۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

پول دار

پاراگراف آخر این پست وبلاگ اقتصادانه بسیار مهم است. به گمان من پول داری، بویژه از آن جهت خوب است که با افزایش قدرت خرید، شناخت ما را از خود بیشتر می‌کند. همانند همه چیزهای مهم زندگی، وقتی که توانایی انتخاب بیشتر داشته باشیم می‌توانیم درک کنیم که در زندگی و از زندگی چه می‌خواهیم. درک این حرف سخت نیست. لحظه‌ای فکر کنید به زمانهایی که با خود کلنجای مي‌رفتید که کدام جنس را بخرید. در همان لحظه‌های کوتاه می‌فهمیم که چه چیزهایی برایمان مهمتراند. با محروم ماندن، تنها با رویا، سودا و حسرتِ داشتن چیزهای مختلف زندگی می‌کنیم بدون اینکه لحظه‌ای فکر کنیم آیا چقدر به آنها نیاز داریم! به گمان من نشانه یک جامعه سالم این است که افراد آن جامعه بتوانند چیزهای مختلفی را داشته باشد، نه اینکه «همه» به دنبال «همه» چیزهایی باشند که دیگران دارند. چون تقاضای زیاد برای کالاهای محدود، باعث تقاضای بیش از حد، تولید بیش از حد و در پایان رکود و ورشکستگی بیش از حد می‌شود. شاید یکی از علتهای مشکلات اقتصادی -چه در سطح فردی و چه اجتماعی- بی سوادی اقتصادی ست.

هر چه بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که چیزی مثل طبیعت (طبیعت دست نخورده) و هر سیستم مشابه آن، بهتر کار می‌کند. بین تمام اجزایش توازنی حاصل از خطا  و تجربه * چندین میلیون ساله است. برهم زدن این سیستم طبیعی مشکلات بیشتری پیش می‌آورد و آن وقت هزینه بیشتری باید صرف حل آن مشکلات یا حفظ توازن بین اجزا کرد. هر چقدر که توازن بین اجزای یک سیستم -حتی کوچکترین آنها - بیشتر باشد، آن سیستم پایاتر است.

---
*جهش ژنها و انتخاب طبیعی

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

آینده رانندگی

اولین بار پشت یک چراغ قرمز در یک شهر کوچک بودم که دیدم چراغ پر نوری که روی میله چراغ راهنمایی نصب شده بود روشن شد و بعد از چند ثانیه چند ماشین آتش نشانی از خیابان رد شدند. بعد از چند لحظه آن چراغ خاموش شد و چراغ ترافیک برای ما سبز شد (تصویر نمونه).

یک سال و اندی طول کشید که شهر به نسبت بزرگتر ما هم به تدریج این تکنولوژی را در خود دید. به نظر می‌رسد که این تکنولوژی بر پایه ارسال سیگنال از سوی آمبولانسهای در حال ماموریت به چراغهای راهنمایی باشد تا تمام چراغهای مسیر را سبز کند و با روشن کردن چراغ کوچکی به ماشنیهایی که پشت چراغ قرمز ایستاده‌اند اخطار دهد که آمبولانسی در راه است و باید کمی صبور باشند.

چند سال پیش یکی از دوستان در مورد رانندگی در آینده می‌گفت و اینکه به تدریج خود ماشین‌ها و ارتباطات رادیویی بین آنها، نقش بیشتری نسبت به یک راننده امروزی خواهند داشت. حتی امروزه هم خیلی از رانندگان فقط برده دستگاههای GPS شده اند.

---
لینکهایی برای مطالعه بیشتر:



۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

آلزایمر

ناراحت می‌شویم که چرا بیمار آلزایمری گذشته را به یاد نمی‌آورد. اما در آن لحظه به یادنمی‌آوریم زمانهایی را که آرزو می‌کردیم گذشته را فراموش کنیم. شاید یک آلزایمری در شادترین زمان خود است چون همیشه در «حال» است!

۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

قصد سفر

خرده خرده به حسی نزدیک می‌شوم که سالها پیش، قبل از اینکه به اینجا بیایم داشتم؛ شوق آموختن و آزمودنی داشتم که تنها با تغییر مکان به جایی مثل اینجا دست یافتنی بود. هر چه می‌توانستم، چه در دانشگاه و چه در کار  در ایران انجام دادم ولی باز اشتیاق به شکستن آن محدوده‌هایی را داشتم که مرا از شناخت خود و دنیا دور می‌کرد. چنین شد که «ره توشه برداشتم».

بعد از چند سال آن حس در حال بازگشت است. ایده‌هایی دارم که برای انجام دادن آنها یا به آزمایشگاه متفاوتی نیاز دارم و یا به استاد دانشگاهی که در آن موضوع چیره دست تر باشد. استادی که -همانطور که گفتم- مقاله‌های خوبی چاپ کرده باشد و یا نسبت به ایده‌های جدید بازتر باشد. دوباره آن حس قدیمی شکستن مرزها در فکرم در حال شکل گیری ست. دوباره قصد سفر دارم.

۱۳۸۹ شهریور ۱۰, چهارشنبه

Becoming Human

در راستای پست پیشین، اگر به روند تکامل انسان علاقمند هستید می‌توانید Becoming Human را در PBS دنبال کنید. هنوز هم برایم جالب است که در کشوری که چنین برنامه‌هایی ساخته می‌شود، کسانی هستند که به «باور» خود بیشتر از زبان طبیعت اهمیت می‌دهند. اینکه کسانی هستند که ترجیح می‌دهند بجای آموختن طبیعتی که گاه درک آن مشکل است، ایده‌های ساده ثابت نشده‌ و بی پایه بسازند و آنها را ترویج دهند. این، دست کم نشان می‌دهد که نادان پروری بسیار ساده‌ تر از آموزش دانش است.