۱۳۹۱ آبان ۳, چهارشنبه

آخرین توصیه

اولین باری که یک ایرانی را به استادی در امریکا توصیه کردم، آخرین بارم خواهد بود. بیش از اینکه مایه سرفرازی و افتخار باشد، باعث شرمساری شده است! به نظر می رسد با گذر زمان کیفیت کاری بخشی از آدمها و فرهنگی که همراه خود می آورند کمتر شده است. چگونه؟
- اندیشه: کسی که قبل از اندیشیدن چیزی را بی درنگ می پذیرد یا رد می کند نشان می دهد که به عمق مطالب فکر نمی کند.
- کار: چیزی به نام زندگی راحت به آن معنای کم کاری یا «تنبلی» در دنیای واقعی وجود ندارد. آدمهای پرکار هم از کسی که سعی می کند با تقلب، بیشترین نتیجه را بگیرد خوششان نمی آید.
- راستی: بجز برخی معانی جهانی برای درستی (اخلاق)، هر فرهنگی معانی خاص خود را برای راستی و درستی دارد. اگر کسی بعد از یک سال معانی معمول یک فرهنگ جدید را نشناسد، نمی تواند با مردمان آن فرهنگ ارتباط موثری برقرار کند. مثلا، احترام یک رفتار دو طرفه است. نمی توانید به کسی بی احترامی کنید اما انتظار احترام داشته باشید.

توصیه آخر به کسانی که اعتبار و جایی برای خود در دانشگاههای خارج باز کرده اند این است که حتی در مورد دوستانی که از قدیم می شناختید و سالها از آنها دور بوده اید با احتیاط نظر بدهید چه برسد به کسانی که اصلا نمی شناسید. یک توصیه ناجور می تواند اعتبار خود شما را پیش دیگران خدشه دار کند.

۳ نظر:

  1. It is sad but real. Thanks for sharing your experience.

    پاسخحذف
  2. سلام
    این توصیه ی شما من رو واقعا ناامید کرد.
    من یک فارغ التحصیل کارشناسی ارشد از یکی از دانشگاههای دولتی تهران هستم و یکی از اساتید بنده در آمریکا تدریس می کنند. خیلی ناراحت کننده بود برای من که دانشجوی ممتاز دوره ی خود بودم ، زمانی که از ایشان درخواست نامه ی recommendation
    برای ارائه به دانشگاههای خارج کردم با عدم همکاری ایشان مواجه شدم. فکر می کنم کسانی که در خارج برای خود در دانشگاهها جایی باز کرده اند بهتر است کمی کمتر به خود و موقعیتشان فکر کنند. همه قرار نیست آبرویشان را ببرند. همین بدجنسی های ایرانی است که این مملکت را به این روز انداخته. هیچ کس دستش به کار خیر نمی رود. همه یه هم مشکوکند. توصیه هایی همچون توصیه ی شما این اوضاع را هر روز بدتر می کند. متاسفم

    پاسخحذف
  3. سلام
    داستان خیر و شر که تو کتابای درسیمون بود یادتونه...؟
    وقتی خیر داشت به شر کمک میکرد و اونو سوار اسب خودش کرده بود شر با اسب فرار میکنه .
    همینجور که داشته میرفته خیر بهش میگه این داستانو جایی تعریف نکن چون در اون صورت دیگه هیچ جوانمردی باقی نمی مونه ...

    پاسخحذف