۱۳۹۱ آبان ۳, چهارشنبه

آخرین توصیه

اولین باری که یک ایرانی را به استادی در امریکا توصیه کردم، آخرین بارم خواهد بود. بیش از اینکه مایه سرفرازی و افتخار باشد، باعث شرمساری شده است! به نظر می رسد با گذر زمان کیفیت کاری بخشی از آدمها و فرهنگی که همراه خود می آورند کمتر شده است. چگونه؟
- اندیشه: کسی که قبل از اندیشیدن چیزی را بی درنگ می پذیرد یا رد می کند نشان می دهد که به عمق مطالب فکر نمی کند.
- کار: چیزی به نام زندگی راحت به آن معنای کم کاری یا «تنبلی» در دنیای واقعی وجود ندارد. آدمهای پرکار هم از کسی که سعی می کند با تقلب، بیشترین نتیجه را بگیرد خوششان نمی آید.
- راستی: بجز برخی معانی جهانی برای درستی (اخلاق)، هر فرهنگی معانی خاص خود را برای راستی و درستی دارد. اگر کسی بعد از یک سال معانی معمول یک فرهنگ جدید را نشناسد، نمی تواند با مردمان آن فرهنگ ارتباط موثری برقرار کند. مثلا، احترام یک رفتار دو طرفه است. نمی توانید به کسی بی احترامی کنید اما انتظار احترام داشته باشید.

توصیه آخر به کسانی که اعتبار و جایی برای خود در دانشگاههای خارج باز کرده اند این است که حتی در مورد دوستانی که از قدیم می شناختید و سالها از آنها دور بوده اید با احتیاط نظر بدهید چه برسد به کسانی که اصلا نمی شناسید. یک توصیه ناجور می تواند اعتبار خود شما را پیش دیگران خدشه دار کند.

۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه

یک دهه

ده سال پیش زمانهایی که از یک موسیقی خیلی خوشم می آمد، فکر می کردم که ده سال بعد که زندگی آرامتری خواهم داشت وقتی صبح ها به سر کار می روم به همین موسیقی ها گوش خواهم داد اما با آرامش بیشتری. آن زمان نمی دانستم که ده سال بعد یکی از فلسفه هایم این خواهد بود که هر روز یک چیز جدید تجربه کنم؛ حتی یک موسیقی جدید. ده سال پیش نمی دانستم که ده سال بعد زندگی آرامتر نخواهد بود بلکه فقط به ناآرامی زندگی عادت خواهم کرد. 


۱۳۹۱ شهریور ۵, یکشنبه

در حرکت

آلبرت اینشتین به پسرش، ادوارد:
زندگی مانند دوچرخه سواری ست. برای حفظ تعادل باید همیشه در حرکت باشی.

شاید ده سال پیش بود که یکی از دوستانم مثال مشابهی به کار برد (+). این حرکت می تواند از انجام یک کار تا خواندن یک کتاب، سفر، نوشتن، آموختن، یا هر آن چیزی باشد که روند زندگی روزانه را تغییر دهد. گاه حتی بریدن از گذشته ای که حال و آینده مان را یکسان می کند،‌ اولین گام (یا اولین رکاب) برای حرکت است. برخاستن و ادامه دادن بعد از هر افتادنی هم یک «خواست» فردی ست!

۱۳۹۱ تیر ۱۹, دوشنبه

فروتنی

 در فرهنگ ایرانی فروتنی یک رفتار پسندیده است اما آن رفتار در فرهنگ امریکایی بیشتر نماینده یک انسان ناموفق است. یعنی در امریکا معمولا آدمهای ناموفق ساکت اند ولی افراد موفق، موفقیت خود را به زبان می آورند. آدمها برای کسب کار و مقام بهتر در این فرهنگ ناچار به بیان موفقیت های خود هستند. شاید چون فرهنگ امریکایی صادق تر است و به خود آدمها اجازه قضاوت در مورد خود را می دهد. اما فرهنگ ایرانی قضاوت در مورد کیفیت مهارت و کار یک نفر را به عهده دیگران می گذارد. انگار که شناخت یک فرد از خود به خوبی شناخت دیگران از او نیست و یا اینکه شاید امکان دروغگو بودنش بیشتر از راستگویی اش است.

۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه

رها نکردم

وقتی که اولین تست ها را گذاشتم و جوابی نگرفتم، تستها را عوض کردم اما پروژه را رها نکردم.
وقتی که از سری دوم آزمایشها هم جوابی نگرفتم، باز هم پروژه را رها نکردم.
تا نزدیک ۱۰ ماه هر وقت که آزمایشها جوابی نمی دادند، رها نکردم.
وقتی بعد از ۱۰ ماه با کمیته ام جلسه گذاشتم و گفتم که هنوز جوابی نگرفتم (و آنها هم نمی دانستند چرا) رها نکردم.
به مدت یک سال و نیم حدود ۱۳۰۰ تست گذاشتم ولی هر بار که جواب نگرفتم، پروژه را رها نکردم.
به تدریج یک پروژه دیگر را شروع کردم،‌ اما پروژه قبلی را رها نکردم.

هر وقت که جواب نمی گرفتم،
 ناراحت می شدم.
 خسته تر می شدم.
 گاهی حتی آرزوی داشتن پروژه های آسان دیگران را می کردم.
 اما به این فکر نمی کردم که پروژه جواب نمی دهد بلکه به این فکر می کردم که هنوز راه جواب گرفتن را نیافته ام.
 و دلم به زمانی خوش بود که بالاخره جوابی بگیرم (+).

یک سال و نیم بود که به جواب نگرفتن عادت کرده بودم. استاد راهنمایم خوشحال نبود اما یک ماه پیش به من گفت که ‌‌'هنوز ایمانش به من را از دست نداده است'. دو تا سه هفته بعد از آن، تکرار آزمایشهای جدید را تمام کردم و وقتی که آنالیز آماری کردم فهمیدم که بالاخره جواب گرفتم.

پیش از من کسانی (شناس یا ناشناس) بوده اند که خواستند جوابی بگیرند اما شاید من یکی از اولین کسانی باشم که دری را باز کرد. تلاش آنها بیهوده نبود چون من یاد گرفتم که راههایی که آنها رفته اند را نباید رفت.

از عقاب آموختم که بلند پرواز باشم. جمله نیچه همیشه در گوشم بود.
از یوزپلنگ آموختم که روی هدف تمرکز کنم. می گویند که وقتی یوزپلنگ شکارش را انتخاب می کند، آن را به هوای یک شکار بهتر رها نمی کند.
از حشرات آموختم که پشتکار داشته باشم. حشرات از ساده ترین شکل جاندارانی هستند که تا توان دارند،‌ تلاش می کنند. زنبور عسل یکی از پرکارترین موجودات است.

از طبیعت آموختم که زندگی کنم.

۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

سمنو

بجز نوروز سال اول در امریکا، سمنوی سفره هفت سین هر سال را خودم پخته ام. این رسمی ست که در خانواده ما در جریان بوده است. اما روش پختن سمنو در خانواده ما با آنچه که در دیگر جاها (اینترنت و کتاب رزا منتظمی) خوانده‌ام تفاوت دارد. یک تفاوت مهم این است که بجای اینکه آرد معمولی را به شیره آرد گندم جوانه زده اضافه کنیم، همان گندم جوانه زده را آرد کرده و می پزیم.

قسمت اول تهیه گندم جوانه زده همان است که در بیشتر سایتها و کتابها آمده است؛ همانند درست کردن سبزه، گندم را چند بار شسته و شکسته های گندم را جدا نموده و سپس آن را در آب خیس کنید. بعضی ها هم بجای اینکه گندم را در آب خیس کنند، گندم را روی تکه پارچه ای در یک سینی پهن کرده و هر روز روی آن آب می پاشند و بعد روی گندمها را با پارچه ای مرطوب بطوری می پوشانند که نور به آنها نرسد. یک راه دیگر هم این است که بعد از خیس کردن گندم در آب به مدت یک روز،‌ گندمها را آب کشیده و در یک ظرف در بسته فلزی ریخته و هر روز یکی-دو بار به آن آب بپاشید و بدون اینکه به گندم ها دست بزنید (جوانه گندم بسیار شکننده است)، آنها را زیر و رو کنید. روش کار هر چه که باشد،‌ هدف تولید گندم جوانه زده است. بیشترین قسمت گندم نشاسته است. نشاسته هم از قندهای ساده ساخته شده است (+). آب، نشاسته گندم را نرم کرده و با تحریک رشد جوانه و ترشح آنزیمها، نشاسته را به قندهای ساده (گلوکز) تبدیل می کند تا برای رشد اولیه ساقه و ریشه بکار رود.

مرحله مهم، توقف رشد گندم در مرحله ای ست که نه تنها بیشترین مقدار نشاسته به قند تبدیل شده بلکه کمترین میزان قند برای رشد ریشه ها و ساقه مصرف شوند. روشهای مختلف برای شناسایی این مرحله وجود دارد. بعضی ها نقره‌ای شدن سر جوانه را زمان خشکاندن جوانه گندم می دانند. برخی دیگر هم هنگام نمایان شدن سومین جوانه روی گندم (که در واقع ساقه است)،‌ آن را خشک می کنند. برخی دیگر هم بهترین زمان را سه روز (حدود ۷۲ ساعت) پس از خیس کردن می دانند. روش پیشنهادی من، روشی آزمایش و خطایی ست که با فرآیند گندم همخوانی دارد. از روز دوم  (که جوانه گندم حدود ۱ میلی متر است) یکی- دو عدد گندم را زیر دندانتان بگذارید و بچشید (گندم پس از خیس کردن نرم می شود). در روزهای اول،‌ مزه گس نشاسته را خواهید چشید اما بتدریج که ریشه آن رشد می کند، میزان شیرینی آن هم بیشتر می شود. در این مرحله می توانید جوانه گندم را روی یک تکه پارچه خشک ریخته و زیر نور مستقیم آفتاب خشک کنید. چون من تا به حال جوانه گندم را در فر خشک نکرده ام، نمی توانم در مورد بهترین دما و زمان نظری بدهم.

گندم جوانه زده خشک شده را در آسیاب (یا قهوه خرد کن) ریخته و خوب آسیاب کنید. آرد جوانه گندم را با الک بسیار ریز ببیزید تا فقط دانه های ریز بیرون بیایند. هر چقدر که دانه های آرد ریزتر باشند، سمنو یکدست تر می شود. دانه های باقیمانده در الک را دوباره آسیاب کنید و الک کنید؛ این عمل را سه - چهار بار تکرار کنید. قسمتی از دانه های درشت در آرد،‌ پوست گندم است که خاصیت غذایی خوبی دارد.

 بعضی ها گندم را کمی در ماهیتابه داغ می کنند اما تجربه من این است که این کار طعم سمنو را تلخ می کند. اگر می خواهید سمنوی تیره رنگ تری داشته باشید،‌ بهتر است که از گندم تیره رنگ (مثل گندم قرمز) استفاده کنید. اشتباه بعضی ها هم است که به سمنو شکر یا عسل اضافه می کنند که هر دو طعم اصلی سمنو را از بین می برد. شاید چون قند شکر (سکروز) و عسل (فروکتوز) با قند نشاسته (گلوکز)‌ تفاوت دارد.

آرد جوانه گندم را در یک ظرف بریزید و آرام آرام به آن آب ولرم اضافه کنید و به هم بزنید. سپس ظرف را روی دمای متوسط تا زیاد اجاق بگذارید و مرتب بهم بزنید. من این کار را در ظرف تفلون انجام ‌می دهم تا سمنو به ظرف نچسبد. می گویند که هر چقدر سمنو را بیشتر به هم بزنید،‌ شیرین تر می شود. من برای دو فنجان (تقریبا ۲۵۰ گرم) آرد جوانه گندم، حدود دو و نیم لیتر ( تقریبا ده برابر وزن آرد) آب اضافه می کنم و حدود ۴-۵ ساعت به هم می زنم تا سمنو آماده شود. زمانی سمنو آماده شده است که وقتی با قاشق در سمنو خطی می کشید، حفره ایجاد شده در کمتر از ۳۰ ثانیه به جای خود بر نگردد.

 سمنو در سفره هفت سین نشانه هر چیزی که باشد، تهیه آن تمرینی بر صبر و حوصله است. 

۱۳۹۰ اسفند ۱۴, یکشنبه

درام اسکار

از وقتی که به امریکا آمده‌ام بسته ترین ایرانی ها (از نظر فکری) را تحصیل کرده هایی یافته ام که یا به دلیل مطالعه کم و یا بخاطر خودبینی بیش از حد، دچار رخوت ذهنی شده اند. به بیان ساده تر، فکر آنها به دلیل تغییرناپذیری فلج شده است. هر چه که تغییر کرده باشد، فرهنگ «خود-برتر پروری» در آنها تغییر نکرده است. گاهی آنها مرا به یاد طبقه پایین جامعه امریکایی می اندازد.

پیش و پس از اعلام برندگان اسکار، بعضی از دوستان شاکی بودند که اسکار فقط به بدبختی کشورهای جهان سوم اهمیت می دهد. من در سینما تخصصی ندارم اما جستجو در اینترنت نشان می دهد که بیشتر برندگان در طی تاریخ اسکار، فیلمهای درام بوده اند:


نتیجه اینکه قبل از اینکه با اعتماد حرفی بزنید، درستی آن را بررسی کنید. 

۱۳۹۰ بهمن ۱۰, دوشنبه

خنده آیندگان

یکی از چیزهایی که بسیار در مورد آن نوشته ام «تکامل» بوده است (+)؛ شاخه ای از زیست شناسی که حتی بهترین استادهای من در ایران به آن عمقی که در اینجا یاد می دهند، درس نمی دادند. وقتی هم که کسی ژرفای مطلبی را نفهمد، نمی تواند آن را به خوبی بیان کند. شنوندگان هم با چرا و چگونه هایی سوالهایی می کنند که اگر کسی جواب قابل فهمی به آنها ندهد، حساب را گاهی به نادرستی ایده می گذارند. یعنی باید به دیگران گفت چرا یک مطلب مهم است و کجاهای زندگی روزمره آن را می بینیم. پیشتر بویژه در متنی نوشتم که ارتباط برقرار کردن چقدر مهم است. گاهی برای بیان منظور به مردم عادی چاره ای جز استفاده از مثالهای روزمره نیست. یک نمونه آن را نزدیک دو سال و نیم پیش در پست «سپاس آخر» نوشتم:
«نمی شود کسی به تکامل اعتقاد نداشته باشد اما هر وقت که بیمار می شود تقاضای آنتی بیوتیک جدید کند.»

هفته پیش که مطلبی با عنوان چرا این همه آدم با باور کردن به تکامل مشکل دارند؟ در npr می خواندم، به همان مثال «آنتی بیوتیک» رسیدم. چیزی که به قول نویسنده متن جلوی چشمانت اتفاق می افتد و مردم عادی می فهمند که چیست. مثالهای دیگر این اند که چرا انسان نژادهای مختلف با شکل و شمایل مختلف دارد؟ چرا بعضی ها با هنجارهای ژنتیکی مانند مونگولیسم یا تالاسمی متولد می شوند؟ حالا  از نمونه های تخصصی کوتاه یا طولانی مدت که تکامل را نشان می دهند بگذریم. برای بیشتر کسانی که قادر به درک یک پیامد نیستند، انکار بهترین جواب برای خودشان است. بقول معلم جبر دبیرستان مان «راحتترین راه برای حل مسئله حذف صورت مسئله است». بیشتر جمعیت یک جامعه هم پیرو است تا پیشرو و متفکر. تا یک حرفی یکی-دو نسل در جامعه رواج یابد، مقبول بخش پیرو جامعه می شود. قسمت متفکر هم در بیشتر مواقع کوچکترین بخش جامعه است. و جالب اینکه شکم سیر همان بخش منکر تکامل هر روز با گوجه و سیب زمینی، ذرت، گندم،‌ تخم مرغ و شیر گاوهای تغییر ژنتیک یافته ای پر می شود که با پیروی از قانون تکامل به وجود آمده اند. به گمان من، پاراگراف آخر همان مطلب npr جواب خوبی برای منکران بود!

چند صد سال پیش، وقتی که گالیله برعکس نظر مردم عادی آن زمان، گفت که زمین گرد است و خورشید به دور زمین نمی چرخد، به او خندیدند و بالاخره مجبورش کردند که توبه نامه ای در رد نظریاتش بنویسد. چیزی که الآن مردم عادی زمان ما به آن می خندند. باشد تا ببینیم کی نوبت خنده آیندگان به ما خواهد شد.

۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

دو فاصله

امروز که به مقاله دوست امریکایی ام نگاه می کردم، با تعجب از او پرسیدم که چرا بعد از نقطه پایان جمله ها و آغاز جمله های بعدی دو فاصله (Double Space) گذاشته است. گفت که از مدرسه به آنها آموزش داده اند که بعد از نقطه دوبار کلید Space صفحه کلید را فشار دهند. او حتی گفت که بعضی از مجلات از قانون یک فاصله بعد از نقطه استفاده می کنند و این برای بعضی ها که به دو فاصله گذاشتن عادت دارند، راحت نیست. 

اگر اتفاقی متنی از یک امریکایی دیدید که بین جملات دو فاصله گذاشته است، تعجب نکنید.