۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه

هانیه نیرو

دو هفته پیش به طور اتفاقی به آهنگ زیر برخورد کردم:


که در آخر مرا به لیست موسیقی های هانیه نیرو و وبسایت او کشاند. از آن موقع تا به حال به خیلی از آهنگ های او گوش داده ام. به گمان من، ترکیب سادگی سازهای  مدرن با شعرهای قدیمی، آهنگ های او را دوست داشتنی کرده است.

یک هفته پیش رادیو بی بی سی هم با هانیه مصاحبه ای کرد. 

۱۳۹۲ آبان ۲۶, یکشنبه

طفره

یک کلمه بسیار آشنا برای بسیاری از دانشجویان مقاطع تحصیلات تکمیلی در امریکا Procrastination (طفره رفتن) است. کافی ست که یک جستجوی ساده در اینترنت انجام دهید تا ببینید چقدر در این مورد مطلب نوشته شده است.
یک نظریه این است که انسان (مانند بسیاری از جانوران دیگر) بطور طبیعی به دنبال پاداش برای تلاش یا اعمال خود می‌گردد. پاداش می‌تواند مادی (پول، غذا، خانه، زمین، لباس، سفر، ،نمره خوب، چاپ مقاله یا کتاب و غیره) یا غیر مادی (تشویق یا توجه دیگران، رضایت از رسیدن به هدف، تعطیلات بعد از امتحانات، کاهش استرس و غیره) باشد. اما واقعیت زندگی این است که هر چه که میزان آزمون و خطا در یک بازه زمانی محدود بیشتر باشد، استرس ناشی از دستیابی به پاداش بیشتر خواهد شد. یک راه برای فرار از این استرس، روی آوردن به پاداش های کوتاه مدت و دم دستی است.

اما در شاخه علم این قانون همیشه پیاده نمی‌شود. طبیعت علم (بسیاری از علوم تجربی) بر پایه آزمون و خطا قرار گرفته است. یعنی فرضیاتی بر اساس شواهد علمی تعیین می‌شوند و سپس این فرضیات آزموده می‌شوند. اما با اینکه شاید یک فرض درست باشد اما روش کار برای اثبات آن ناقص یا نادرست است. گاهی نهایت چنین ترکیبی، موجب شکست‌های پی در پی می‌شود. گرچه همین شکست ها نشان مي‌دهند که چه چیزهایی نادرست اند و راه را برای امکان آزمونهای دیگر باز می‌کند اما چنین روندی زمان زیادی می خواهد.

شاید به همین دلیل نگاهی مثل پشتکار (یا استقامت، صبر، بردباری، تلاش بی وقفه، و نگاه به آینده) با روش زندگی و کار یک متخصص چندان آشنا نباشد. بسیاری از ما آزموده بودیم که چگونه امتحان فردا یا هفته دیگر یا ثلث اول و دوم و سوم را بدهیم. در دانشگاه هم (در سطوح پایین تر) دوره ها کوتاهتر شدند. در این بین چیزی که کمتر آموختیم چگونه ایستادگی کردن بوده است. تعریفی به نام انجام دادن و راحت شدن برایمان بسیار آشناتر از استقامت کردن و انجام دادن است (برای خیلی ها این ترکیب ناآشناست). روش آموزشی به تلاشهای کوتاه مدت و جایزه های کوچک محدود بود تا به تلاش و استقامت برای جایزه های بزرگ. تنها داستان مثبتی از پشتکار که از دوران قدیم به یاد دارم داستان آبی ست که با صبر و استقامت بر سنگ پیروز شد. پشتکار یک کلمه محض نیست (به قول آماردانها یک باینری صفر و یک نیست)، بلکه میزانی است که وابسته به فرد، محیط، شرایط و زمان است. و در این میان، چیزی که از همه کمتر به آن توجه می‌شود، زمان است. تعریف موفقیت هم بیشتر به نتیجه نهایی نگاه می‌کند تا به مسیری که باید طی شود. حالا با این ناآشنایی به تعریف پشتکار، انتظار به موفقیت در دوره ای را داریم که پر از بالا و پایین هاست.

راه حل:
 «تو ای اراده من... مرا از پیروزی های کوچک همه در امان دار!» (نیچه).
یک راه، تمرکز بر هدف طولانی مدت و چشم پوشی از خوشی های کوتاه مدت است. این راه سختی ست که انجام آن برایم مثبت بوده است. پشت گوش انداختن یک کار، به راحتی می تواند به یک عادت تبدیل شود، مثل کتاب روی کاناپه که اگر تا سه روز به سر جا گذاشتنش توجه نشود، وجود آن در روز چهارم حتی به چشم هم نمی آید.

راه دیگر این است که باور کنیم زمان زندگی نامحدود نیست. ما لیاقت داریم آنقدر از خوشی های زندگی لذت ببریم که با حس گناهی همراه نباشد، پس بهتر است هر چه زودتر کاری که قرار است انجام دهیم را به پایان برسانیم. 

۱۳۹۲ آبان ۱۳, دوشنبه

نوآوری اینجا و آنجا

حدود دو-سه سال آخری که در ایران بودم به دنبال ساخت کارگاهی بودم تا بتوانم یکی از نوآوری هایم را تولید کنم. برای من جالب این است که بعد از این مدت هنوز کسی آن محصول یا چیزی شبیه به آن را در ایران تولید نکرده است. در بین بالا و پایین های اداری و غیر اداری، چیزی که برایم همیشه جالب بود این بود که در ایران ساختن چیزی که قبلا تولید شده است به نظر ساده تر و کم دردسرتر از ساختن چیزهای جدید است. یک علت، تلاش بخشی از افراد بالاتر در سلسله مراتب اداری بود که علاقه داشتند به هر نحوی از فرمول و روش تولید آن نوآوری آگاهی یابند. قسمت جالب تر، فرهنگ افرادی بود که با آنها مشورت می کردم. کسانی که دستی در تولید نداشتند (مصرف کننده ها) با اطمینان توصیه می کردند که دنبال تولید محصولی که تا به حال کسی تولید نکرده است نروم. تنها دو-سه نفر که خود کارخانه دارهای موفقی بودند، بعد از خواندن Business Plan، مرا تشویق به تولید کردند. خلاصه اینکه بخش بزرگی از فرهنگی که من با آن برخورد داشتم، مخالف تولید نوآوری بود.

یکی-دو هفته پیش با یکی از دوستان که استاد طراح صنعتی دانشگاه اینجاست، در مورد یکی از نوآوری هایم در طول مدت دکترا و اینکه چطور می توانیم روی آن Grant بگیریم، ثبت اختراع کنیم، و آن را به محصول بهتری تبدیل کنیم، تبادل نظر می کردیم. به محصولات مشابه در بازار و رقابت با آنها هم فکر می کردیم. بعد از اینکه جلسه تمام شد، به این فکر کردم که فرهنگ بازاری اینجا چقدر با ایران فرق می کند. در اینجا، داشتن ایده جدید، محصول جدید، یا یک روش جدید تولید محصول در هر قشری از جامعه ارزش بیشتری دارد. در اینجا تولید محصولی که قبلا تولید شده است به اندازه تولید یک محصول جدید شانس موفقیت ندارد. همه می دانند که نوآوری یک ریسک است، اما این ریسک را قبول می کنند.

نمی دانم حرفم تا چه حد درست است. اما شاید قسمتی از نوآوری گسترده تر در کشورهای غربی نسبت به ایران به فرهنگ و آموزه های خودمان بستگی داشته باشد. کار و راحتی، در ذهن بیشتر همزبانان من معانی متضادی دارند. سوال بیشتر آنها این است که با وجود روزی ده-دوازده ساعت کار، من چه راحتی در زندگی دارم؟ جواب من این است که: من راحتم که با تمام بالا و پایینها، کاری می کنم که دوست دارم. قسمتی از راحتی من امکان به چالش کشیده شدن است. من راحتم که می توانم بیشتر روزها تصمیم بگیرم به چه چیزی فکر کنم. راحتم که دغدغه هایم به نسبت، محدود به چیزهایی مربوط به کار اند. راحتم که می توانم علاوه بر کار کردن، فعالیت بدنی هم داشته باشم. و لذت می برم که برای این خستگی های روزانه، شبها خوابهای عمیق راحتی دارم. ناراحت ترین روزهایم، زمانهایی هستند که فعالیتی یا برنامه ای ندارم.

چندی پیش مقاله ای در مورد بازی بیس بال امریکایی می خواندم. اینکه این بازی چقدر وابسته به آمار و شانس است. شاید برای کسی با یک پیش فرهنگی قوی ضد ریسک، این یک بازی بی معنی باشد. اما به قول نویسنده مقاله، این داستان زندگی امریکایی هاست. اینکه بعد از هر بار افتادن، بلند شوند، خودشان را بتکانند و دوباره دست به کار شوند. فرهنگ ما هم شاید به مقدار بیشتری از چنین چیزی نیاز داشته باشد در غیر این صورت، ده سال دیگر هم می گذرد و کسی محصولی مشابه نوآوری من تولید نخواهد کرد، حتی اگر فرمول و محصول بهتری را ثبت اختراع کنند.  

۱۳۹۲ مهر ۲۹, دوشنبه

ترجیحات

گاهی دلم برای دوره کردن درسهای قدیمی تنگ می‌شود. چیزهایی را در زندگی یاد می‌گیریم اما بعد از مدتی تنها رد پایی از آنها در ذهنمان می ماند. گاه فراموش می‌کنیم چون می‌خواهیم که فراموش کنیم و گاه فراموش می‌کنیم چون تکرار نمی‌کنیم.

اگر یک انسان کامل گرا هستیم، بهتر است یاد بگیریم که چیزهایی در زندگی هستند که بهتر است کامل نباشند. یعنی وقتی برای کامل کردن همه چیز در زندگی نداریم یا اگر بخواهیم چنین کنیم یا از زندگی لذت نمی‌بریم یا اینکه نمی‌توانیم به چیزهای مهمتر زندگی برسیم. زندگی روزمره مجموعه‌ای از ترجیحات است؛ اینکه ترجیح می‌دهیم اول چه کارهایی را انجام دهیم و به چه نتیجه‌ای برسیم. 

۱۳۹۲ مهر ۱, دوشنبه

قهوه بیمارستان

طی دوران دانشجویی و فوق دکترا، قهوه‌ام را از کافی شاپ داخل بیمارستانی که طرف مقابل ساختمان محل کارم است، گرفته ام. هیچگاه سر ساعت مشخصی قهوه ام را نگرفته ام. معمولا وقتی برای قهوه خریدن به بیمارستان می رفتم که یا خسته و یا کم انگیزه بودم.
روزهایی بوده اند که بچه هایی مو ریخته ای را در بیمارستان می دیدم که با سرطان دست و پنجه نرم می کردند. آنها آن صبح های مطبوع تابستانی را بجای آب بازی و غلطیدن روی چمن ها، روی صندلی چرخدار،‌ از این اتاق به آن یکی سر می کردند. 
هرگاه که به هدف از ادامه تحصیل و تحقیقاتم شک می کردم، به بهانه گرفتن قهوه به بیمارستان می رفتم و خودم را جای آدمهایی می گذاشتم که امیدشان این بود که روزی کسی بتواند چاره ای برای درد بی درمانشان بیابد. بیشتر از قهوه بیمارستان، آدمهای بیمارستان بودند که به من انگیزه حرکت می دادند. 

جمله ای در کتاب *Into the Wild هست که می گوید: 
'HAPPINESS [is] ONLY REAL WHEN SHARED' 
(خوشبختی تنها وقتی واقعی ست که با دیگران تقسیم (سهیم) شود.)

---
*شان پن این کتاب را در فیملی به همین عنوان کارگردانی کرده است.

۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه

آب و هوا

سال ۲۰۱۲ از دید شرایط آب و هوایی در تاریخ امریکا بی نظیر بود. زمستان، گرمتر از سالهای پیش بود و بهار با یک موج گرمایی تاریخی در شمال و شمال شرق امریکا جای خود را به یکی از خشکسال ترین سالهای امریکا داد. سرمای زمستان آنقدر شدید نبود که باعث کاهش حشرات آفت و بیماریزا شود در نتیجه تعداد بیماریهای قابل انتقال، بویژه توسط پشه ها و کنه ها، نسبت به سالهای پیش بیشتر و تعداد تلفات انسانی ناشی از آنها نیز زیاد بود. بجز اثر آفات، کم بارانی تابستان دلیل دیگری در کاهش محصولات کشاورزی شد تا حدی که قیمت مواد غذایی تا حدی افزایش یافت. بعد از آن هم، علاوه بر چند توفان تابستانی، توفان پاییز Sandy خرابی های تاریخی به بار آورد.

در زمستان ۲۰۱۳، طوفان Nemo برف سنگینی را به ساحل شمال شرقی امریکا کشاند. تابستان هم با یکی از بدترین ترنادوها در ایالت اوکلاهوما و موج گرمای بی سابقه بیش از ۵۰ درجه سانتیگراد در قسمت غرب امریکا سرانجام باعث آتش سوزیهای بزرگی در جنگلهای غرب امریکا شد.

گروههای سنتی تر جامعه امریکا تا به حال منکر دخالت انسان در گرمایش زمین بوده اند تا جایی که کشیشان بعضی کلیساها هم با خود هم صدا کردند. صدای آنها در بین کسانی که دارای مهارت محدود (مانند کارگران صنعت ذغال سنگ)، سرمایه گذارهای وابسته (مانند شرکتهای نفتی)، یا دانش محدود (قشر کم سواد) هستند بسیار بلندتر است. نطق های کاندیداهای جمهوری خواه امریکا هم اغلب در انکار گرمایش زمین بوده است.

با تمام این وجود، شرکتهای بیمه تصمیم گرفته اند که برای جبران پولی که مجبور شدند به قربانیان پیامدهای اخیر بپردازند،‌ نرخ بیمه در بعضی مناطق پر خطر را افزایش دهند. خلاصه مطلب اینکه، همان کسانی که تا مدتها پیش منکر اثرات گرمایش زمین بودند، حالا باید تاوان باور خود را با پرداخت نرخ بیمه بیشتری بپردازند. حالا سوال اینجاست که آیا این گونه «تنبیه» باعث تغییر طرز فکر و رفتار این گروه خواهد شد؟ از هم اکنون،‌ گروهی از مردم، که بیشتر آنها یا همان محافظه کاران یا طرفداران نظریه توطئه هستند، این تغییر رویه شرکت های بیمه را نوعی سوء استفاده آنها از تغییرات آب و هوایی می دانند.

به گمان من یکی از بزرگترین تفاوتهای بین باور و علم این است که «باور» آنقدر انعطاف ناپذیر است که تنها واقعیت های زندگی آن را زیر سوال می برد. اما آیا از دست دادن خانه، زندگی نزدیکان یا زندگی خود، ارزش این همه «باور» را دارد؟

گاهی به نظرم می رسد که انتخاب طبیعی «باور»ها را، یا به عبارت دیگر آدمهای با باورهای انعطاف ناپذیر (متعصبانه)‌ را، حذف می کند، همانگونه که بطور تخمینی بیش از نود و نه درصد گونه هایی که تا به حال در کره زمین به وجود آمده اند، منقرض شده اند. تنها به این دلیل که نتوانستند خود را با تغییرات محیطی تطبیق دهند.

۱۳۹۲ تیر ۲۲, شنبه

شادابی

از تمام چیزهایی که همه می توانند دیر یا زود داشته باشند، تنها یک چیز است که هر کس می تواند تقریبا هر زمانی داشته باشد و هر کسی هم در آرزوی داشتنش است: شادابی!

شاداب بودن پیش از هر چیز، به تصمیم و نگاه یک نفر بستگی دارد، و به اینکه یک نفر به زندگی چگونه نگاه کند. شادابی ارزانترین چیزی ست که هر کسی می تواند داشته باشد.