۱۳۹۲ آبان ۱۳, دوشنبه

نوآوری اینجا و آنجا

حدود دو-سه سال آخری که در ایران بودم به دنبال ساخت کارگاهی بودم تا بتوانم یکی از نوآوری هایم را تولید کنم. برای من جالب این است که بعد از این مدت هنوز کسی آن محصول یا چیزی شبیه به آن را در ایران تولید نکرده است. در بین بالا و پایین های اداری و غیر اداری، چیزی که برایم همیشه جالب بود این بود که در ایران ساختن چیزی که قبلا تولید شده است به نظر ساده تر و کم دردسرتر از ساختن چیزهای جدید است. یک علت، تلاش بخشی از افراد بالاتر در سلسله مراتب اداری بود که علاقه داشتند به هر نحوی از فرمول و روش تولید آن نوآوری آگاهی یابند. قسمت جالب تر، فرهنگ افرادی بود که با آنها مشورت می کردم. کسانی که دستی در تولید نداشتند (مصرف کننده ها) با اطمینان توصیه می کردند که دنبال تولید محصولی که تا به حال کسی تولید نکرده است نروم. تنها دو-سه نفر که خود کارخانه دارهای موفقی بودند، بعد از خواندن Business Plan، مرا تشویق به تولید کردند. خلاصه اینکه بخش بزرگی از فرهنگی که من با آن برخورد داشتم، مخالف تولید نوآوری بود.

یکی-دو هفته پیش با یکی از دوستان که استاد طراح صنعتی دانشگاه اینجاست، در مورد یکی از نوآوری هایم در طول مدت دکترا و اینکه چطور می توانیم روی آن Grant بگیریم، ثبت اختراع کنیم، و آن را به محصول بهتری تبدیل کنیم، تبادل نظر می کردیم. به محصولات مشابه در بازار و رقابت با آنها هم فکر می کردیم. بعد از اینکه جلسه تمام شد، به این فکر کردم که فرهنگ بازاری اینجا چقدر با ایران فرق می کند. در اینجا، داشتن ایده جدید، محصول جدید، یا یک روش جدید تولید محصول در هر قشری از جامعه ارزش بیشتری دارد. در اینجا تولید محصولی که قبلا تولید شده است به اندازه تولید یک محصول جدید شانس موفقیت ندارد. همه می دانند که نوآوری یک ریسک است، اما این ریسک را قبول می کنند.

نمی دانم حرفم تا چه حد درست است. اما شاید قسمتی از نوآوری گسترده تر در کشورهای غربی نسبت به ایران به فرهنگ و آموزه های خودمان بستگی داشته باشد. کار و راحتی، در ذهن بیشتر همزبانان من معانی متضادی دارند. سوال بیشتر آنها این است که با وجود روزی ده-دوازده ساعت کار، من چه راحتی در زندگی دارم؟ جواب من این است که: من راحتم که با تمام بالا و پایینها، کاری می کنم که دوست دارم. قسمتی از راحتی من امکان به چالش کشیده شدن است. من راحتم که می توانم بیشتر روزها تصمیم بگیرم به چه چیزی فکر کنم. راحتم که دغدغه هایم به نسبت، محدود به چیزهایی مربوط به کار اند. راحتم که می توانم علاوه بر کار کردن، فعالیت بدنی هم داشته باشم. و لذت می برم که برای این خستگی های روزانه، شبها خوابهای عمیق راحتی دارم. ناراحت ترین روزهایم، زمانهایی هستند که فعالیتی یا برنامه ای ندارم.

چندی پیش مقاله ای در مورد بازی بیس بال امریکایی می خواندم. اینکه این بازی چقدر وابسته به آمار و شانس است. شاید برای کسی با یک پیش فرهنگی قوی ضد ریسک، این یک بازی بی معنی باشد. اما به قول نویسنده مقاله، این داستان زندگی امریکایی هاست. اینکه بعد از هر بار افتادن، بلند شوند، خودشان را بتکانند و دوباره دست به کار شوند. فرهنگ ما هم شاید به مقدار بیشتری از چنین چیزی نیاز داشته باشد در غیر این صورت، ده سال دیگر هم می گذرد و کسی محصولی مشابه نوآوری من تولید نخواهد کرد، حتی اگر فرمول و محصول بهتری را ثبت اختراع کنند.  

۲ نظر:

  1. واقعا به خاطرهمین ماخیلی عقبیم!

    پاسخحذف
  2. سلام. من بخشی از این متن رو با آدرس وبلاگ شما توی گروهم در نرم افزار تلگرام ارسال کردم. امیدوارم موفق باشید.
    «شاید قسمتی از نوآوری گسترده تر در کشورهای غربی نسبت به ایران به فرهنگ و آموزه های خودمان بستگی داشته باشد. کار و راحتی، در ذهن بیشتر همزبانان من معانی متضادی دارند. سوال بیشتر آنها این است که با وجود روزی ده-دوازده ساعت کار، من چه راحتی در زندگی دارم؟ جواب من این است که: من راحتم که با تمام بالا و پایینها، کاری می کنم که دوست دارم. قسمتی از راحتی من امکان به چالش کشیده شدن است. من راحتم که می توانم بیشتر روزها تصمیم بگیرم به چه چیزی فکر کنم. راحتم که دغدغه هایم به نسبت، محدود به چیزهایی مربوط به کار اند. راحتم که می توانم علاوه بر کار کردن، فعالیت بدنی هم داشته باشم. و لذت می برم که برای این خستگی های روزانه، شبها خوابهای عمیق راحتی دارم. ناراحت ترین روزهایم، زمانهایی هستند که فعالیتی یا برنامه ای ندارم.»

    پاسخحذف