۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

زمان در تکامل

آنهایی که در دانش زیست شناسی دستی دارند می‌دانند که جهش در ژنها (یا DNA) امری ست که بسیار اتفاق می‌افتد. مثلا سرطان یکی از عوارض جهش در ژنها ست. خوشبختانه سلولها سیستمی دارند که اغلب جهش‌ها در ژنها را به گونه‌ای تعمیر (یا تصحیح) می‌کنند. هر چقدر که موجود زنده سریعتر تولید مثل کند و تعداد فرزندان بیشتری به دنیا بیاورد، امکان تغییرات ژنتیکی در آن گونه بیشتر است (مانند برخی ماهی‌ها، حشرات یا حتی باکتری ها). 

همه جهش های ژنتیکی هم بد نیستند. موجودات جهش یافته وقتی می‌توانند به بقای خود ادامه دهند و تولید مثل کنند که جهش های ژنتیکی آنها با محیط زندگی هماهنگی داشته باشد. همانطور که محیط بخاطر اثر موجودات زنده و شرایط دیگر تغییر می‌کند، موجودات زنده هم باید بطور ساختاری (فیزیولوژیکی) و یا رفتاری تغییر کنند تا بتوانند در محیط جدید زنده بمانند و تولید مثل کنند. 

مهمترین نکته که در این روند کمتر به آن اشاره می‌شود، اثر زمان است. اگر سرعت تغییر موجود زنده نسبت به سرعت تغییر محیط کندتر باشد، امکان بقای آن موجود بسیار کم خواهد بود. وگرنه تغییر به خودی خود اهمیت چندانی ندارد. برای همین است که موجوداتی با سرعت تولید مثل بیشتر و تعداد نسل بیشتر در سال موفق تر هستند. مانند باکتری ها یا سوسری های آلمانی که در بیشتر خانه‌ها پیدا می‌شوند. حتی در رابطه بین شکار و شکارچی هم، آنکه سریعتر نسبت به طرف مقابل واکنش نشان می‌دهد موفق تر است. هر جایی که ارتباطی بین موجودات زنده با همدیگر یا با محیط دور و بر دیده می‌شود، رد پایی از زمان هم می‌توان دید. 

اثر زمان در ما آدمها هم چه در طول نسلهای متوالی، چه بطور فردی و چه در جمعیت، گسترده و عمیق است. ما در تمام زندگی در کشاکش با زمان هستیم. آنهایی که به چیزهایی مثل پول بیشتر یا «داشته»های بیشتر اهمیت می‌دهند، به فکر این هستند که زمان بیشتری برای خود و زندگیشان بخرند و به گونه‌ای توانایی (در انجام کارهای مورد علاقه و یا مقابله با اتفاقات غیر منتظره) را در واحد زمان بیشتر کنند. حتی کسانی که به دنبال علم و کشف هستند، می‌خواهند سرعت یادگیری و تقابل با محیط اطرافشان را بیشتر کنند تا از پس تغییرات اطراف برآیند. و این یکی از تفاوتهای بین موجودات دیگر (با توانایی تولید مثل بیشتر و یادگیری کمتر) و انسان (با توانایی یادگیری بیشتر و تولید مثل کمتر) است.

انسان بر خلاف موجودات زنده دیگر به تولید مثل بیشتر (در سن و سال کمتر و یا به تعداد بیشتر) نیاز ندارد. حتی در موجودات زنده دیگری که امکان یادگیری وجود دارد (مانند بونوبو) میزان تولید مثل کمتر از موجودات زنده کمتر تکامل یافته است. یک علت این است که تولید مثل بیشتر برای موجودی مانند انسان، همراه با تغییرات ژنتیکی سریعتر و عمیق تری که بتواند با تغییرات محیط زیست هماهنگی کنند، نخواهد بود. برای انسان، تغییر رفتار کلید مقابله با تغییرات محیطی در زمان محدود است. برای همین هم بیشتر کسانی که تعداد فرزند بیشتری دارند، زمان کمتری برای افزایش کیفیت زندگی (آموزش) هر یک از فرزندان خود داشته و بنابراین نسل آنها در دراز مدت امکان تطبیق با محیط را نیافته و بالاخره توانایی مقابله با  محیط جدید یا با موجودات دیگر با کیفیت تر، حتی انسان، را نخواهند داشت. این قانون طبیعت است که با تغییر محیط، هر موجود زنده‌ای حتی انسان هم باید تغییر کند تا بتواند بقا یابد. قوانین چند هزار سال پیش حتما در دنیای امروزی موفق نخواهند بود* همانطور که قوانین امروز ما به درد آینده نخواهند خورد.

در تکامل، زمان نقش اساسی دارد. و در مورد آدمها، تغییر رفتار در واحد زمان کلید موفقیت است. 


---
مرتبط:

۲ نظر:

  1. سلام

    به نظرم اینکه گفتی تعداد فرزند بیشتر بعنی امکان تطابق کمتر یک قاعده کلی نیست . بالعکس برخی موارد تک فرزند بودن موجب وابستگی بیش از اندازه میشه و امکان ادامه دادن بدون پناهگاه رو براش سخت میکنه .

    پاسخحذف
  2. سخن شما درست است. در زیست شناسی و علوم رفتاری و انسانیهمیشه از احتمال پیشامد یک رخداد سخن می‌گوییم و اگر چیزی را بعنوان اصل کلی بیان میکنیم به معنای اصل مطلق نیست. بخصوص در این رشته ها استثنا هست. همانطور که کسانی هستند که تعداد زیادی فرزند دارند و تمام آنها هم موفق بوده اند. اما امکان تکرار استثناها در طبیعت کمتر از امکان رخداد قوانین جامعتر است.

    پاسخحذف