگرم کننده‌اش، همیشه مرا دلشاد می‌کرد. او «تا بود خواند».

۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه

Inception

فیلم Inception را چند شب پیش دیدم. آنقدر جذابیت داشت که مرا روی صندلی سینمای سرد نگه دارد اما آن تازگی فلسفی را نداشت. فیلم‌هایی مثل The Matrix و The Truman Show  و Fight Club قبلا این فلسفه (دنیای واقعی و غیر واقعی) را از گوشه‌هایی دیگر به تصویر کشیده‌اند. اما داستان فیلم هنوز مرا به دنبال خود می‌کشید؛ برعکس Avatar که داستان Pocahontas گونه ساده‌اش جذابیت را فقط در جلوه‌های تصویری و سه بعدی بودنش محدود کرده بود. داستانی که انتهای قابل پیش‌بینی داشته باشد، اندیشه را به کار نمی‌اندازد و برای همین جذابیت چندانی ندارد.

مدتها فکر می‌کردم اگر مردم می‌دانستند که آنچه که فکر می‌کنند یا آرزو می‌کنند یا می‌گویند بخشی از زندگی واقعیشان می‌شود، آن وقت چگونه فکر می‌کردند؟ خود را کنترل می‌کردند یا رها؟ به عمق اندیشه‌هایشان می‌رفتند یا به حاشیه آن؟

شاید به همین علت این فیلم برایم جذاب بود.

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

امانتدار علم

کسی مالک علم نیست. علم موجودی پویاست که از نسلی به نسل دیگر به امانت می‌رسد. وظیفه محققان و دانشمندان نگهداری، رشد و پرورش علم است، همچون کودکان خود. نام نویسنده روی مقاله بیانگر مالکیت او بر آن پژوهش نیست بلکه نشان می‌دهد  چه کسی مسؤولیت رشد و پرورش آن بخش از علم را بر عهده داشته است.

۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه

گذشته نگر

کسی که به مرور گذشته علاقه دارد می‌تواند تاریخ بخواند. کتابهای تاریخ را همه جا می‌توان خواند حتی زیر سایه. هنوز خیلی از دوستان دانشگاه رفته نمی‌دانند که افغانستان و ایران چگونه از هم جدا شدند*. برای بعضی‌ مردم مرز بین کشورها پذیرفته است ولی مرز بین بخش‌ها و ایلات چنین نیست اما نمی‌دانند چرا.

اگر سایه و آفتاب مهم نیست، مردم می‌تواند روی فسیل‌ها کار کند یا روی بناهای قدیمی. به تازگی دانشمندان فهمیدند که دایناسورها در واقع نوعی پرنده بودند.

یا اگر کسی واقعا به پول بیشتر از دانش اهمیت می‌دهد می‌تواند کلکسیونر شود و هر چیزی را که دوست دارد جمع کند. ارزش یک کلکسیون از ارزش تک تک قطعات آن بیشتر است.

همه این کارها بهتر از این است که مردم کنار هم بنشیند و بگویند که چرا زندگی دیگران چنین و چنان می‌گذرد. این رفتار آنها بیشتر به خودشان آسیب می‌زند تا دیگران. آن زمانی که می‌توانستند به کار مفیدی بگذرانند به بیهوده سازی گذارند. گاهی فکر می‌کنم که شاید ریشه چنین رفتاری به تنبلی و بی مسولیتی بر می‌گردد. چون کار کردن و خطر کردن بسیار سخت‌تر از سرک کشیدن به کار دیگران است. اگر واقعا کسانی هستند که می‌خواهند زندگی شان را در گذشته بگذرانند، می‌توانند آن را به گذشته‌ای بگذرانند که مفید باشد.