۱۳۹۰ بهمن ۱۰, دوشنبه

خنده آیندگان

یکی از چیزهایی که بسیار در مورد آن نوشته ام «تکامل» بوده است (+)؛ شاخه ای از زیست شناسی که حتی بهترین استادهای من در ایران به آن عمقی که در اینجا یاد می دهند، درس نمی دادند. وقتی هم که کسی ژرفای مطلبی را نفهمد، نمی تواند آن را به خوبی بیان کند. شنوندگان هم با چرا و چگونه هایی سوالهایی می کنند که اگر کسی جواب قابل فهمی به آنها ندهد، حساب را گاهی به نادرستی ایده می گذارند. یعنی باید به دیگران گفت چرا یک مطلب مهم است و کجاهای زندگی روزمره آن را می بینیم. پیشتر بویژه در متنی نوشتم که ارتباط برقرار کردن چقدر مهم است. گاهی برای بیان منظور به مردم عادی چاره ای جز استفاده از مثالهای روزمره نیست. یک نمونه آن را نزدیک دو سال و نیم پیش در پست «سپاس آخر» نوشتم:
«نمی شود کسی به تکامل اعتقاد نداشته باشد اما هر وقت که بیمار می شود تقاضای آنتی بیوتیک جدید کند.»

هفته پیش که مطلبی با عنوان چرا این همه آدم با باور کردن به تکامل مشکل دارند؟ در npr می خواندم، به همان مثال «آنتی بیوتیک» رسیدم. چیزی که به قول نویسنده متن جلوی چشمانت اتفاق می افتد و مردم عادی می فهمند که چیست. مثالهای دیگر این اند که چرا انسان نژادهای مختلف با شکل و شمایل مختلف دارد؟ چرا بعضی ها با هنجارهای ژنتیکی مانند مونگولیسم یا تالاسمی متولد می شوند؟ حالا  از نمونه های تخصصی کوتاه یا طولانی مدت که تکامل را نشان می دهند بگذریم. برای بیشتر کسانی که قادر به درک یک پیامد نیستند، انکار بهترین جواب برای خودشان است. بقول معلم جبر دبیرستان مان «راحتترین راه برای حل مسئله حذف صورت مسئله است». بیشتر جمعیت یک جامعه هم پیرو است تا پیشرو و متفکر. تا یک حرفی یکی-دو نسل در جامعه رواج یابد، مقبول بخش پیرو جامعه می شود. قسمت متفکر هم در بیشتر مواقع کوچکترین بخش جامعه است. و جالب اینکه شکم سیر همان بخش منکر تکامل هر روز با گوجه و سیب زمینی، ذرت، گندم،‌ تخم مرغ و شیر گاوهای تغییر ژنتیک یافته ای پر می شود که با پیروی از قانون تکامل به وجود آمده اند. به گمان من، پاراگراف آخر همان مطلب npr جواب خوبی برای منکران بود!

چند صد سال پیش، وقتی که گالیله برعکس نظر مردم عادی آن زمان، گفت که زمین گرد است و خورشید به دور زمین نمی چرخد، به او خندیدند و بالاخره مجبورش کردند که توبه نامه ای در رد نظریاتش بنویسد. چیزی که الآن مردم عادی زمان ما به آن می خندند. باشد تا ببینیم کی نوبت خنده آیندگان به ما خواهد شد.

۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

دو فاصله

امروز که به مقاله دوست امریکایی ام نگاه می کردم، با تعجب از او پرسیدم که چرا بعد از نقطه پایان جمله ها و آغاز جمله های بعدی دو فاصله (Double Space) گذاشته است. گفت که از مدرسه به آنها آموزش داده اند که بعد از نقطه دوبار کلید Space صفحه کلید را فشار دهند. او حتی گفت که بعضی از مجلات از قانون یک فاصله بعد از نقطه استفاده می کنند و این برای بعضی ها که به دو فاصله گذاشتن عادت دارند، راحت نیست. 

اگر اتفاقی متنی از یک امریکایی دیدید که بین جملات دو فاصله گذاشته است، تعجب نکنید.